دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

داره خوش می گذره اگر…

بچه ها سلاااااام ظهر آتیشیتون به خیر. واییی آتیش گرفتم سووووختم چه گرمه خداااا عاجزم از گرما ولی تابستونه و تعطیلات و مییی پرستمش.
خیلی خوشم میاد از تابستون و از این هوای وحشتناک که گریهم رو در میاره و از اینجا و از شما ها و از خودم و از همه چیز خوشم میاد آخ خدا چه خوشم میاد خوشم میاد آخ جون!
شکلک دیییییییوووووونهههههه!
چیه حسودیت میشه دیوونه ها از شما عاقل ها خوش ترن خوب برو دیوونه شو تو هم خوش باش! اخمش رو ببین! ایششش!
بچه ها دیشب حسااابی بهم خوش گذشت. پدرم در اومد تا این چند تا دیوونه های عاقل تر از خودم رو جمع کردم1جا و زدیم گردش و آخجون من که کیف کردم کاش اون بنده های خدا رو با دیوونه بازی های خودم اذیت نکرده باشم! یادم باشه ازشون بپرسم.
میگم شما ها در لحظه های خشم های1دفعه ای چیکار می کنید؟ ظرف می شکنید؟ جیغ می کشید؟ گریه می کنید و فحش میدید؟ یا سکوت می کنید میرید آب سرد می خورید تا حرصتون بره؟ ببینید منظورم از خشم از اون عصبانیت هاییه که1دفعه1لحظه میاد و میره ها! من اون لحظه ها کار های نمی دونم اسمش چیه می کنم. یعنی به شدت عاملی که حرصیم کرده رو دفعش می کنم و خلاص. خخخ. البته اصلا خنده نداره چون1جا هایی این اصلا درست نیست ولی هنوز نتونستم از پس این ضعف زشتم بر بیام. گاهی هم این کارم1جور هایی درسته و در نتیجه اقدامات1دفعه ایم چیزی از دست نمیدم ولی در مجموع به نظرم این1کوچولو مثبت نیستش.
آخرین مورد این مدلیم کم مونده بود گوشیم رو بفرسته به ناکجا. چیزی نشد فقط با حذف1نرم افزار ماجرا حل شد ولی نمی فهمم اینهمه حرصم1دفعه واسه چی و از کجا اومدش. هیچی بابا این بچه های ما داخل گروه کوچولوی واتساپیمون صحبت اینستاگرام رو کردن و من گیر دادم که این چه جوریه بهم بگید. اونها گفتن داخل اینترنت آموزشش هست برو بگیر این هم آدرسش. من گفتم نمیرم خودتون برام توضیح بدید. اون ها توضیح ندادن و گفتن باید بری از اینترنت بگیری تا گیرت حل بشه و این نمی دونم چیچی برات بشکنه. گفتم به جهنم نه از شما نه از اینترنت الان میرم از جای دیگه درستش می کنم. خلاصه بدون کمک بچه های خودمون و بدون آموزش های اینترنت نصبش کردم بد هم پیش نمی رفتم و داشت داستانش می اومد دستم ولی… تجربه اولم ازش اصلا برام جالب نبود. در واقع نه تنها جالب نبود، چنان حرصیم کرد که1دفعه1اه خیلی بلند رو هوار زدم و بیچاره گوشیم.
-اه! اینجا هم! واقعا که!
-آخ خدا باز هم انفجار پیشبینی نشده داریم! چی شده پریسا؟
-خفه شو بابا تو هم!
-چی؟ تو بی هوا1دفعه هوار زدی من خفه شم؟
-برو بابا!
-پریسا! میگم چی شده؟
-هیچی هیچی نشده. اه لعنت. این هم شد کار؟ اصلا لازم نکرده نمی خوام بگیر این آشغال رو از گوشیم حذفش کن!
-اینستاگرام رو میگی؟ حذفش کنم؟ برم داخل گوشیت؟ مطمئنی؟
-لازم نکرده خودم حذفش می کنم بده!
گوشیم رو قاپیدم و رفتم پی کارم.
-آخ خدا به جان خودم و خود این دیوونه اینه! آخه یکی باور کنه!
نرم افزار اینستاگرام رو از گوشیم حذفش کردم و همونجا روی مبل ولو موندم. حرصم به همون سرعتی که اومده بود رفت ولی1مدل خستگی شبیه خستگی های بی حاصل از1کار جسمی خیلی بی خود رو برام جا گذاشته بود که از بس زیاد بود اجازه نمی داد دلم بخواد پاشم برم سر وقت ادامه کار هایی که قبلش داشتم بهشون می رسیدم. دستم رو گذاشتم روی سرم و چشم هام رو بستم و همونجا موندم. نمی دونم منتظر چی بودم فقط همونجا موندم.
-دستت رو بردار ببینمت. خوب حالا دوباره بذارش. خیال کردم گریه می کنی.
-نه بابا نمی کنم.
-می دونم. سر حرص های این طوریت گریه نمی کنی میری شر درست می کنی. الان درست کردی؟
-نه نکردم. فقط گوشیم رو پاک سازی کردم.
-خوب الان گیرت کجاست؟ اون نرم افزار از گوشیت پاک شد و دیگه نداریش و خلاص.
سکوت کردم. نمی دونستم گیر رو چه مدلی توضیحش بدم.
-اجازه بده من بگم. گیر تویی. یعنی خودت نیستی این حرصت و این حال و هواته. به جای این1عالمه کار دیگه بود که می شد انجام بدی. خوب اصلا گیریم که خوشت نیومد و کلا زدی نرم افزاره رو حذفش کردی. اصلا خوب کردی. تا اینجاش چندان موردی نداشت. گفتم چندان یعنی داشت ولی نه خیلی زیاد. ولی بقیهش1خورده مورد داشت. یعنی داره. گیر داخل باقیشه. این حرصی شدنت. این حرصت گیره. واقعا هست چون داری می بینی که اثرش اصلا مثبت نبود. واقعا لازم بود این طوری عصبانی بشی؟
سکوت کردم. جوابش فکر لازم داشت. واقعا لازم بود این طوری عصبانی بشم؟ من واسه چی حرصی شدم؟ واقعا لازم بود؟
-تو واسه این حرصی شدی که هنوز واسهت حل نشده. هنوز نتونستی هضمش کنی. هنوز از نظرت ارزش خشم رو داره. می دونی چیه؟ هیچ طوری نیست زمان و خودت و خیلی چیز های دیگه حلش می کنه. ولی الان. الان و این لحظه حرصت حسابی حالت رو گرفته. بلند شو. پاشو این که حذفش کردی رو از اول نصبش کن این دفعه من بهت نمیگم خودت انجامش بده ببینیم بلد شدی یا نه. تمرین هم واسهت میشه. بعدش بهت میگم چه جوری راه عوامل حرصت رو ببندی که منفجر نشی.
بلند شدم. گوشیم رو گرفتم دستم ولی دوباره گذاشتمش کنار.
-چی شد؟ طرز کار رو فراموش کردی؟
نفس عمیق کشیدم. آه نبود. فقط نفسی بود از سر شاید1مدل خستگی.
-نه. بلدم. ولی نمی خوام نصبش کنم. واقعیتش خوشم نیومد. جذبم نکرد. اینستاگرام رو تا جایی که شناختم حرف اول رو داخلش تصویر ها می زنن. پست هاش اکثرا تصویری هستن. اشخاصش ظاهرا بیشتر با عکس ها سر و کار دارن. من فقط می تونم زیر عکس ها رو بخونم بلکه از حال و هوای اون پست1چیزی سرم بشه و فقط1چیز هایی. خودم هم حتما باید عکس بذارم و زیرش چیز بنویسم. من که با عکس سر و کار ندارم. خوشم نیومد. به نظرم دلم نخواد دیگه نصبش کنم. فعلا که دلم نمی خوادش.
-خوب چه بهتر. پس بیخیال. قبلش داشتی1چیزی می گفتی.
-چی؟ آهان گفتم با بچه ها میرم بیرون.
پا شدم رفتم پی ادامه زندگیم ولی هرچی کردم دیگه حالم شبیه چند لحظه پیشش نشد. 1چیزی ایراد داشت. چیزی شبیه1لایه خیلی نازک از غبار که روی خنده هام نشسته بود و پاک نمیشد. غباری از جنس سرد و سرد خستگی های تلخ بعد از حرص های تاریک!.
ایام همیشه به کامتون.