عصر جمعه. امروز کم درس خوندم. زیاد خندیدم. شیطنت هم زیاد کردم. داخل تیم تاک. نوشته نصفه نیمه دیشبی رو بیخیال شدم و باید پاکش کنم. امروز داخل تیم تاک حرف همه چیز یعنی خیلی چیزها شد و من حسابی خندیدم. خخخ1بنده خدایی هم1لحظه چنان شدید همه رو از جا پروند که دسته جمعی شبیه جت ریختیم سر سایت و من بوق نفهمیدم روی چه حسابی وسط اون گیرواگیر خیال کرده بودم بقیه اگر بخوان برن سایت ببینن شایعه درست بوده یا نه باید از تیمتاک بزنن بیرون و سخته ولی خودم می تونم در حالی که داخل تیمتاکم برم محله و برگردم بهشون اطلاع بدم. گیر داده بودم که وایستید وایستید جایی نرید الآن می بینم میام میگم بهتون ول کن هم نبودم هی می گفتم هی می گفتم. آخرش1بنده خدایی که در شوک شایعه بود کلافه شد گفت بابا واسه چی وایستیم داریم میریم ما هم ببینیم دیگه! بعدش من1دفعه حواسم جمع شد که راست میگه خوب این ها هم شبیه خودم با1آدرس و1اینتر دستشون به محله می رسه چه گیری دادم من آخه! مهلت نبود بهش فکر کنم بخندم. با کله رفتم داخل محله و خخخ دادم در اومد که بیخیال سر کار بودیم حله. هنوز اون لحظه که به خاطرم میاد پقی می زنم زیر خنده. جدی واسه چی اختیار مخم از دستم در رفت؟ شبیه رادیو می گفتم وایستید الآن می بینم میگم بهتون. بنده های خدا خخخ! بعدش البته در گفتگوهای حاصله سعی کردم نقش آدم مثبت رو بازی کنم و جو مثبت و از این مسخره بازی ها که البته خخخ نشد و دستم باطل شد و اصلا به من چه این جو مثبت مثبت ها خخخ!
دیروز1روز رنگین کمانی بود. هر بخشش1رنگی. صبحش1رنگ بود، ظهرش1مدل، عصرش1جور بود و شب1شکل. تا حالا به روزهای رنگین کمانی دقیق نشده بودم. خیلی خوشگلن. وسط روزهام که هر کدومشون1رنگی میشن رنگی هاش کم هستن. کاش بیشتر باشن قشنگه خوشم میاد از ترکیب رنگ های مختلفشون.
مادر زنگ زد گفت وسط راه هستن و دارن میان.
کرزوایل و آموزشش رو گرفتم. باید بشینم سرش. ممنونم ازت1حسابی ممنونم ازت. درس هم نخوندم. باید بشینم سرش. وسایل مشق نوشتن هام رو جمع نکردم و باید جمع کنم. فردا سر کار و خخخ شکلک نق. البته خداجونم شکرت ولی نق، … اما نق، … آخه نق، … خخخ.
باز از مدیریت اینجا شوت شدم بیرون. خدایا بدم میاد آخه! رمزم رو حفظ نیستم آخه! کپی پیستش حرصیم می کنه آخه!
این آمارگیر اینجا چه مسخره هست! این عدده چیه نشون میده؟ واسه چی گاهی روزها این اتصالی داره؟ آمارگیر دروغگو! بیخیال بابا راحت باشه چی بهش بگم؟
میگم واسه چی بعضی ها اینهمه، … چی اسمش رو بذارم؟ داخل کلاس زبانم1بنده خدایی هست که حس می کنم بدون اینکه بخواد و بدونه حسابی آزارم میده. من سر کلاس به شدت متمرکزم و سعی می کنم حتی1ثانیه رو از دست ندم. این بنده خدا بغلدست من میشینه و هی به دستم سقلمه می زنه و حرف می زنه و چیز می پرسه و تا بیام جوابش رو بدم تمرکزم می پره و تا میام باز متمرکز بشم باز این، … اذیت میشم از این مورد. ازش کنار کشیدم تا متوجه بشه از ارتباط نزدیک و صحبت با هم کلاسی اون هم سر صحبت استاد خوشم نمیاد و ترجیح میدم به حال خودم باشم. فایده هم شاید داشته و طرف شاید کمتر به حرف می گیردم ولی قطعش نمی کنه. دلم نمی خواد از جا در برم و خدای نکرده حرفی یا رفتاری ازم سر بزنه که دلش بگیره اما تحملم خیلی کمه. من روی چیزهای مسخره ای حساسم. یعنی بدون اراده از جا در می بردم اون1چیزهایی. یکیش اینه که، … به جهنم بخند میگم یکیش اینه که1کسی روی شونه هام یا دست هام سقلمه بزنه. هرچند آروم ولی حس می کنم ازم برق رد میشه. اون قدر شدید که بی هوا دستم میره بالا تا بزنم توی گوش طرف. دلیلش هم باشه واسه خودم. دلم نمی خواد دروغ بگم. اطرافم همه این رو می دونن و اگر بخوان شونه هام رو تکون بدن یا حواسم رو جمع کنن حسابی مواظبن. نه اینکه از خشمم بترسن، فقط اینکه به من لطف می کنن و تا حد ممکن مراعات می کنن که اذیت نشم. مثلا دست می ذارن روی مچم یا پشت دستم رو به جای شونه هام لمس می کنن. از این مدل ها و نظایرش. ممنونم از همهشون و معذرت می خوام از تمامشون و قسم می خورم به احترام تلاش های اون ها هم شده دارم با تمام زورم سعی می کنم هرچه زودتر روند ترمیم شدن های بی نهایت کندم رو سریع تر کنم.
خلاصه اون ها آشنا هستن و می دونن و لطف می کنن و مراعات می کنن. این بنده خدا آشنا نیست و نمی دونه و در نتیجه مراعات هم نمی کنه. این5شنبه سعی کردم خونسرد باشم. در جواب سقلمهش جواب ندادم تا بیخیال بشه ولی باز تکرار کرد و به خدا حس کردم1جریان قوی از داخل دستم رد شد که تشویقم می کرد دستم بره بالا و، … خدایا کاش دیگه تکرارش نکنه! خوب عزیز من هرچی از من می پرسی رو داخل کتاب داری. بشین بخونش دیگه! عوض اینکه من ازشون کمک بخوام این بنده خدا، … خدایا کمکم کن که به خشمم نبازم! از96به این طرف که برگشتم، برگشتم خونه، با تمام وجودم دارم سعی می کنم که آدم بهتری باشم. پیش از اون هم سعیم رو شروع کرده بودم ولی از عید96به بعد با خاطر جمعی بیشتری دارم سعی می کنم. نه شبیه شاگرد تنبلی که شب امتحان از ترس امتحان فردا داره خودش رو به کشتن میده. شبیه شاگرد تنبل ترم قبلی که از جو امتحان عبرت گرفته و داره سعی می کنه پیش از امتحانی که نمی دونه کی زمانش میاد، درس هاش رو بخونه و تکلیف های جا مونده از گذشته هاش رو هم انجام بده تا زمان امتحان خاطر جمع باشه. خلاصه که دارم سعی می کنم. واقعا سعی می کنم ولی گاهی حس می کنم این آدم بهتری بودن واقعا سخت میشه واسم. الآن باید با این خانم مهربون تر باشم ولی واقعا برام سخته. این بنده خدا بدون اطلاع با شکستن تمرکزم، با سقلمه های آروم روی دستم، با حضورهای نابهنگامش در وسط تمرکز هام اذیتم می کنه و من با وجود تلاشم نمی تونم خیلی خوش رفتار باشم. دلم می خواد دست برداره از این کارش. اون آدم بدی نیست من هم ازش بدم نمیاد. ولی اولا جایی که ما هستیم کلاسه و جای حرف زدن نیست، حتی در موضوعات درسی، دوما هم صحبت شدن با کسی که هیچ آشنایی جز همنشینی در1کلاس مشترک با هم نداریم برام خیلی جذاب نیست. ترجیح میدم به حال و هوای خودم باشم. باورم نمیشه. در نیمه اول94مطمئن بودم که این اخلاق مزخرفم کاملا اصلاح شده. به خدا درست شده بودم ولی، … الآن از گذشته هم سخت تر شدم. دست خودم نیست نمی تونم کاریش کنم. واقعیتش، چندان هم نمی خوام. دلم آشنایی های جدید به این مدل رو نمی خواد. این بنده خدا1نفر آدمه شبیه همه اون هایی که هم صحبت میشن، آشنا میشن، گاهی هم صمیمی میشن. به همین سادگی. به سادگی های معمول همه مردم. مردم عاقل از جنسی جدا از من. و من نمی تونم و واقعیتش نمی خوام اون مدلی باشم. بیرون از حصارهای خودم رو فعلا دوست ندارم. حس می کنم ضربه پذیرتر از اونم که بخوام باز بزنم بیرون و دوباره امتحان کنم. حوصله ندارم. اعصاب ندارم. اعصاب تکرار ندارم. توانش رو ندارم. نمی خوام این رو. کاش این بنده خدا متوجه باشه و، … خدایا منو ببخش! بنده تو بد کسی رو واسه همنشینی انتخاب کرده. منو ببخش!
حقوق ها رو ندادن. پول دلم می خواد خخخ. جدی بجنبن دیگه پول لازم دارم ای بابا!
ایمیلم به1دونه از این سفارش آنلاین ها جواب داد اوخ جان. یعنی شاید هم واسه خاطر ایمیل من نبوده ولی اصل اینه که انجام شد. شهر ما تحت پوششش نبود. رفتم داخل سایتش از بخش تماس بهش ایمیل زدم و امروز که رفتم دیدم ما رو هم پوشش دادن. آخ جون! روی گوشیم ثبتش کردم و ثبت نام هم کردم و در اولین مهلت باید امتحانش کنم. به خدا مدت هاست که خیلی اهل سفارش غذا از بیرون نیستم. خیلی مدته خیلی زیاد. انجام میدم ولی خیلی خیلی کمتر از اون زمان ها. اذیتم می کنه. ولی دلم می خواد شدنی باشه. دلم می خواد دم دستم باشه تا هر زمان لازمم شد راحت انجامش بدم. از محدودیت بدم میاد. خلاصه این یکی از قبلیه که سر کد امنیتی بهشون زنگ زدم و فعلا چندان کاری واسه حل مشکل ما نکردن آسون تره و میگن دسترس پذیر تر هم هست. باید آزمایشش کنم. من شیرینی می خوام. تارت میوه خخخ. هی ابراهیم تمامش تقصیر تو شد. خخخ ولی عالیه خوشم میاد از تونستن های جدید. خدا بیشترش کنه!
اینترنت امروز بعد از ظهر اینجا افتضاح ضعیف شد. باید برم ببینم الآن چه مدلیه. کاش رو به راه شده باشه!
مهلت ترافیکم داره تموم میشه باید تمدیدش کنم. نمی فهمم من واسه چی1ماهه می خرم که هر ماه گیر کنم آخه! این دفعه1سرکی داخل قیمت ها بزنم ببینم میشه دستم رو بازتر کنم و خخخ1خورده بیشتر بپردازم و1سرویس طولانی مدت تر بردارم یا نه.
دیگه چی می خواستم بگم؟ خاطرم نیست. تا مورد جدیدی به خاطرم نیومده برم دیگه. داره شب میشه و من نشستم اینجا. باز میام البته ولی فعلا باید بس کنم. زندگی داره صدام می کنه اگر نجنبم اوضاع خراب میشه. تو هم پاشو عصر جمعه ای حالش رو ببر که فردا شنبه هست. شکلک بدجنسی.
همه ایام، از شنبه تا جمعه، تمام قد به کامت.
دستهها