سلام. امروز صبح داشتم عقب تر های اینجا رو می خوندم. چند تا از رمزی ها رو باز کردم. دیگه از اینهمه رمز حالم بد شده! خسته شدم بذار دسته کم اینجا کمتر کثیف این رمز و راز ها باشه!
عقب تر های اینجا رو که دیدم دلم گرفت. دلم، … گرفت. دلم، … دلم تنگ شد. دلم خیلی تنگ شد واسه خیلی ها! باورم نمیشه آخه فهمیدنش اینهمه سخته مگه؟ من دلم تنگ شده واسشون! این گناهه مگه؟ دردم میاد می بینم نیستن. نمی خندن. نمیگن. نمی خوان باشن. همراه من. همراه خود من! لعنت به این، … خدایا من دلم تنگ شده اینهمه نکبت به من چه به خدا من این رو دلم نمی خواد آخه واسه چی! شاید به یکی2تاشون امروز پیامی چیزی بفرستم بلکه جواب بدن. شاید هم ندن. ولی من دلم تنگ شده این دل احمق خر زبون نفهمم تنگ شده من پیام میدم بذار اون ها جواب ندن بذار بگن واسه چی اومدی بذار هرچی بگن من دلم تنگ شده1کسی بفهمه آخه! کجا رفت اون دل های یواشکی مهربون که می گرفت از درد افرادی که به تصور صاحبش دشمن بودن؟ چی شدن اون محبت هایی که اونهمه شفاف کلمه می شدن؟ کی تموم شدن اون روز های عزیزی که تحمل نبود آه کشیدن های1ناموافق از خودمون رو ببینیم چون ته دل هامون باور داشتیم طرف خودیه؟ مرده شور هرچی ماجراست ببرن کاش نمی رفتم عقب تر ها رو نمی خوندم مرده شور ظرفیت خاک بر سرم رو ببرن که اینهمه پایینه مرده شور خودم رو ببرن که هیچ چی از فهم بارم نیست!
خدایا با تمام این ها من دلم خیلی تنگ شده. دلم می خواد با1کسی حرف بزنم. دلم می خواد بهش بگم ببین هیچ چی دلم تنگ شده بود واست فقط اومدم دیگه! دلم می خواد، … دلم می خواد، …
اشک های کوفتیه مسخره! اشک های دیوونه! دیوونه! پریسای دیوونه احمق نفهم دیوونه! آخ اشک های عوضی!
دیرم شد! باید بجنبم! دیرم شد!