دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

بچه ها اعصابم داغونه. بگید واسه چی!

سلام به همگی.
چیه دیوونهم که دیوونه باشم. نترسید بابا بی خطرم. خخخ! بیخیال بابا من خوبم. شکلک تعجب. واسه چی چپکی تماشا می کنید؟ بابا من واسه خاطر چشم هام که تاریک شدن بعد از تاریک شدنشون فقط1هفته گریه زاری کردم اون هم یواشی یواشی بعدش پا شدم رفتم پی زندگیم. خلاصه گفتم که بدونید و همه عزیز هایی که از نظرشون ضجه موره زدن معرفته بدونن من معرفت توی ذاتم نیست و معمولا سر چیزی خیلی معرفت های اون مدلی بلد نیستم. یکی2روز می بارم بعدش بلند میشم میرم سراغ عشق و حال. مثل الان. خخخ! جدی1چیز با مزه ای دیدم این قدر دلم می خواست اینجا بگم ولی حوصلهش نیست. فقط خنده دار بود به توصیف نمی ارزید و حسش رو ندارم این بشه شروع توضیحات و توصیفات پس بیخیالش.
بچه ها اعصابم داقونه. بگید واسه چی. خوب بگید دیگه! گفتید؟ نگفتید؟ اگر نگفتید بگید. چی بگید یادم رفت. ولش کن بیخیال اعصابم رو بچسبم که داقونه. بگید واسه چی. اوخ باشه باشه بذارید زمین بطری ها رو میگم الان.
بچه ها جیگیلک رو که یادتونه. این بچه دید من مروارید بافی می کنم گیر داد که من تخت می خوام و میز می خوام و1سری کامل چیز می خواست که من اصلا بافتنش توی هیچ کجای ذهنم نبود. یاد نگرفته بودمشون که! خلاصه بهش گفتم بچه جان این ها رو من طرحش رو ندارم مدلش رو بلد نیستم ولی این بچه گیر داده بود که خوب من شکلشون رو نشونت میدم. هرچی توضیح می دادم که باید چه مدلی بافتنش رو بلد باشم این طوری که نمیشه توی کله کوچولوش جا نشد که نشد. دردسرتون میدم. خوب میدم دیگه آدم باید صادق باشه.
خلاصه. گفتم ببینم چیکار میشه کرد واسه دل این. نشستم به هر بیچارگی که بود میزه رو بافتم اتفاقا بد هم نشد. الان موندم توی صندلی هاش که سخته. بعدش رفتم سراغ تخت. واااییی بچه هااا شکلک گریه. اگر بدونید چه سخت بووووود! تخته رو بافتم، تمومش کردم، لبه زدم، پایه زدم، همه چیزش کامل شد، این وسط مروارید شکست، باز کردم دوباره بافتم، بیچاره شدم، دست هام رفت روی فاز گزگز و درد و مخم رفت روی فاز هنگ، خلاصه نشمردم ببینم چندینتا از اعقاب نسل پدریم اومدن جلوی چشم هام تا این تختک تموم شد، الان هم اینجاست، ولی،
ولی، ولیییییی،ییییی،ییییی،ییییی،ییییی،ییییی،ییییی آااااااآااااااآااااااآآااااااآااااااااا!
بچه هااااا! این رو زمانی که می ذارم روی1سطح صاف وسطش فرو می رهههه هرچی زیرش رو سفت می کنم و بهش چیز میز وصل می کنم صاف واینمیستهههههه! شکلک هواااااار دارم می ترکم الان چیکار کنم آیااااا؟ بدتر ماجرا اینجاست که جیگیلک می دونه داشتم براش از این ها می بافتم و منتظره تحویلش بگیره و الان من موندم به مفهوم کااااملا واقعی ول معطل.
شما بگید من الان با چی خودم رو تجدید حیات کنم که عمرم طولانی تر بشه؟ هان خیال کردید می خوام خودکشی کنم؟ اُهُک! عمراً. زندگی قشنگه الان هم دارم حالش رو می برم حیف نیست این جهان باشه و بهار باشه و نسیم باشه و بوی بهار هم بیاد و من نباشم؟
خوب اضافه ظرفیت اعصابم رو اینجا پاشیدم تموم شد الان بهتر شدم برم دیگه.
بچه ها! زندگی خیلی قشنگه. لحظه هاش کیمیا هستن. از دستشون ندیم.
شاد باشید خیلی خیلی خیلی شااااآاااااآاااااآاااااآاااااد!