دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

یه صبحِ سردِ پاییز!

میونِ دامنِ شب، نفس برای من نیست،
شبا شبای غربت، هوا هوای من نیست!

سکوتِ ساکنِ شب، طنینِ خیسِ رگبار،
سرودِ ختمِ لبخند، سرا سرای من نیست!

از انتهای بودن، یه تک صدا، یه پژواک،
صدای خنده ی غم، صدا صدای من نیست!

نهیبِ گُنگی از دور، لهیبِ داغِ شمشیر،
یه ناله از جنسِ تب، این ناله های من نیست!

تمامِ آسمون خاک، ستاره ها فراموش،
دلی یواشکی تنگ، دعا دعای من نیست!

تو پهنه ی آسمون، یه انتها سیاهی،
تو غیبتِ ستاره، گریه دوای من نیست!

نگاهِ خیس و خسته، یه سیلِ بی صدا اشک،
نوای تلخ و پنهان، نوا نوای من نیست!

شبی به رنگِ کابوس، سیاه و تب گرفته،
تگرگ و رعد و توفان، اینجا که جایِ من نیست!

دلم به یادِ دیروز، سرم به دوشِ دیوار،
چه ماجرای تلخی! این ماجرای من نیست!

حضورِ هقهقی محو، شرارِ اشکه پنهان،
دعای بی اجابت، خدا خدای من نیست!

سکوت و آه و اِی کاش، شراب و شعر و انکار،
دعا و خواب و بارون، این ها شفای من نیست!

!یه نورِ تارِ کم جون، یه صبحِ خواب و خسته،
یه صبحِ سردِ پاییز، که آشِنایِ من نیست!

دوباره شب گذشته،! سحر رسیده بازم!
باید بجنبم انگار! این انتهای من نیست