سلاااام عجب هواییه! بهار داره میاد پاشید! احوال نمی پرسم چون باید عالی باشید اجباره بایدیه!
آهایی نمی دونم کی! مگه پست نخوده1مشت از قوطیه عطاری در بیارم بپاشم اینجا خخخ! باید باشه تا بزنم نیستش که! عجب داستانی هستی تو!
ای خدااا دلم می خواد بزنم بیرون1جایی که خوش بگذره ولی نمیشه الان حرصم در اومده! شکلک حرررررص!رفیق ها هر کدوم1طرف ولو شدن حس و حال بیرون ندارن. اگر هم داشته باشن طرفدار رستورانن و من از این مدل تفریحات دلم نمی خواد. دیگه باهام نمی سازه میام خونه معدهم دعوام می کنه و ماجرا باهاش دارم! شکلک ناکامی در خوردن هرچی دلم می خواد! تفریحات می خوام! البته همینجا هم میشه تفریح کنم ولی هوای بیرون زیادی خوبه و من تفریح انفرادی زیر سقف دلم نمی خواد. عصبانیم ووویییییی عصبانیم!
امروز و دیروز سعی کردم شعر بگم نشد. سعی کردم متن بنویسم نشد. کلا نشد. به نظرم چون دلم کمتر نق می زنه. یعنی الان که دل و منطقم به توافقات رسیدن من دیگه نمی تونم چیز بنویسم آیا؟ شکلک دلواپسی! جدی هرچی کردم نتونستم آخرش دیدم نوشتن هام شد شبیه همین چیز معمولی ها که اینجا می زنم و مایه خندیدن خودم میشه! حالا چیکار کنم؟ حسش نیست به آخ و واخ هام فکر کنم تا شعر گفتن و متن نوشتنم بیاد تکلیفم چیه الان آیا؟
اوخ یادم رفت تحریر های حضرت استاد آواز رو تمرین کنم خدایا درس این هفته رو خیلی دوست نداشتم1جور هایی احساس از اون مدل هایی که خوشم ازش میاد داخل آواز این هفته نیستش حس تمرینش نمیادش و در نتیجه یادم میره تمرینش کنم. باید بجنبم وگرنه واسه هفته آینده هم این می مونه روی دستم و خوشم نمیاد! قبلیه قشنگ بود. همونجا که درس گرفتمش داشت گریهم در می اومد. البته الان دیگه گریهم رو در نمیاره! دیگه حله! خوب یعنی چیزه. حله دیگه حله!
جعبه6ضلعیم رو عاقبت بافتم. بدک نشد. فقط حسااابی سخته هیچ دلم نمی خواد فعلا ها یکی دیگه ببافم. طرح جدید هم گیر آوردم الان دارم جعبه3گوش می بافم. اتصال دیواره هاش و اتصال درش به بدنهش1خورده سخته البته نه اندازه اولی ولی سخته! کاش کج در نیاد! خدایا این مهره های فسقلی رو من چه قدر دوستشون دارم! عجیب بافتن ها بهم حس آرامش میده!
به شدت منتظرم این2هفته بره تعطیل بشم! از تعطیلات وحشتناک خوشم میاد. اما از اون طرف هم تصور اینکه دلم بخواد از خونه بزنم بیرون و جور نشه حرصیم می کنه! فعلا که در تعطیلات آخر هفته هستم و لحظه رو عشقه!
من برم چاییم سرد شد. درضمن بافت نیمه کارهم هم اون بالا روی اپن افتاده الان مادرم می رسه میگه چه بی نظمم این اینجا چیکار می کنه! باز هم درضمن1چیزی رو باید بنویسم واسه محله ولی هر مدلی می نویسمش اونی که دلم می خواد نمیشه و باز از اول می نویسمش و باز نمیشه! خوب البته عجله ای نیست من تازه اونجا پست زدم زیادی پشت سر هم بزنم ملت گناهی میشن از بس داخل پست هام حرف می زنم. ولی این رو باید آماده کنم یواش یواش درستش کنم بزنمش اونجا! این رو نه این مال اینجاست اون رو! اون بابا اون! کجا رو تماشا می کنی ننوشتمش هنوز جلوت رو نگاه کن الان ولو میشی! عه! دیگه چی بود خواستم بگم اینجا؟ هیچ چی دیگه تموم شد من رفتم ولی مشخص نیست کی بیام راحت باشید و چرت بزنید هر زمان اومدم ترقه می ترکونم بپرید!
فعلا شاد باشید تا همیشه!