دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

دیروز تولد من بود! بچه ها ممنونم از تکی تکی تون!

سلام به همگی.
آخ بچه ها عجب صبحی!
بچه ها پریشب و دیروز و دیشب خیلی به من خوش گذشت خیلی!
دیروز تولد من بود! رفته بودم جشن تولد خودم داخل گوش کن. در جهان واقعی هم مهمون اومده بود من باید می رفتم وسطشون ولی این وسط با ایمیل مشترک کامنت های جشن تولد گوش کن شده بودم ایمیلم هم وصله به گوشیم تا کامنت می اومد گوشیم وسط شلوغی نق می زد من هم می چرخیدم اون وسط تا زمان دستم می رسید می پریدم داخل اتاق سیستم رو روشن می کردم جواب ها رو می دادم وسطش داد ملت از بیرون در می اومد که این باز کجا غیب شد باز رفتی سراغ اون اسباب بازیت خاموش کن بیا بیرون! می رفتم تا نق بعدیه گوشیم و باز همین مدلی پیش می رفت. دیشب هم با بچه ها رفتیم بیرون. ظاهرا1شب آرام معمولی بود. نه قهقهه زدیم نه اطرافمون شلوغ بود. خیلی معمولی نشستیم و حرف زدیم و خندیدیم و1لحظه هایی هم سکوت کردیم ولی به من چنان خوش گذشت که در بازگشت به1کدومشون که یادم نیست چی ازم پرسید گفتم ببین من1حس عجیب غریب دارم تمام احساساتم انگار سیم هاش قاطی شدن چنان بهم خوش گذشت که از حال عادیه خوش گذشتن در رفتم معمولا زمان هایی که از چیزی رضایت داریم از خوشی می خندیم ولی من حس می کنم نمی تونم بخندم از بس در حال عشق کردنم الان گریه می کنم. طرف می خواست جزئیات احساساتم رو بدونه که بلد نشدم براش بگم و اون بنده خدا هم در حیرت شیرینش باقی موند.
بچه ها روز و شب قبل و بعد از تولدم یکی از به یاد موندنی ترین تولد هام برام شدن. توصیف و توضیح بلد نیستم فقط اینکه حس می کنم دلم می خواد این1روز و2شب رو از داخل تقویم گذرای زندگی بردارم قاب کنم بزنم توی دل خودم تا ازش رد نشم و واسه همیشه دم دستم و دم نگاهم و دم خاطرم بمونه!
دیشب دیر وقت رسیدم خونه و چنان خسته بودم که ولو شدم روی تخت و جواب آخرین کامنت های تولدم در محله رو دادم و بعدش مثل جنازه خوابم برد تا همین الان که با زنگ تلفن چشم باز کردم و دیدم از دیشب که چشم هام بسته شدن حتی جا به جا هم نشدم و تا خود صبح و تا خود بیدار شدنم همون مدلی که ولو شده بودم موندم!
حرف های با حال بلد نیستم بزنم. توضیحات آنتیک هم ندارم. چیزی ندارم بگم جز اینکه دیروز مال خودم بود. مال خود خودم. و من دلم می خواد باقیه روز های عمرم هم اگر شبیه دیروز و دیشب نمیشن، که طبیعتا نمیشن، چون همیشه زندگی این مدلی به آدم حال نمیده و روز و شب لزوما مکمل هم هستن، ولی هر مدلی که هستن مال خودم باشن. شبیه دیروز. شبیه دیشب. شبیه تمام لحظه های روز و شبی که گذشتن و من حس می کنم عالی گذشتن و تمامشون مال خودم بود!
لازم دیدم بیام و اینجا از تمام اون هایی که چه اینجا چه در گوش کن و چه بیرون از اینجا با ایمیل و واتساپ و بیرون از اینترنت در جهان واقعی بهم تبریک گفتن و برام دعا های قشنگ صمیمی فرستادن تشکر کنم. اعتراف می کنم که بیشتر از حد انتظارم بود خیلی خیلی بیشتر. تصور نمی کردم در خاطر اینهمه خاطره مونده باشم. افرادی که حضور هاشون1عالمه غافل گیری های خوشآیند بهم داد از اون مدل غافل گیری هایی که من دوست دارم خیلی هم دوست دارم. بچه ها ممنونم از تکی تکی تون! از همه و همه و همه تون! اون هایی که بودید ولی اینجا رو شاید نخونید! از شما هم ممنونم! امسال حسابی تبریک بارون و دعا های رنگی بارون شدم. آرزو های رنگارنگی که هر کدومشون اندازه1000تا رنگین کمان رویا های بهشتی برام داشتن و دارن. از همگی تون ممنونم بچه ها! مطمئنم خدا هم این ها رو دیده و با لبخند محبتش تماشاگر دیروز و دیشب من بود و کی می دونه که به چند تا دعایی که از دل های شما ها کادو گرفتم لبخند آمین و اجابت زده! 1حسی بهم میگه تعداد این لبخند های اجابت خدا زیاد بوده. و این یعنی من38سالگیه عالی و مثبتی رو در پیش دارم و این عالیه! ممنونم بچه ها! ممنونم خدای مهربونم! ممنونم خیلی زیاد خیلی زیاد!
گوشیه من1ساعت پریده جلو ولی سیستمم همچنان عقبه. به نظرم ساعت رسمی دیشب1ساعت رفته جلو. و اگر این درست باشه، که هست، الان ساعت9صبحه و اینکه هنوز بلند نشدم هیچ خوب نیست! بدم میاد روز پیش بره و من جا بمونم. باید بلند شم بدوم دنبالش که وایستا اومدم!
خوب دیگه برم که دیر کردم!
بچه ها زندگی خیلی قشنگه! دوستش دارم. زندگی رو و خدا رو و همه شما رو!
شاد باشید تا همیشه! تا انتهای خط زمان! تا ابد!