دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

توقف ممنوع!

سلام به همگی.
امیدوارم سوار شاهین مراد باشید و تخته گاز پیش برید. هر کس به سوی هدف خودش. و البته از بهترین راه برید و به همین زودی هم برسید.
یک بار یکی در جواب این دعای من آه کشید و گفت من یک عمره که دارم میرم و نمی رسم. بهش گفتم دسته کم آخر کار سرت رو بالا می گیری و میگی من هر کاری تونستم کردم. رسیدنی نبود که بهش برسم وگرنه من با همتی که داشتم حتما می رسیدم. حالا کدوم بهتره؟ این که پیش خودت و در برابر درون و دل و عقل و وجود خودت سربلند و مطمئن باشی یا این که تا دم آخر آه بکشی و بگی ای کاش این یکی راه رو هم امتحان کرده بودم. شاید می شد. شاید می رسیدم.
اون بنده خدا رو نمی دونم. ولی خود من با دومیش موافقم.
گاهی متن های کوتاه درس های بزرگی می دن.
جایی خوندم که:
همیشه رفتن را رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت.
درسته و به نظر من این یعنی زنده بودن.
هرگز متوقف نشیم دوستان من. چه رسیدنی باشه و چه نباشه ما زنده ایم و زنده ها نباید متوقف بشن.
خوب دیگه. دارم می شنوم که هوار می زنید تو رو چه به هدف و رفتن و رسیدن ما؟ تو پستت رو بزن.
باشه ولی یادتون نره. توقف ممنوع.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (6)
هستی
پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392 ساعت 16:53
سلام بالاخره تونستم اولین کسی باشم که نظر میدم مرسی مرسی فکر کنم با توجه به موضوعش از اون تیپ کتابهایی باشه که من دوست دارم
در مورد رسیدن و نرسیدن و رفتن و نرفتن حرفهای ناگفته زیادی دارم حرفهایی که انقدر توی دلم نگهشون داشتم که در حال پوسیدنن بگذریم
بابا یه کم سریعتر پست بدین اگه میشه درسته من فعلا نمیتونم به علت کنکور کتابارو بخونم ولی همینقدر که حرفای قشنگتونو میشنویم یعنی ببخشید میخونیم خودش کلی غنیمته خوب کلی حرف زدم بازم به خاطر کتابا و حرفای زیباتون ممنون
http://qoncheyekuchak.ir
پاسخ:
سلام دوست من. خیلی ممنون از توجه شما. شما دوست عزیز اول باشی یا نباشی دوست عزیزی هستی که من همیشه از دیدن نظرت خوشحال می شم. ببخشید به خاطر وقفه هایی که بین پست هام پیش میاد و گاهی طولانی میشه. کمی تقصیر اینترنت هست که اینجا جدی وحشتناک شده. با اینهمه سعی می کنم سریعتر بشم. کنکور هم نگرانش نباشید. این یکی از کوچکترین گیرهای این سن و سال هست که من یک زمانی خیال می کردم بزرگترین مشکل زندگیمه ولی نبود. چشم روی هم بذاری پشت سر گذاشتیش. حرف های ناگفته. حس می کنم خیلی دارید. خیلی زیاد. امیدوارم اشتباه کنم ولی. ای کاش می تونستم همهشونرو یکدفعه توی یک پرونده از دوشت بردارم دوست من. سخت نگیر عزیز. رفتن هم بی پایان نیست. طاقت بیار رفیق. داریم می رسیم.
شما به من و به گفته هام لطف دارید. فقط سخت نگیر نصف کارها درست میشه. باور کن. می بینی؟ من اینجا هم منبر میرم. خوب خوب میام پایین.
ممنون از حضورت.
ایام به کام.
علیرضا
جمعه 13 اردیبهشت 1392 ساعت 15:02
سلام خدمت شما دوست گرامی.
بابت لطفی که کردی و توی کتابات جستجو کردی خیلی ازت ممنونم.
میخواستم خواهش کنم اگر امکانش هست یه لیستی از کتاب‌های صوتی که داری توی پست بعد بزار (البته اگه امکانش واستون باشه).
درضمن، حدس میزنم طرفدار سیاوش قمیشی هستید، نه؟

بهرحال براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
یاحق

پاسخ:
سلام دوست من.
ای کاش نتیجه این جستجو متفاوت بود تا هم شما خوشحال بودید و هم من. ولی خوب. نشد دیگه. من در حال تلاش برای گسترش کتابخونهم هستم و اگر خدا بخواد حتما چیزهای بیشتری برای ارائه به دستم می رسه. کتاب های صوتی من تعدادشون اطراف200هست و من برای تهیه لیستی که مورد نظر شماست باید یک نرم افزار کوچیک ولی کارآمدرو که برای همین کار در نظر گرفته شده پیدا کنم. وگرنه باید همهشرو بنویسم که وای!!! ببینم چیکار ازم برمیاد. سیاوش. اگر متن و آهنگ آوازش به حال و هوام بیاد خیلی بیشتر هم طرفدارشم.
ممنون از حضور شما.
ایام به کام.
یکی
جمعه 13 اردیبهشت 1392 ساعت 19:51
سلام.
تصور شما اشتباه بود. من جایی نرفتم. همینجام. شما در پست هات پیش از دادن آدرس کتابها چند کلمه حرف هم میزنی. خوب. این شد یک چیزی. البته برای شروع بد نیست. ولی فقط برای شروع. نقشه خطرناکی داشتم. تصمیم گرفته بودم اگر تا12اردیبهشت سکوت شما پایدار بمونه و پست هات به آدرس و خلاصه کتابها محدود بشه بیام اینجا و روز معلمو تبریک بهت بگم و چنان سخنرانی باحالی کنم که همه ازم تقلید کنن و رسما بشی خانم معلم. حالا با ارفاق و تخفیف میشه اینو عقب انداخت. کتابو دانلود کردم. اون دوستمون راست میگه چرا اینقدر دیر پست میدی؟ لطفا چند درجه سریعتر. مر30.

پاسخ:
سلام.
پس خدا بهم رحم کرد. واقعا از این اسم بدم میاد و خدارو شکر می کنم که همچین کاری نکردید. در مورد سریعتر شدنم به اون دوستمون توضیح دادم. با این حال سعی می کنم زیاد دیر نشه. ممنون از حضور شما.
ایام به کام.
علیرضا
شنبه 14 اردیبهشت 1392 ساعت 01:50
با وجودی که کتابی از برنارد شاو پیدا نشد، همین که جستجو کردید بسیار ارزشمند بود.
تهیه یه لیست از کتاب‌ها نیازمند نرم‌افزار خاصی نیست. کافیه توی پوشه ای که کتاب‌ها توش قرار دارن، کلیک راست کنید و از منوی view گزینه‌ی list رو انتخاب کنید.
اینجوری تمام پوشه‌ها رو بصورت کوچیک نشون میده. اونوقت میتونید با دکمه Prt-Sc (معمولا بالای کلید Home هست) از صفحتون یه عکس بگیرید. و توی Paint یا نرم‌افزارهای مشابه، اون رو Paste کنید.
بعد میتونید اون عکس رو توی سایت قرار بدید.

ببخشید اگه زیاد حرف زدم.

سربلند و پیروز باشید.
یاحق

پاسخ:
سلام دوست من. خوشبختانه اون نرم افزارو پیدا کردم ولی متاسفانه کمکی در این مورد نکرد و باز هم متاسفانه من اون کلیدو روی سیستمم نتونستم پیداش کنم. باز هم می چرخم. من نمیشه توی کتم نمیره. حتما راهی هست. حتی اگر من پیداش نکنم دلیل نمیشه که نباشه. ممنون از حضور شما.
ایام به کام.
وحید
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 20:12
با سلام و سپاس از کتاب جدیدی که گذاشتید من از شما ممنونم که با حرفای قشنگتون به دیگران امید میدید راستش من خیلی وقتا که به آرزوهام نمیرسم واقعا نا امید میشم اما به قول شما ما نباید در برابر مشکلات کمر خم کنیم باید مبارزه کنیم و برای رسیدن به اهدافمون تلاش کنیم باز هم از شما تشکر میکنم که سعی میکنید به اطرافیانتون روحیه بدید با وجود این که شاید خودتون با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنید در هر صورت امیدوارم که شما هم در تمام مراحل زندگیتون پیروز و موفق باشید.
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست من. ممنون از لطف شما. من فقط سعی می کنم با کلمات هرچند ناقص درس هاییرو که زندگی بهم داد و میده با دیگرانی که اینجا میان تقسیم کنم. ای کاش در این راه موفقتر باشم. آرزوها. دوست عزیز من. آرزوها همهشون انگیزه هایی برای حرکت و زندگی هستن. شاید به همهشون نرسیم. ولی تلاشی که برای رسیدن می کنیم بهمون آرامش و سربلندی میده. به جای اینکه نا امید بشید به این فکر کنید و ظمانی که از خودتون و عملکردتون حس رضایت کردید دیگه نا امیدی براتون مفهوم نخواهد داشت.
به گفته یکی از دوستان مشکلات نمک زندگی هستن. تا مشکل نباشه آرامش و آسودگی بیمعناست. باید شبی باشه تا عظمت روز و زیبایی طلوع خورشیدرو بشه درک کرد. بله من هم در زندگی گیر دارم مثل همه. شاید کمی بیشتر یا کمتر از خیلی ها. ولی با وجود تمام گیرهای زندگی من زنده هستم و زنده پویاست. اینو از رودخانه یاد گرفتم. تفاوتشرو با مرداب می بینید؟ من سعی می کنم پویا باشم و سعی می کنم این پویاییرو با خودم همه جا ببرم و به همه اطراف و اطرافیانم سرایت بدم. تجربه بهم یاد داد که تا وقتی متوقف نشدم مشکلات هرچی هم که بزرگ باشن از پس من برنمیان. یا میرن کنار یا دورشون می زنم و جا می مونن.
شما هم امتحان کنید و ببینید که بی تاثیر نیست.
باز هم من چسبیدم به منبر. معذرت می خوام از همه.
ممنون از حضور شما .
ایام به کام.
علیرضا
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 13:37
متشکرم.
منتظر پست بعدیتون هستیم.
بسیار عالیست که “نشد” را قبول ندارید.

پیروز باشید

پاسخ:
نشد نمیشه که باشه. باهاش موافق نیستم. واقعا نمی فهمم چرا نمی تونم بپذررمش. هر بار پشت هر بن بیتی می پرسم یعنی واقعا هیچ راهی نیست؟ ای کاش تمام بن بست ها به1در هرچند کوچیک مجهز باشن!
ممنونم از حضور شما.
ایام به کام.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

اردیبهشت. دوستش دارم

سلام به همگی.
امیدوارم نمره احوالتون20باشه. چرا نباید باشه؟ من دلیلی برای20نبودن نمی بینم.
اشتباه نکنید. دنیا بهشت نشده و مشکلات مثل قصه ها نابود نشدن. من هم از افسانه های پریان نیومدم که درد خاک و خاکی هارو نشناسم.
دنیا مثل همیشه هست و موانع هم همینطور. دردها همچنان درد هستن ولی.
ولی ما انسانیم. عقل داریم برای تفکر و دست برای جنگیدن و کنار زدن و اراده برای خواستن و اگر شدنی بود توانستن و اگر ناشدنی بود برای کنار اومدن و از مسیر دیگه به طرف هدف رفتن.
تا زمانی که بشه پیش رفت و پیش برد دلیلی برای بد احوالی نیست. باور کنید.
اردیبهشت هم رسید. عاشق اردیبهشتم. درست وسط بهار هست و من یک طورهایی می پرستمش.
کاش می شد چیزی جز خاطره ازش به یادگار بردارم برای باقی سال تا اردیبهشت آینده.
ولی خیالی نیست. همون خاطره هم کلی می ارزه. اردیبهشت هم دوباره میاد و زمانی هم که نیست اگر با حال و هواش روزهارو سپری کنم همراهمه. امتحان کنید.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (2)
vahid
سه‌شنبه 3 اردیبهشت 1392 ساعت 20:04
با سلام من از زحمات شما قدردانی میکنم چیزی که من رو به این وبلاگ علاقه مند کرده اینه که من کتابهای صوتی زیاد خوندم کتابهایی که شما لطف میکنید و توی این وبلاگ میذارید همشون برام جدیدن و هیچ کدوم تکراری نیست و حرفای زیبا و پر محتوای شما زینت این وبلاگ رو صد برابر میکنه خدا حفظتون کنه و این وبلاگ پا برجا باشه.
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست من. خوشحالم که تا اینجا به مورد تکراری برنخوردید و امیدوارم از اینجا به بعد هم برنخورید. حرف هام هم. چی بگم؟ من جوهرم وراج هست و کاریش هم نمیشه کرد. بچه های گوش کن اگر بیان اینجا می دونن و به شما هم می گن. به هر حال شما لطف دارید. امیدوارم اینجا همیشه بتونه بهتون حس رضایت بده. ممنون از حضورتون.
هستی
جمعه 6 اردیبهشت 1392 ساعت 12:47
سلام پریسا جون مثل همیشه زیبا وشتین
مطمینم که کتاب هاتونم مثل نوشته هاتون زیباست
http://qoncheyekuchak.ir
پاسخ:
سلام دوست من.
این نظر لطف شماست. حرف زدن سادهترین کار دنیاست. هنر در عمله. ای کاش بتونم عمل کننده خوبی باشم.
ممنون از حضورت.
ایام به کام.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

بهاری باشید

عزیزان سلام.
وقت به خیر.
من بهار رو خیلی دوست دارم. یک طورهایی انگار با باقی سال متفاوته. انگار مهربون و سرزنده هست. باقی روزهای خدا هم خوب هستن ولی بهار همیشه برای من حال و هوای همه چیزهای قشنگ و زنده رو داشت و هنوز هم داره.
بچه که بودم دلم می خواست همیشه بهار بود ولی حالا دیگه دلم نمی خواد. چون فهمیدم تا خزان نباشه بهار اینقدر زیبا و دوست داشتنی نیست. بدون خزان ما زنده شدن جهان رو، شروع دوباره رو، برگشتن پرنده ها رو، و خیلی چیزهای دیگه رو نمی بینیم. باید خزانی باشه که بهار بیاد. و من حالا که بزرگ شدم دعا می کنم که همه فصل های خدا، چه بهار و چه خزان رو با حال و هوایی بهاری سپری کنم و هر لحظه از سال در اطرافم سرزندگی و مهر و شادی بهار رو ببینم و با خودم داشته باشم و همه جا ببرم و اگر خدای نکرده در جایی کمی این هوا کمتر بود بتونم اونجا پخشش کنم.
خدا نکنه من بی افتم به حرف.
بگذریم. اگر نمیخواید من ادامه بدم خودتون بهاری بشید تا تمومش کنم وگرنه تا بهار آینده من حرف می زنم.
بهاری باشید.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (5)
شهبال
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 08:24
سلام پریسا.
گفته بودی خیلی وارد نیستی و همراه تجربه داری عملرو یاد میگیری. به نظرم داری هم واردتر میشی و هم سریعتر. آفرین. ولی چرا هنوز بی صدایی؟ یکی درست میگه. کمی خارج از کتاب هم بگو. من از طرف خیلیها میگم. من مطمئنم که اگر بخوای بگی خیلی شنیدنی هست برای ما و گفتنی هست برای تو. پس معطل چی هستی؟

پاسخ:
سلام شهبال.
خدا دوتا گوش داده و یک زبون. این یعنی دو برابر گفتن باید بشنویم. امیدوارم همونطور که گفتی در حال پیشرفت باشم. ممنون از حضورت.
یکی
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 08:53
سلام شبه معلم. ایندفعه اگر خارج از کتاب زدی که زدی. اگر نزدی شبهشرو برمیدارم و میگم معلم. دفعه بعدش اگر باز هم نزدی رسما خانم معلم صدات میکنم و کاری میکنم که اینجا همه اینطوری صدات بزنن. حالا دیگه با خودت. من برای کتاب خوندن نوار لازم ندارم چون مشکل چشم ندارم ولی این برام جالب هست. کتابهای اینجارو دانلود میکنم میذارم توی فلش و توی ماشین گوش میدم. هم جالب هست و هم مفید. راستی شما سفارش هم قبول میکنی؟ یعنی کتاب درخواستی هم میذاری؟ شبه معلم؟ من جهان نادیده هارو کم میشناسم. حالا میام اینجا تا با شماها بیشتر بشناسمش. دارم میبینم که نابیناها اینقدر هم که گفتن و فکر میکردم گرفتار و بسته دنیای ندیدنشون نیستن. این برام جالبه. ولی این ماجرای خارج از کتابو جدی بگیر. شهبال درست میگه. من ول کن نیستم شبه معلم. دیگه خود دانی. مر30

پاسخ:
سلام دوست من. در مورد درخواست کتاب بله اگر در دسترسم باشه حتما می ذارم. در مورد موارد متفرقه رجوع شود به نظر شهبال و پاسخش. در مورد خانم معلم. لطفا این کارو نکن. اصلا از معلم بودن خوشم نمیاد. من هرگز معلم خوبی نبودم و نخواهم بود چون عیچ عشقی به این کار ندارم. در مورد نابیناها و جهانشون. دوست عزیز جهان نابیناها هم مثل مال شماست با یک سری تفاوت های کوچیک و شاید گاهی کمی بزرگ. نابیناها بسته ندیدنشون نیستن بلکه مثل رودخانه هستن. حالا که چشم هاشون بسته شد این مانعروو مثل رودخانه دور می زنن و به راهشون ادامه میدن. اینجا جا و زمان برای توضیح چندان زیاد نیست ولی به نظرم خیلی چیزها هست که باید در مورد نابیناها و جهان نادیده ها یا نادیدنی های ما بدونید. یکیش این که من اولین و تنها کسی نیستم که از این جمع وارد اینترنت شده و وبلاگ زدم. در واقع اگر منو با باقی بچه های موفق نابینا مقایسه کنی من اصلا به حساب نمیام. مربی اینترنت من یک دوست نابینا بود و هست که من هرچی از اینترنت بلدم به کمک و آموزش های لحظه به لحظه و در بیشتر مواقع غیر حضوری ایشون دارم. بله ایشون اونقدر قوی بود که از پشت تلفن بدون اینکه دستش به سیستم من برسه به من مبتدیتر از مبتدی اینقدر یاد داد که ظرف6ماه از زیر0به مرحله وبلاگ نویسی رسیدم. ما هم مثل شما وبلاگ می سازیم، در سایت ها می گردیم، سایت می زنیم و در بسیاری موارد سریعتر از بیناها پیش میریم. برای آشنایی کمی بیشتر به سایتgooshkon.ir مراجعه کنید. این سایت کار آقای خادمی هست که شروع کرد و الان تعدادی کاربر دیگه هم به صورت مداوم با ایشون همکاری می کنن و خیلی از این کاربرها خودشون صاحب وبلاگ های خیلی خوبی هستن و باز هم خیلی هاشون تا جایی که من می دونم از پیشروهای اینترنت بین ما و گاها بین بسیاری از بیناها هستن. و خوبه بدونید آقای خادمی صاحب این سایت و کاربرهای دیگه همهشون نابینا هستن. این از اینترنت. به جنبه های دیگه زندگی اشاره نمی کنم چون دیگه از خیلی هم بیشتر طولش دادم. و به قول معروف عاقلان را اشارتی کافیست. من خیلی بیش از یک اشاره گفتم و شما هم بی تردید عاقلتر از عاقلید چون اومدید که بشناسید و بر مبنای آگاهی هایی که کسب می کنید فکر و تصورتونرو بسازید. به من و بقیه بچه های نابینا در وب ها و سایت هامون سر بزنید و مارو بیشتر بشناسید و به اونهایی که توصیفات اشتباه از ما و بسته بودن نابیناها براتون کردن هم بگید تا بدونن. همچنان منتظر دیدارتون هستم. ممنون از حضورت.
vahid
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 10:27
سلام پریسا خانم من واقعا از وبلاگ بسیار خوبت تشکر میکنم شما خیلی استعداد داری و به نظر میرسه زبونت و دلت سرشار از نگفته هاست ما نابیناها باید بدونیم که ندیدن دلیل بر نتوانستن نیست و این باور رو به افراد دیگه هم انتقال بدیم انشا الله که همیشه موفق باشی در ضمن من هم از محدودیتهایی که برای کتاب خوندن داریم خیلی دلگیرم خدا کنه که این مشکلمون هم هرچه زودتر حل بشه
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست عزیز. ممنون از تعریفتون. امیدوارم بتونم کاری هرچند کوچیک، هرچند خیلی کوچیک برای دوستانم انجام بدم. با شما موافقم. ندیدن یک مانع هست مثل تمام موانع دیگه. شاید کمی بزرگ باشه ولی صعب العبور نیست و ما همه ما در زندگی این بهمون ثابت شده و ثابتش کردیم. محدودیت مطالعه ما هم چیزی نیست که نشه حلش کرد. واقعا نمی دونم چطوری ولی باید راهی برای برطرف کردنش باشه. و در حال حاضر شاید بشه با به اشتراک گذاشتن کتاب هایی که در دسترس هرکدوم از ما هست این محدودیترو کمی کمترش کنیم تا به خواست خدا راه بهتری براش پیدا کنیم. من فعلا فقط این راه به نظرم می رسه. ای کاش بیش از این بتونم. ایمان دارم که میشه.
ولی نمی دونم کی. منتظر نظرات بعدی شما هستم.
ممنون از حضورتون.
هستی
سه‌شنبه 3 اردیبهشت 1392 ساعت 12:06
سلام واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه قدر خوشحالم که اینجا میشه نظر بدم
به کارتون ادامه بدین من هم کتاباتونو خیلی دوست دارم و هم حرفهای متفرقتونو واقعا زیبا صحبت میکنید
براتون آرزوی بهترینهارو دارم
http://qoncheyekuchak.ir
پاسخ:
سلام دوست من. بله اینجا میشه نظر داد. اگر نمی شد من الان اینجا نبودم و همچنان در حال جستجو برای جایی بودم که بچه های ما بتونن درش حرف بزنن. خیلی خوشحالم که تا اینجای کار شما رضایت داشتید و امیدوارم بتونم بیشتر و بهتر پیش ببرم. ممنون از لطف شما. می بینید که من اینجا هم پرحرفم. از لطفی که بهم دارید بی نهایت ممنونم.
به امید روزی که همه ما به آن سوی شب برسیم و شاید اون روز چندان هم دیر نباشه.
ممنون از حضورت دوست عزیز.
آریا
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 21:04
سلام پریسا جان
آمدم به آرشیوت سر زدم یه بطری آبزرش چند سال مونده دیدم خوردم الان رو ابراام خخخخ سلامت باشی خاهر عزیزم

خانه


پاسخ:
سلام آریا جان.
ای خدااا اینجا هم قایم می کنم میاد پیدا می کنههههه،هههههه،هههههه،هههههه،هههههه!
ممنونم که هستی حتی اینجا که غبار گرفته. احتمالا در این گشتن هات فرشته رو هم می بینی که دنبال خیال پریساش می گرده. بهش سلام برسون و بگو پریسا خیال بود! تموم شد و رفت! تو هم برو به راه خودت که حسابی مسیرت سخته!
شاد باشی و شادکام.