شب دوم اردیبهشت. چه روز کرختی بود امروز! بدجوری خستهم این روزها. واسه خاطر کتابم وحشتناک حرصی هستم. حال جسمم هم1خورده چیزه و این مزید بر علت شده. به نظرم چند روز دیگه درصدیش رفع میشه ولی واسه کتاب ها باید1فکر درست درمون کنم این مدلی نمیشه.
کامنت مینا هواییم کرده. دلم می خواد1دفعه دیگه قصه تکبال رو بخونمش. امشب شب دوم اردیبهشته. دلم هوای جنگل سرو رو می خواد. دلم هوای پرواز رو می خواد. دلم شب نوشت های پریسا رو می خواد. دلم می خواد امشب شب نوشت بنویسم. نمی تونم! امشب شب دوم اردیبهشته.
باید یکی از این روزها1سر به پیوندهای اینجا بزنم و، … دلم نمیاد. دلم نمی خواد. امشب شب دوم اردیبهشته. خاک و هوای خاکی اذیتم می کنه. دلم هوای آسمون رو می خواد. همون هوایی که گرد و خاک نداشت و می شد داخلش پرواز کرد و آواز خوند و زندگی رو نفس کشید. اشتباه های شیرینی بودن دیشب های من! یادش به خیر! امشب شب دوم اردیبهشته.
نگین امروز داخل تلگرام پیام بهم داد که فردا بریم بیرون. گفتم کلاسم. راست گفتم فردا کلاسم. گفت3شنبه بریم. گفتم درس دارم. حسش هم نیست. دروغ نگفتم. حسش نیست. هرچی در خودم گشتم دیدم حس این گردش نیست. حسی نیست. حرفی برای گفتن نیست. شوقی واسه شنیدن نیست. هوایی نیست. انتظاری نیست. توانی نیست. هیچ چی نیست. امشب شب دوم اردیبهشته.
این3شنبه نمیرم. نگین خوبه. همه خوبن اما من نمیرم. همکارهام هم گفتن شبیه همیشه و من گفتم نه شبیه همیشه. ابدا حس پریدن باهاشون رو ندارم. شبیه همیشه. با همکارهام نمی خوام بپرم. با نگین و بچه ها نمی خوام برم گردش. گردش دلم می خواد. هوای ساحل و دریا و جنگل و آسمون رو دلم می خواد. هوای هوای جنگل رو. هوای هوای پریدن های بلندی که انگار می رفت که تا خود خورشید ادامه داشته باشه. دلم پرواز می خواد. دلم خندیدن می خواد. دلم اردیبهشت می خواد. دلم فراموش کردن می خواد. امشب شب دوم اردیبهشته.
کامنت مینا بهانه بود. بدجوری هوایی ام این روزها. این شب ها. این شب. تنها نیستم. مشغولم امشب با مادر و شلوغی های زندگی عادی. مشغولم این روزها با زندگی. داخل روزمرگی ها شنا می کنم. هرچی بیشتر. هرچی عمیق تر. دلم می خواد بی زمان سپری کنم این زمان رو. وسط پیچ و خم شلوغی های1نواخت اما بی قاعده عمر خودم رو گم می کنم. پیش میرم. غوطه ور میشم. غرق میشم. اما آخر هر پیچ، آخر هر بنبست، آخر هر خط ناهموار، زمان با صفحه تقویم بازش در انتظارمه و حضورش رو در ضمیرم جا میده. و من باز هم به آگاهی های تلخ و ناخواه می بازم. شبیه امشب. که خسته از1روز تمام جنگ و گریزهای ساکت و کرخت عاقبت این لحظه و اینجا باز باختم. امشب شب دوم اردیبهشته.
دلم بهار می خواد. دلم سبزیه بهار و آبیه آسمون رو می خواد. سبزیه بهاره خودم. آبیه آشنا و مهربونه آسمونه من! بهار زرد رو دوست ندارم. بهاری که رنگ سبز بهش پاشیدن. سبزهای سیری از جنس تقلب. این سبزها سبز نیستن. این بهار، بهار من نیست. این سقف سنگیه رنگی آسمونه من نیست. کجایی آسمونم؟ چه بیگانه شدی باهام آسمونه من! چه بیگانه شدم با هوای بیگانهت آسمونه من! چه بیگانه ای آسمون! چه تاریکه هوای خورشیدت! چه خشکه نگاه بارونت! چه کوتاهه بلندای سقفت، که تا دیروزهای ناپیدا هرچی بالا می رفتیم انتها نداشت! چه کوچیک شده آغوشت که1بهشت پرواز داخلش جا می شد و باز جا داشت واسه بد پروازی های بی انتهای شیرین! چه سرد شده آبیه گرمت! چه تلخ شدی آسمونم! بد هوایی ام امشب. در خط پایان1روز کرخت. دوم اردیبهشت. امشب شب دوم اردیبهشته.
قدم به قدم به نیمه شب نزدیک میشم. بابا زمان بی توقف و1نواخت پیش میره و من و تمام جهان رو روی شونه های غبار گرفته و مهربونش می بره تا انتهای شب. لحظه ها با عبورشون انگار مسیر رو می خراشن. مسیره لحظه ها، روی روح من. لحظه های تاریک. لحظه های امشب. امشب شب دوم اردیبهشته.
خوابم میاد. کاش فردا تعطیل بودم! دلم خواب بدون دلواپسیه صبح فردا رو می خواد. چند شب پیش چه خوابی داشتم می دیدم که اونهمه می ترسیدم از بیداری؟ خاطرم نیست اما مطمئنم که به دیوارهای رؤیا چنگ می زدم تا بیدار نشم و مطمئنم که بعد از بیداری کوتاه ولی عمیق ناله کردم. از درد. درده بیداری. بیداری درد داره. ای کاش می شد گاهی بیدار نشد! ای کاش می شد!
فردا باید زودتر بلند شم برم کلاس کانون تا تکلیف کتاب رو روشن کنم. باید کتابه رو بخرم و اسکن رو امتحان کنم. کاش بشه! فردا نه امشب. امشب شب دوم اردیبهشته.
بی حسم از خستگی. این روزها گاهی چنان به شدت منتظر اتفاقی هستم که یقین دارم پیش نمیاد که نفس هام طعم آتیش می گیرن. این روزها، این شب ها، امشب، امشب شب دوم اردیبهشته.
فردا بهتر میشم. فرداها بهتر میشم. می دونم که میشم. دفعه اولم نیست. دفعه آخر هم، ای کاش می شد دفعه آخر باشه! اما نیست. نه این دفعه. نه الآن. نه امشب.
دلم1پایان خوش می خواد. دلم1خنده بلند از ته دل از جنس آخ خدا باورم نمیشه واقعا تموم شد می خواد. دلم1… دلم1خواب بعد از1توفان بیداری می خواد. کاش می شد!
تلگرام واسم پیام داره. باید بازش کنم ببینم چی میگه. فعلا نه. نمی خوام دستم رو بردارم از روی کلیدها.
این پسره امیرعلی دیگه تقریبا واسم غیر قابل تحمل شده. فشار وضعیت عاطفیش همراه با اهمال خونوادهش در درس و در همه چیز این بچه داره لهم می کنه. نه از جنس تعهد. از جنس خودخواهی. خودم دارم اذیت میشم. نمی تونم تحمل کنم. آزارم میده. به شدتی بی وصف آزارم میده. از تمام آرامشی که در اون لحظه ها موجود نیست متنفر میشم زمانی که باید دستش رو بگیرم بذارم روی خط هایی که از بس تمرینشون نمی کنه دیگه بلدشون نیست بخونه و انگشتش رو روی کلمه ها کلمه به کلمه پیش ببرم و می بینم این به جای اینکه انگشتش روی کلمه ها باشه انگشت من رو2انگشتی چسبیده. اون لحظه دلم می خواد با هرچی زور داخل اون یکی دستم هست بهش سیلی بزنم. نمی تونم. این درست نیست. تقصیر این بچه نیست. دلم می خواد با دست آزادم به خودم سیلی بزنم. نمی تونم. اونجا محل کاره. همکارم داخل کلاسه. شاهد دارم. بروز این چیزها داخل محل کار هیچ مثبت نیست. می خوام به تقدیر سیلی بزنم. می خوام به سرنوشت سیلی بزنم. می خوام به جهان سیلی بزنم. می خوام به اون هایی که مجبور نیستن این فوق کابوس رو تحمل کنن و در کمال بی قیدی و بی دردی به جای اینکه ساکت بمونن شعارهای جفنگ خوش به حال شما ها تحویلم میدن سیلی بزنم. می خوام به اون آشنای پیر قدیمی، پدرم، … خدایا منو ببخش! نباید! این خارج از محدوده هست! نباید! خدایا منو ببخش! خدایا منو ببخش!
کم درس خوندم امشب. باید بیشتر بخونم. امشب که گذشت فردا باید بخونم. باید فکرم رو پرواز بدم به طرف چیزی که خوشم بیاد منتظرش باشم. پیش از این ها شاید3شنبه خوشحالم می کرد. الآن هیچ حسی بهش نیست. از تصور موفقیت آمیز بودن داستان اسکن و اسکنر خوشم میاد. اگر بشه چه حالی ببرم من! این هیچ درست نیست ولی بدم نمی اومد اسکنر خیلی قدیمیم که به پرینتر از رده خارجم متصله جواب نده و1جدید قشنگش رو بخرم. می دونم نباید این مدلی فکر کنم. منطقی نیست. باید از خدا هم بخوام کارم بدون خرج اضافی راه بی افته ولی، … چه ایرادی داره داخل سرم کمی آرزو پروری های جفنگ باشه؟ باید اون دستگاه نیمه باطله رو باز از بالای کمد بکشم پایین و ببینم با هم به کجا می رسیم.
مادرم صدام می کنه. خوابش میاد. خودم هم همین طور. فردا باید وسط شلوغی های بی قاعده و زیادی شلوغ محل کار لغت های درس سوم رو باز بخونم. از پسش بر میام. می دونم. فردا. الآن خستهم. خیلی خیلی خسته. ذهنم پرواز می کنه. میره و بر می گرده. روی خط سیر موضوعات متفاوت می چرخه و می چرخه و می چرخه و به سرگیجه میندازدم. باید بلند شم. باید برم از این اتاق بیرون. باید بخوابم. باید1چیزی بذارم دم گوشم زمزمه کنه و من بخوابم. باید فردا اسکن رو امتحان کنم. باید، … ذهنم عمود می ایسته. امشب شب دوم اردیبهشته. امشب، شب دوم اردیبهشته!
دستهها