دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

به نظر شما زندگی چند فصله؟

سلام.
وقت به خیر.
این روزها در منطقه ما بهار و تابستون با هم رجزخونی دارن. طرف های شمارو نمی دونم چطوره.
راستی اگر اون طرف ها هم اینطوریه شما طرف کدومشون هستید؟ بهار؟ تابستون؟ یا بی طرف.
یادمه یک بار جایی بحث زندگی و چگونگیش بود و یکی گفت زندگی چهارفصله. آخرین فصلش هم خزانه که ما پیر می شیم و می میریم.
من موافق نبودم و نیستم. زندگی دست ماست. حتما لازم نیست به خزان برسیم. اگر خوب زندگی کنیم پیری و حتی مرگ هم یک ماجرای قشنگ و تازه هست برامون.
البته گفتنش خیلی آسونتر از عمل کردنشه و من این رو خوب می دونم. ولی با تمام توانم سعی می کنم که آخر راه به خزان نرسم. سخته ولی محال نیست.
قدم اول. باور. باور کنیم که این دست ماست. قدم های بعدی هم پشت این باور هستن که باید برشون داریم.
امیدوارم بتونم هرچه بیشتر موفق بشم. هم خودم و هم تمام اون هایی که باهام موافقن و همراهم همین راهو میان.
همیشه بهار باشید.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (7)
هستی
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ساعت 19:03
آخ جوووووووووووووون اول شدم
بابا چه قدر دیییییییییییییییییییییییییییییر آپ میکنید.
یه ذره زووووووووووووود تر
ولی گذشته از شوخی بهتون حق میدم چون میدونم که ایام نامبارک امتحانات لعنت الله علیه رسیده و باید نشست و درس خوند
من موضوع این کتابو خیلی دوست دارم ولی صد حیییییییییییییف که الآن نباید بخونمش و باید تمرکزمو بذارم روی درسم هرچند باید خیلی با نفسم مبارزه کنم که این کتابو نخونه شما یه کم به من نصیحت کنید
خوب چه قدر حرف زدم راستی ازم تشکر نمیکنید؟
آخه وقتی شما توی گوش کن نیستید من میام و گرد و خاکاشو پاک میکنم و کلی روش وایمیستم دیگه همین
خوب با آرزوی بهترینها
http://qoncheyekuchak.ir
پاسخ:
سلام دوست عزیز.
اول و آخر نداره. شما به هر حال عزیزی.
بله کمی تا قسمتی دیر می کنم. خداییش تقصیر من نیست. ایراد از این اینترنت فلان فلان شده هست که پدرمو درمیاره تا بخوام یک کتاب آپ کنم توی دراپباکس. گاهی ساعت ها طولش میده. الان هم که می بینید بازی درآورد و هرچی کردم آدرس لینک نشد. امیدوارم دوستان بر من ببخشن.
همچنین امیدوارم این ایام تیرگی اینترنتی هرچه زودتر سپری بشه بلکه عزیزان چوب هارو از لای چرخدنده های اینترنت دربیارن تا سرعتش بیشتر بشه.
درس و کنکور. اصلا نگرانش نباش. میاد و میره. کتاب هم می تونه منتظر بمونه تا زمانی که شما این بارو به مقصد برسونی و سبکبار بری سراغ قصه داخلش. اجالتا درس و کنکورو نتیجه مثبتشو عشقه. تشکر که چرا می کنم ولی من توی گوش کن هستم فقط از وقتی منبر خودمو دارم دیگه منبر اونجارو کمتر اشغال می کنم تا بمونه واسه بقیه و من بیشتر پامنبری می شینم. اتفاقا شمارو همیشه اونجا می بینم که در حال گشت و گذاری مثل خودم.
به امید بازگشت اینترنت به حال نسبتا معتدل پیشین.
ایام به کام.
وحید
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ساعت 22:06
با سلام خدمت شما اولا به خاطر داستان جدیدتون تشکر میکنم خیلی به ما لطف میکنید ثانیا طبق گفته های شما این که زندگی برای ما چه طور بگذره دست خودمونه اگه مشکلات رو برای خودمون بزرگ کنیم و بهشون میدون بدیم زندگی خیلی برامون سخت میشه ولی اگه تحمل داشته باشیم و یه خورده خونسرد باشیم روزگار به کاممون شیرین میشه البته نباید این بیخیالی باعث در رفتن از زیر مسئولیتها بشه ما تلاش و کوشش میکنیم شد شد نشد هم به درک ببخشید خواستم یه کم مزاح کرده باشمپاینده باشید یا حق.
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست من.
در مورد داستان ها من فقط انجام وظیفه می کنم. امیدوارم بهتون رضایت بده. و امیدوارم بتونم رضایت بیشتر افراد بیشتریرو جلب کنم. مدتی هست که به خاطر وضعیت سوپر افتضاح اینترنت نمی تونم وارد اسکایپ بشم. باز هم امیدوارم این اوضاع هرچه زودتر اصلاح بشه.
مشکلات همیشه هست دوست من. بهتره هرچی کمتر به روی خودمون بیاریم که می بینیمشون. زندگیرو سفید ببینیم تا سفید باشه. اگر تاریک ببینیمش روی روشنشرو نشونمون نمیده. همونطور که گفتم سخته ولی محال نیست.
اسکایپ که فاتحه. خوشحالم که اینجا دیدمتون.
ایام به کام.
علیرضا
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 13:19
دست شما درد نکنه. کتاب فوق العاده ایه.
فیلمش هم ساخته شده اگه دیده باشید.

ممنونم بابت پست خوبتون
یاعلی

پاسخ:
سلام دوست من.
متاسفانه فیلمشو ندیدم. از کتابش خوشم اومد گفتم اینجا بذارم شاید بقیه هم بدشون نیاد.
راستی! شما یک وبلاگ داشتید که دیگه آدرسش اینجا نیست. من خواستم بهتون سر بزنم نشد. امیدوارم هنوز پابرجا باشه.
ایام به کام.
علیرضا
سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1392 ساعت 00:30
ممنون از لطفتون. وبلاگ رو این بار توی قسمت وب/وبلاگ نوشتم.
ولی از دو سه سال پیش مطلبی ننوشته بودم بجز همون دو مطلب آخر که مربوط به یکی دو ماه گذشته هستن.
ولی بهرحال خیلی خوشحال میشم ازش بازدید کنید.
پیروز باشید
یاعلی
http://taekwondo-dezful.blogfa.com
پاسخ:
سلام.
چقدر دیر کردم. سیستم من حسابی کار دستم داد. به وبلاگ شما سر زدم. قشنگه ولی با عرض معذرت شما از من هم یواشترید. چرا اینقدر دیر به دیر آپدیتش می کنید؟ مطمئنا حرف واسه گفتن زیاد هست و ای کاش بیشتر به وبلاگتون سر بزنید و دستی به سر و روش بکشید.
ایام به کام.
مجتبی خادمی
جمعه 3 خرداد 1392 ساعت 11:38
سلام.
کتابت را از این لینک هم قابل دانلودش کردم.
خوبیش اینه که غیر از مستقیم بودنش, از پروتکول امن استفاده نمیکنه و سرعت دانلود بچه ها بالا میره.
http://luckymojy.dl.rapidpars.com/21520/1595856/t3gnxn9hheg/Sargozashteh%20Yek%20Pessar%20Davaazdah%20Saaleh.rar
خوش باشی!

خانه


پاسخ:
سلام.
ممنون. از طرف خودم و اون هایی که دانلودش می کنن ممنونم.
ایام به کام.
علیرضا
یکشنبه 5 خرداد 1392 ساعت 22:15
ممنون که بازدید کردید.
همونطور که گفتم وبلاگ رو دیگه آپدیتش نمیکنم. این دو مطلب آخری هم که نوشتم واقعا تو دلم مونده بودن. شاید در آینده مجددا کار روی وبلاگ رو شروع کنم، ولی با موضوعی شخصی تر از موضوع الانش که مقالات ورزشی هست. موضوعاتی شبیه به همین دو پست آخر.

بهرحال مجددا ازتون ممنونم.
منتظر پست های جدیدترتون هستیم.

یاعلی

پاسخ:
سلامی دوباره. سلامی که احتمالا از بس دیر اومده دیگه به دست شما نمی رسه. امیدوارم کار روی وبلاگ رو دوباره شروع کرده باشید. با موضوعی که کار روی اون بهتون احساس رضایت بده. براتون در هر جا که هستید موفقیت همراه با رضایت و آرامش خاطر از خدا می خوام.
ایام به کام شما.
علیرضا
چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت 22:48
سلام، خوبی؟
کتاب آخری که آپ کردی مربوط به 28 اردیبهشته!!!
الان 8 خرداده! یعنی بیش از 10 روز.

چرا یکم سریعتر آپ نمیکنید؟ ما منتظر مطالب خوبتون هستیم.

پاسخ:
سلام. الان چند روزه که سعی می کنم یک کتاب دیگه بذارم ولی دراپ باکس من نمی دونم چی شده. میگه آپدیت ولی آدرس لینک برای دانلودرو نداره که بده و این یعنی آپ نشده. سعی کردم درستش کنم ولی نتونستم. من هنوز خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم. بیشتر سعی می کنم. ممنون از حضور شما.
ایام به کام.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

از دست این اینترنت بی سرعت!

دوستان سلام.
بعد از حال خودتون حال اینترنتتون چطوره؟ مال من که وای!
امیدوارم هرچه زودتر این دردسر هرچی که هست تموم بشه تا اینترنت و اهلش یک نفس بدون گیر بکشن.
دیروز صبح نه چندان اتفاقی به یکی از همین اهالی جهان مجازی برخوردم که داشت از حرص به خودش می پیچید و راستی راستی چند درصد بیشتر نمونده بود که عقلش از شدت عصبانیت بپره. بهش گفتم ببین، تو الان سردرد شدی از حرص و هی دور خودت می چرخی و به زمین و زمان فحش میدی و و و. اگر سرت از درد بترکه و خودت سکته کنی و جدی بمیری این مشکل باقیه و اینطوری حل نمیشه. اگر بلدی حلش کن. اگر هم بلد نیستی تحملش کن و باهاش کنار بیا. من نمی دونم این مشکل چطور حل میشه ولی می دونم که با پیچوندن اعصاب خودت هیچ چیز و دقیقا هیچ چیز عوض نمیشه جز این که تو اینطوری یک کاری دست خودت و اعصاب خودت میدی. کمترین ضررش همین سردردی هست که گرفتارش شدی. باقیش بماند. پس بی اثر بودن این حال و هوای منفی خودت در رفع این گرفتاریرو باور کن و کوتاه بیا.
نمی دونم طرف چند درصد نظر منو پذیرفت و چندتا فحش بهم داد ولی من معتقدم که تمام مشکلات زندگی هرچی هم که کوچیک یا بزرگ، آسون یا سخت، با درمان یا بی درمان باشن از یک جهت شبیه هم هستن. این که با حرص خوردن و بیمار شدن و حتی با مردن ما حل بشو نیستن که نیستن.
به نظر من در تمام زندگی و در برابر تمام موانع با هر خصوصیت و کیفیتی که باشن باید اول افسار احساسات خودمون به خصوص منفی هاشرو بگیریم دستمون تا رم نکنه و کار دستمون نده بعدش هم سوار مرکب منطق بگردیم و راهش رو پیدا کنیم. اگر بود که چه بهتر. اگر هم نبود ما گشتیم.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (4)
علیرضا
پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392 ساعت 14:08
سلام پریساخانم.
ممنون بابت این کتاب، ولی یه سوال دارم.
ماریو پوتزو فقط یه کتاب با چنین عنوانی نوشته که اونم اسمش پدرخوانده‌اس. رمانی به اسم آخرین پدرخوانده نداره!
البته یه رمان به اسم The Last Don هست که داستان شخصیت دومنیکو کلریکوتزیو رو میگه.
این رمان شما همون پدرخوانده هست؟ یا آخرین دون؟
راستی ممنون میشم درخواست قبلیمون رو هم یادت نره.

باتشکر

پاسخ:
سلام دوست من. درخواست اول شمارو یادم هست ولی هنوز فرصت انجامشرو پیدا نکردم. من ظاهرا اون کلیدرو رو سیستمم یا ندارم و یا به صورت ترکیبی هست و به هر حال پیداش نکردم و در نتیجه باید اسم هارو تک تک بنویسم و این زمان می بره و من در حال حاضر واقعا زمان ندارم.
در مورد سوال شما هم این رمان نوشته ماریو پوزو هست و من در نتیجه جستجو در اینترنت چیزهایی پیدا کردم که یکی دو جملهشرو اینجا میدم خدمتتون با این امید که جواب پرسش شمارو در خودش داشته باشه.
کتاب آخرین پدرخوانده آخرین رمان ماریو پوزو خالق پدرخوانده هاست. این کتاب پایان سلسله رمان‌های پدرخوانده است…
. با فرض این که این کتاب همون کتاب باشه خلاصه نتایج جستجوی من این بود. امیدوارم رضایت شما جلب شده باشه.
باز هم از حضور مداوم شما ممنونم دوست عزیز.
ایام به کام.
علیرضا
شنبه 21 اردیبهشت 1392 ساعت 00:10
سلام خانم جهانشاهی.
میدونم دیگه دارم میرم رو اعصابتون. شما هم الان اینجوری هستین:

ولی این عکس رو گرفتم از یه کیبورد که جای تقریبی اون کلید رو نشون میده:
http://upload.tehran98.com/img1/r2gohaor1t2hami0i0qf.jpg
معمولا یک یا دو کلید سمت راستِ F12 هست.

بعد از زدن این دکمه روی هر صفحه ای، میتونید به Paint یا برنامه های مشابه برید و عکسی رو که از صفحتون گرفته شده Paste کنید.

البته اگه هم دوست ندارید این کار رو انجام بدید، خیلی راحت بگید. کسی از شنیدن حرف صادقانه ناراحت نمیشه

یاعلی

پاسخ:
سلام دوست من. مطمئن باشید که روی اعصاب من نیستید. چرا باید اینطور باشه؟ اتفاقا از اینکه اینهمه در نشون دادن راه درست به من اون هم از راه کامنت همت دارید خیلی هم ازتون ممنونم.
ولی من نابینای کامل هستم دوست من. ای کاش می شد بهم بفرمایید این کلیدرو که بزنم جاز چی می خونه تا بدونم باید پی چی بگردم.
چرا باید دلم نخواد این کارو کنم؟ مگه چه ایرادی داره؟ شما اشتباه می کنید دوست من. این واقعا ازم برنیومد که انجامش ندادم وگرنه از نظر من دادن یک لیست از کتاب هام در یک پست به شما و دیگران هیچ ایرادی نداره و خوب هم هست.
لطفا دیگه اینطور فکر نکنید. خوشحال میشم اگر کمکی ازم بربیاد و خوشحالم که شما اینهمه اصرار دارید که هم خودتون و هم من به جواب برسیم.
ممنون از حضور شما.
ایام به کام.
وحید
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ساعت 17:02
سلام پریسا خانم از کتاب جدیدتون ممنونم همینطور که شما فرمودید صبوری در برابر مشکلات یکی از مهمترین چیزایی هست که توی زندگی وجود داره خیلی از مرگ و میرها و خیلی از بیماریها به خاطر اینه که اکثریت مردم در برابر مشکلات زندگی طاقت ندارن و به فکر چاره جویی برای مقابله با سختیها نیستن امیدوارم خدا به همه مردم صبر و استقامت در برابر دشواریهای زندگی بده در آخر با عرض معذرت از آقای علیرضا میخواستم بگم من اسم این رمان رو به همین نام آخرین پدرخوانده شنیدم موفق باشید و کامیاب.
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست من.
امیدوارم سلامت باشید. بله صبوری کمک بزرگیه و البته بعضی وقت ها ما یعنی خود من زمانی که حال تلاش ندارم میرم به فاض صبوری و میگم باید صبر کرد که این درست نیست. این کاری که می کنم اسمش زیردرروییه نه صبوری که جای بحث داره. صبوری به همراه تلاش درسته و من یکی اولین کسی هستم که باید جفتشو یاد بگیرم. گرفتاری همیشه هست. تا لحظه ای که زنده هستیم. باید یاد بگیریم چجوری دورش بزنیم که کمتر آسیب ببینیم. امیدوارم همه ما این درسو بلد شیم.
از لطف شما هم ممنونم. ای کاش کتاب و کتاب خوندنو مثل من دوست داشته باشید و ازش خیلی زیاد لذت ببرید.
ممنون از حضور شما. ایام به کام.
علیرضا
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ساعت 19:41
سلام خانم جهانشاهی.
همچنان منتظر مطالب جدیدترتون هستیم.
خدمت آقا وحید هم عرض کنم که منظور من از چیزایی که گفتم کتابای انگلیسی هست. من نگفتم که کتابی به اسم آخرین پدرخوانده (به فارسی) نیست، بلکه منظورم این بود که کدوم یکی از کتابای آقای پوتزو به نام آخرین پدرخوانده ترجمه شده!
بگذریم…

یاعلی

پاسخ:
سلام دوست عزیز.
من همچنان می نویسم و جای شما چه قدر خالیه! کتاب دیگه نمی ذارم چون فضاش فعلا نیست ولی من هستم. امیدوارم همیشه و هر جا که هستید شاد باشید. خیلی شاد.
ایام به کام شما.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

توقف ممنوع!

سلام به همگی.
امیدوارم سوار شاهین مراد باشید و تخته گاز پیش برید. هر کس به سوی هدف خودش. و البته از بهترین راه برید و به همین زودی هم برسید.
یک بار یکی در جواب این دعای من آه کشید و گفت من یک عمره که دارم میرم و نمی رسم. بهش گفتم دسته کم آخر کار سرت رو بالا می گیری و میگی من هر کاری تونستم کردم. رسیدنی نبود که بهش برسم وگرنه من با همتی که داشتم حتما می رسیدم. حالا کدوم بهتره؟ این که پیش خودت و در برابر درون و دل و عقل و وجود خودت سربلند و مطمئن باشی یا این که تا دم آخر آه بکشی و بگی ای کاش این یکی راه رو هم امتحان کرده بودم. شاید می شد. شاید می رسیدم.
اون بنده خدا رو نمی دونم. ولی خود من با دومیش موافقم.
گاهی متن های کوتاه درس های بزرگی می دن.
جایی خوندم که:
همیشه رفتن را رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت.
درسته و به نظر من این یعنی زنده بودن.
هرگز متوقف نشیم دوستان من. چه رسیدنی باشه و چه نباشه ما زنده ایم و زنده ها نباید متوقف بشن.
خوب دیگه. دارم می شنوم که هوار می زنید تو رو چه به هدف و رفتن و رسیدن ما؟ تو پستت رو بزن.
باشه ولی یادتون نره. توقف ممنوع.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (6)
هستی
پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392 ساعت 16:53
سلام بالاخره تونستم اولین کسی باشم که نظر میدم مرسی مرسی فکر کنم با توجه به موضوعش از اون تیپ کتابهایی باشه که من دوست دارم
در مورد رسیدن و نرسیدن و رفتن و نرفتن حرفهای ناگفته زیادی دارم حرفهایی که انقدر توی دلم نگهشون داشتم که در حال پوسیدنن بگذریم
بابا یه کم سریعتر پست بدین اگه میشه درسته من فعلا نمیتونم به علت کنکور کتابارو بخونم ولی همینقدر که حرفای قشنگتونو میشنویم یعنی ببخشید میخونیم خودش کلی غنیمته خوب کلی حرف زدم بازم به خاطر کتابا و حرفای زیباتون ممنون
http://qoncheyekuchak.ir
پاسخ:
سلام دوست من. خیلی ممنون از توجه شما. شما دوست عزیز اول باشی یا نباشی دوست عزیزی هستی که من همیشه از دیدن نظرت خوشحال می شم. ببخشید به خاطر وقفه هایی که بین پست هام پیش میاد و گاهی طولانی میشه. کمی تقصیر اینترنت هست که اینجا جدی وحشتناک شده. با اینهمه سعی می کنم سریعتر بشم. کنکور هم نگرانش نباشید. این یکی از کوچکترین گیرهای این سن و سال هست که من یک زمانی خیال می کردم بزرگترین مشکل زندگیمه ولی نبود. چشم روی هم بذاری پشت سر گذاشتیش. حرف های ناگفته. حس می کنم خیلی دارید. خیلی زیاد. امیدوارم اشتباه کنم ولی. ای کاش می تونستم همهشونرو یکدفعه توی یک پرونده از دوشت بردارم دوست من. سخت نگیر عزیز. رفتن هم بی پایان نیست. طاقت بیار رفیق. داریم می رسیم.
شما به من و به گفته هام لطف دارید. فقط سخت نگیر نصف کارها درست میشه. باور کن. می بینی؟ من اینجا هم منبر میرم. خوب خوب میام پایین.
ممنون از حضورت.
ایام به کام.
علیرضا
جمعه 13 اردیبهشت 1392 ساعت 15:02
سلام خدمت شما دوست گرامی.
بابت لطفی که کردی و توی کتابات جستجو کردی خیلی ازت ممنونم.
میخواستم خواهش کنم اگر امکانش هست یه لیستی از کتاب‌های صوتی که داری توی پست بعد بزار (البته اگه امکانش واستون باشه).
درضمن، حدس میزنم طرفدار سیاوش قمیشی هستید، نه؟

بهرحال براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
یاحق

پاسخ:
سلام دوست من.
ای کاش نتیجه این جستجو متفاوت بود تا هم شما خوشحال بودید و هم من. ولی خوب. نشد دیگه. من در حال تلاش برای گسترش کتابخونهم هستم و اگر خدا بخواد حتما چیزهای بیشتری برای ارائه به دستم می رسه. کتاب های صوتی من تعدادشون اطراف200هست و من برای تهیه لیستی که مورد نظر شماست باید یک نرم افزار کوچیک ولی کارآمدرو که برای همین کار در نظر گرفته شده پیدا کنم. وگرنه باید همهشرو بنویسم که وای!!! ببینم چیکار ازم برمیاد. سیاوش. اگر متن و آهنگ آوازش به حال و هوام بیاد خیلی بیشتر هم طرفدارشم.
ممنون از حضور شما.
ایام به کام.
یکی
جمعه 13 اردیبهشت 1392 ساعت 19:51
سلام.
تصور شما اشتباه بود. من جایی نرفتم. همینجام. شما در پست هات پیش از دادن آدرس کتابها چند کلمه حرف هم میزنی. خوب. این شد یک چیزی. البته برای شروع بد نیست. ولی فقط برای شروع. نقشه خطرناکی داشتم. تصمیم گرفته بودم اگر تا12اردیبهشت سکوت شما پایدار بمونه و پست هات به آدرس و خلاصه کتابها محدود بشه بیام اینجا و روز معلمو تبریک بهت بگم و چنان سخنرانی باحالی کنم که همه ازم تقلید کنن و رسما بشی خانم معلم. حالا با ارفاق و تخفیف میشه اینو عقب انداخت. کتابو دانلود کردم. اون دوستمون راست میگه چرا اینقدر دیر پست میدی؟ لطفا چند درجه سریعتر. مر30.

پاسخ:
سلام.
پس خدا بهم رحم کرد. واقعا از این اسم بدم میاد و خدارو شکر می کنم که همچین کاری نکردید. در مورد سریعتر شدنم به اون دوستمون توضیح دادم. با این حال سعی می کنم زیاد دیر نشه. ممنون از حضور شما.
ایام به کام.
علیرضا
شنبه 14 اردیبهشت 1392 ساعت 01:50
با وجودی که کتابی از برنارد شاو پیدا نشد، همین که جستجو کردید بسیار ارزشمند بود.
تهیه یه لیست از کتاب‌ها نیازمند نرم‌افزار خاصی نیست. کافیه توی پوشه ای که کتاب‌ها توش قرار دارن، کلیک راست کنید و از منوی view گزینه‌ی list رو انتخاب کنید.
اینجوری تمام پوشه‌ها رو بصورت کوچیک نشون میده. اونوقت میتونید با دکمه Prt-Sc (معمولا بالای کلید Home هست) از صفحتون یه عکس بگیرید. و توی Paint یا نرم‌افزارهای مشابه، اون رو Paste کنید.
بعد میتونید اون عکس رو توی سایت قرار بدید.

ببخشید اگه زیاد حرف زدم.

سربلند و پیروز باشید.
یاحق

پاسخ:
سلام دوست من. خوشبختانه اون نرم افزارو پیدا کردم ولی متاسفانه کمکی در این مورد نکرد و باز هم متاسفانه من اون کلیدو روی سیستمم نتونستم پیداش کنم. باز هم می چرخم. من نمیشه توی کتم نمیره. حتما راهی هست. حتی اگر من پیداش نکنم دلیل نمیشه که نباشه. ممنون از حضور شما.
ایام به کام.
وحید
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 20:12
با سلام و سپاس از کتاب جدیدی که گذاشتید من از شما ممنونم که با حرفای قشنگتون به دیگران امید میدید راستش من خیلی وقتا که به آرزوهام نمیرسم واقعا نا امید میشم اما به قول شما ما نباید در برابر مشکلات کمر خم کنیم باید مبارزه کنیم و برای رسیدن به اهدافمون تلاش کنیم باز هم از شما تشکر میکنم که سعی میکنید به اطرافیانتون روحیه بدید با وجود این که شاید خودتون با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنید در هر صورت امیدوارم که شما هم در تمام مراحل زندگیتون پیروز و موفق باشید.
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست من. ممنون از لطف شما. من فقط سعی می کنم با کلمات هرچند ناقص درس هاییرو که زندگی بهم داد و میده با دیگرانی که اینجا میان تقسیم کنم. ای کاش در این راه موفقتر باشم. آرزوها. دوست عزیز من. آرزوها همهشون انگیزه هایی برای حرکت و زندگی هستن. شاید به همهشون نرسیم. ولی تلاشی که برای رسیدن می کنیم بهمون آرامش و سربلندی میده. به جای اینکه نا امید بشید به این فکر کنید و ظمانی که از خودتون و عملکردتون حس رضایت کردید دیگه نا امیدی براتون مفهوم نخواهد داشت.
به گفته یکی از دوستان مشکلات نمک زندگی هستن. تا مشکل نباشه آرامش و آسودگی بیمعناست. باید شبی باشه تا عظمت روز و زیبایی طلوع خورشیدرو بشه درک کرد. بله من هم در زندگی گیر دارم مثل همه. شاید کمی بیشتر یا کمتر از خیلی ها. ولی با وجود تمام گیرهای زندگی من زنده هستم و زنده پویاست. اینو از رودخانه یاد گرفتم. تفاوتشرو با مرداب می بینید؟ من سعی می کنم پویا باشم و سعی می کنم این پویاییرو با خودم همه جا ببرم و به همه اطراف و اطرافیانم سرایت بدم. تجربه بهم یاد داد که تا وقتی متوقف نشدم مشکلات هرچی هم که بزرگ باشن از پس من برنمیان. یا میرن کنار یا دورشون می زنم و جا می مونن.
شما هم امتحان کنید و ببینید که بی تاثیر نیست.
باز هم من چسبیدم به منبر. معذرت می خوام از همه.
ممنون از حضور شما .
ایام به کام.
علیرضا
سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 13:37
متشکرم.
منتظر پست بعدیتون هستیم.
بسیار عالیست که “نشد” را قبول ندارید.

پیروز باشید

پاسخ:
نشد نمیشه که باشه. باهاش موافق نیستم. واقعا نمی فهمم چرا نمی تونم بپذررمش. هر بار پشت هر بن بیتی می پرسم یعنی واقعا هیچ راهی نیست؟ ای کاش تمام بن بست ها به1در هرچند کوچیک مجهز باشن!
ممنونم از حضور شما.
ایام به کام.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

اردیبهشت. دوستش دارم

سلام به همگی.
امیدوارم نمره احوالتون20باشه. چرا نباید باشه؟ من دلیلی برای20نبودن نمی بینم.
اشتباه نکنید. دنیا بهشت نشده و مشکلات مثل قصه ها نابود نشدن. من هم از افسانه های پریان نیومدم که درد خاک و خاکی هارو نشناسم.
دنیا مثل همیشه هست و موانع هم همینطور. دردها همچنان درد هستن ولی.
ولی ما انسانیم. عقل داریم برای تفکر و دست برای جنگیدن و کنار زدن و اراده برای خواستن و اگر شدنی بود توانستن و اگر ناشدنی بود برای کنار اومدن و از مسیر دیگه به طرف هدف رفتن.
تا زمانی که بشه پیش رفت و پیش برد دلیلی برای بد احوالی نیست. باور کنید.
اردیبهشت هم رسید. عاشق اردیبهشتم. درست وسط بهار هست و من یک طورهایی می پرستمش.
کاش می شد چیزی جز خاطره ازش به یادگار بردارم برای باقی سال تا اردیبهشت آینده.
ولی خیالی نیست. همون خاطره هم کلی می ارزه. اردیبهشت هم دوباره میاد و زمانی هم که نیست اگر با حال و هواش روزهارو سپری کنم همراهمه. امتحان کنید.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (2)
vahid
سه‌شنبه 3 اردیبهشت 1392 ساعت 20:04
با سلام من از زحمات شما قدردانی میکنم چیزی که من رو به این وبلاگ علاقه مند کرده اینه که من کتابهای صوتی زیاد خوندم کتابهایی که شما لطف میکنید و توی این وبلاگ میذارید همشون برام جدیدن و هیچ کدوم تکراری نیست و حرفای زیبا و پر محتوای شما زینت این وبلاگ رو صد برابر میکنه خدا حفظتون کنه و این وبلاگ پا برجا باشه.
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست من. خوشحالم که تا اینجا به مورد تکراری برنخوردید و امیدوارم از اینجا به بعد هم برنخورید. حرف هام هم. چی بگم؟ من جوهرم وراج هست و کاریش هم نمیشه کرد. بچه های گوش کن اگر بیان اینجا می دونن و به شما هم می گن. به هر حال شما لطف دارید. امیدوارم اینجا همیشه بتونه بهتون حس رضایت بده. ممنون از حضورتون.
هستی
جمعه 6 اردیبهشت 1392 ساعت 12:47
سلام پریسا جون مثل همیشه زیبا وشتین
مطمینم که کتاب هاتونم مثل نوشته هاتون زیباست
http://qoncheyekuchak.ir
پاسخ:
سلام دوست من.
این نظر لطف شماست. حرف زدن سادهترین کار دنیاست. هنر در عمله. ای کاش بتونم عمل کننده خوبی باشم.
ممنون از حضورت.
ایام به کام.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

بهاری باشید

عزیزان سلام.
وقت به خیر.
من بهار رو خیلی دوست دارم. یک طورهایی انگار با باقی سال متفاوته. انگار مهربون و سرزنده هست. باقی روزهای خدا هم خوب هستن ولی بهار همیشه برای من حال و هوای همه چیزهای قشنگ و زنده رو داشت و هنوز هم داره.
بچه که بودم دلم می خواست همیشه بهار بود ولی حالا دیگه دلم نمی خواد. چون فهمیدم تا خزان نباشه بهار اینقدر زیبا و دوست داشتنی نیست. بدون خزان ما زنده شدن جهان رو، شروع دوباره رو، برگشتن پرنده ها رو، و خیلی چیزهای دیگه رو نمی بینیم. باید خزانی باشه که بهار بیاد. و من حالا که بزرگ شدم دعا می کنم که همه فصل های خدا، چه بهار و چه خزان رو با حال و هوایی بهاری سپری کنم و هر لحظه از سال در اطرافم سرزندگی و مهر و شادی بهار رو ببینم و با خودم داشته باشم و همه جا ببرم و اگر خدای نکرده در جایی کمی این هوا کمتر بود بتونم اونجا پخشش کنم.
خدا نکنه من بی افتم به حرف.
بگذریم. اگر نمیخواید من ادامه بدم خودتون بهاری بشید تا تمومش کنم وگرنه تا بهار آینده من حرف می زنم.
بهاری باشید.
ایام به کام.
دیدگاه های پیشین: (5)
شهبال
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 08:24
سلام پریسا.
گفته بودی خیلی وارد نیستی و همراه تجربه داری عملرو یاد میگیری. به نظرم داری هم واردتر میشی و هم سریعتر. آفرین. ولی چرا هنوز بی صدایی؟ یکی درست میگه. کمی خارج از کتاب هم بگو. من از طرف خیلیها میگم. من مطمئنم که اگر بخوای بگی خیلی شنیدنی هست برای ما و گفتنی هست برای تو. پس معطل چی هستی؟

پاسخ:
سلام شهبال.
خدا دوتا گوش داده و یک زبون. این یعنی دو برابر گفتن باید بشنویم. امیدوارم همونطور که گفتی در حال پیشرفت باشم. ممنون از حضورت.
یکی
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 08:53
سلام شبه معلم. ایندفعه اگر خارج از کتاب زدی که زدی. اگر نزدی شبهشرو برمیدارم و میگم معلم. دفعه بعدش اگر باز هم نزدی رسما خانم معلم صدات میکنم و کاری میکنم که اینجا همه اینطوری صدات بزنن. حالا دیگه با خودت. من برای کتاب خوندن نوار لازم ندارم چون مشکل چشم ندارم ولی این برام جالب هست. کتابهای اینجارو دانلود میکنم میذارم توی فلش و توی ماشین گوش میدم. هم جالب هست و هم مفید. راستی شما سفارش هم قبول میکنی؟ یعنی کتاب درخواستی هم میذاری؟ شبه معلم؟ من جهان نادیده هارو کم میشناسم. حالا میام اینجا تا با شماها بیشتر بشناسمش. دارم میبینم که نابیناها اینقدر هم که گفتن و فکر میکردم گرفتار و بسته دنیای ندیدنشون نیستن. این برام جالبه. ولی این ماجرای خارج از کتابو جدی بگیر. شهبال درست میگه. من ول کن نیستم شبه معلم. دیگه خود دانی. مر30

پاسخ:
سلام دوست من. در مورد درخواست کتاب بله اگر در دسترسم باشه حتما می ذارم. در مورد موارد متفرقه رجوع شود به نظر شهبال و پاسخش. در مورد خانم معلم. لطفا این کارو نکن. اصلا از معلم بودن خوشم نمیاد. من هرگز معلم خوبی نبودم و نخواهم بود چون عیچ عشقی به این کار ندارم. در مورد نابیناها و جهانشون. دوست عزیز جهان نابیناها هم مثل مال شماست با یک سری تفاوت های کوچیک و شاید گاهی کمی بزرگ. نابیناها بسته ندیدنشون نیستن بلکه مثل رودخانه هستن. حالا که چشم هاشون بسته شد این مانعروو مثل رودخانه دور می زنن و به راهشون ادامه میدن. اینجا جا و زمان برای توضیح چندان زیاد نیست ولی به نظرم خیلی چیزها هست که باید در مورد نابیناها و جهان نادیده ها یا نادیدنی های ما بدونید. یکیش این که من اولین و تنها کسی نیستم که از این جمع وارد اینترنت شده و وبلاگ زدم. در واقع اگر منو با باقی بچه های موفق نابینا مقایسه کنی من اصلا به حساب نمیام. مربی اینترنت من یک دوست نابینا بود و هست که من هرچی از اینترنت بلدم به کمک و آموزش های لحظه به لحظه و در بیشتر مواقع غیر حضوری ایشون دارم. بله ایشون اونقدر قوی بود که از پشت تلفن بدون اینکه دستش به سیستم من برسه به من مبتدیتر از مبتدی اینقدر یاد داد که ظرف6ماه از زیر0به مرحله وبلاگ نویسی رسیدم. ما هم مثل شما وبلاگ می سازیم، در سایت ها می گردیم، سایت می زنیم و در بسیاری موارد سریعتر از بیناها پیش میریم. برای آشنایی کمی بیشتر به سایتgooshkon.ir مراجعه کنید. این سایت کار آقای خادمی هست که شروع کرد و الان تعدادی کاربر دیگه هم به صورت مداوم با ایشون همکاری می کنن و خیلی از این کاربرها خودشون صاحب وبلاگ های خیلی خوبی هستن و باز هم خیلی هاشون تا جایی که من می دونم از پیشروهای اینترنت بین ما و گاها بین بسیاری از بیناها هستن. و خوبه بدونید آقای خادمی صاحب این سایت و کاربرهای دیگه همهشون نابینا هستن. این از اینترنت. به جنبه های دیگه زندگی اشاره نمی کنم چون دیگه از خیلی هم بیشتر طولش دادم. و به قول معروف عاقلان را اشارتی کافیست. من خیلی بیش از یک اشاره گفتم و شما هم بی تردید عاقلتر از عاقلید چون اومدید که بشناسید و بر مبنای آگاهی هایی که کسب می کنید فکر و تصورتونرو بسازید. به من و بقیه بچه های نابینا در وب ها و سایت هامون سر بزنید و مارو بیشتر بشناسید و به اونهایی که توصیفات اشتباه از ما و بسته بودن نابیناها براتون کردن هم بگید تا بدونن. همچنان منتظر دیدارتون هستم. ممنون از حضورت.
vahid
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ساعت 10:27
سلام پریسا خانم من واقعا از وبلاگ بسیار خوبت تشکر میکنم شما خیلی استعداد داری و به نظر میرسه زبونت و دلت سرشار از نگفته هاست ما نابیناها باید بدونیم که ندیدن دلیل بر نتوانستن نیست و این باور رو به افراد دیگه هم انتقال بدیم انشا الله که همیشه موفق باشی در ضمن من هم از محدودیتهایی که برای کتاب خوندن داریم خیلی دلگیرم خدا کنه که این مشکلمون هم هرچه زودتر حل بشه
http://aansooyeshab.blogsky.com
پاسخ:
سلام دوست عزیز. ممنون از تعریفتون. امیدوارم بتونم کاری هرچند کوچیک، هرچند خیلی کوچیک برای دوستانم انجام بدم. با شما موافقم. ندیدن یک مانع هست مثل تمام موانع دیگه. شاید کمی بزرگ باشه ولی صعب العبور نیست و ما همه ما در زندگی این بهمون ثابت شده و ثابتش کردیم. محدودیت مطالعه ما هم چیزی نیست که نشه حلش کرد. واقعا نمی دونم چطوری ولی باید راهی برای برطرف کردنش باشه. و در حال حاضر شاید بشه با به اشتراک گذاشتن کتاب هایی که در دسترس هرکدوم از ما هست این محدودیترو کمی کمترش کنیم تا به خواست خدا راه بهتری براش پیدا کنیم. من فعلا فقط این راه به نظرم می رسه. ای کاش بیش از این بتونم. ایمان دارم که میشه.
ولی نمی دونم کی. منتظر نظرات بعدی شما هستم.
ممنون از حضورتون.
هستی
سه‌شنبه 3 اردیبهشت 1392 ساعت 12:06
سلام واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه قدر خوشحالم که اینجا میشه نظر بدم
به کارتون ادامه بدین من هم کتاباتونو خیلی دوست دارم و هم حرفهای متفرقتونو واقعا زیبا صحبت میکنید
براتون آرزوی بهترینهارو دارم
http://qoncheyekuchak.ir
پاسخ:
سلام دوست من. بله اینجا میشه نظر داد. اگر نمی شد من الان اینجا نبودم و همچنان در حال جستجو برای جایی بودم که بچه های ما بتونن درش حرف بزنن. خیلی خوشحالم که تا اینجای کار شما رضایت داشتید و امیدوارم بتونم بیشتر و بهتر پیش ببرم. ممنون از لطف شما. می بینید که من اینجا هم پرحرفم. از لطفی که بهم دارید بی نهایت ممنونم.
به امید روزی که همه ما به آن سوی شب برسیم و شاید اون روز چندان هم دیر نباشه.
ممنون از حضورت دوست عزیز.
آریا
سه‌شنبه 12 اسفند 1393 ساعت 21:04
سلام پریسا جان
آمدم به آرشیوت سر زدم یه بطری آبزرش چند سال مونده دیدم خوردم الان رو ابراام خخخخ سلامت باشی خاهر عزیزم

خانه


پاسخ:
سلام آریا جان.
ای خدااا اینجا هم قایم می کنم میاد پیدا می کنههههه،هههههه،هههههه،هههههه،هههههه!
ممنونم که هستی حتی اینجا که غبار گرفته. احتمالا در این گشتن هات فرشته رو هم می بینی که دنبال خیال پریساش می گرده. بهش سلام برسون و بگو پریسا خیال بود! تموم شد و رفت! تو هم برو به راه خودت که حسابی مسیرت سخته!
شاد باشی و شادکام.