دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

بچه ها عیدتون مبارک!

سلام سلام سلاااام به همگی.
یکی این هم پست عیدی بیا از همین جا وارد شو.
بچه ها عیدتون مباااارک! عیده عید آخجون!
می دونید؟ شروعش که اصلا شبیه تصور من نبود. همچنان اقوام در سنگر های خودشون به سر می برن خونواده من هم به همچنین ولی… به من تا اینجاش خوش گذشت. تصورش رو نداشتم ولی خوش گذشت. می شد که بیشتر هم خوش بگذره اگر… بیخیال. یکی معذرت این1دونه آه از دستم در رفت خوب1خورده تمرین لازم دارم درست میشم دیگه.
راستش این دفعه نیومدم هیچ ماجرای تلخ و شیرینی تعریف کنم. فقط اومدم تبریک عیدی بگم و بعدش هم خودم بلند شم برم عید دیدنی. اگر شد در جهان واقعی اگر هم همون بامبول های آشنا پا بر جا بود در جهان مجازی و عید دیدنی های اینترنتی. خلاصه که ببینم کجا ها در اتاق پذیراییشون بازه بپرم داخل. خخخ!
بچه ها قاچاقی الان اینجام و واقعا این بودنم از نظر خودم غیر عادی و تنها و تنها نتیجه لطف پروردگاره که می دونه چه قدر دلم می خواست که بتونم1کوچولو فرصت پیدا کنم اول سال بیام1پست کوچولو اینجا بزنم برم. وگرنه من خودم عمراً الان بعد از سال تحویل بتونم بشینم پشت سیستم. الانه که برادرزادم با خونواده برسه اینجا. آخه قدم اول توی خونواده ما این جیگیلکه. پیش از ورودش قدم اولی من بودم و حالا دیگه به عهده اینه. یادمه1دفعه1آدم بیکاری بهم گفت ناراحت نشدی جات رو دادن به اون؟ و من اولش نفهمیدم چی گفت و بعدش که فهمیدم چنان زدم زیر خنده که طرف ماتش برد و بعدش هم که دید خنده هام بند نمیاد1وااا گفت و رفت پی کارش. بچه ها! بهش بر خورد آیا؟ شکلک قیافه معصومانه و کاااملاً بی اطلاع و حیرتزده. شکلک قورت دادن لبخند بدجنسانه همیشگی. خوب آخه1کسی نبود بهش بگه آدم ناحسابی این هم شد حرف که تو پروندی؟ خخخ!
این از این.
بچه ها عید هم اومد و الان توی سال جدید هستیم. چه قدر دلم می خواد امسال واسه همه و واسه خودم1سال20باشه. ولی نمیشه همچین انتظاری داشته باشم در حالی که خودم20نیستم. پس سعی کنم دسته کم18باشم تا20بودن اطرافم رو بخوام. نمی دونم از چه راهی باید رفت تا رسید ولی واسه شروع هرچی از دستم بر میاد باید کنم. الان هم بعد از اینجا، یعنی در اولین فرصتی که دستم به سیستم و به اینترنت برسه، می خوام برم اینترنت گردی و توی تمااام اماکن اینترنتی که صاحب هاشون رو زمانی می شناختم مهمون بشم و پر رویانه بی دعوت برم عید دیدنی. راهم بدن یا ندن من می خوام برم عید دیدنی. طولش ندم احتمالا شما ها هم الان پراکنده اید و اگر هم به اینترنت برسید زمانتون زیاد نیست. شکلک پذیرایی ضربتی.
بچه ها! زندگی قشنگه. خیلی خیلی خیلی قشنگ. دوستش دارم. زندگی رو، شما رو، خدا رو، 1خورده هم بعد از سال ها و واقعا بعد از سال ها خودم رو! برام عجیبه ولی حس می کنم که بعد از مدت های خیلی خیلی طولانی و دور، ته دلم به خودم1نشونه هایی از محبت و علاقه داره پیدا میشه.
وایی که چه قدر من حرف می زنم.
بچه ها من رفتم ولی یادمون باشه امسال1تابلوی بی رنگه که سپردنش دست ما. بیایید رنگ های شاد و ماندگار بهش بزنیم. آخر کار نقاشی کی قشنگ تره؟ هر کی قشنگ تر بکشه1روح آرام و1دل خوش از خدا جایزه می گیره. تضمینش هم با من! آره با خود خودم! من به خدا مطمئنم پس تضمینه رو میدم. آخ جون. چیه دنبال چی می گردید؟ این آخجون دلیل نداشت نگردید نیست از اون آخجون عشقی ها بودش. دوباره آخ جون! همین طوری از سر کیف و تفریح. کلا من از این لفظ آخجون خوشم میاد نمی دونم واسه چی. پس آخجون آخجون آخجون آخجون آخجون آخجون آخجون و در آخر هم، آخ جون.
شاد باشید خیلی شاااااد و ایام به کام همگی.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

عید امسال

سلام به همگی.
آخجون بچه ها تعطیل شدم! البته فردا رو هم باید می رفتم ولی همگی دسته جمعی رفتیم مرخصی نوشتیم گذاشتیم روی میز بنده خدا مدیر اون هم زنگ زد اداره گفت با ما چیکار کنه. مدیر ما از خط قانون این طرف تر نمیره و من تصور می کنم اگر تمام ایران مدیر هاش این شکلی بودن همه چیز یا دسته کم نصف چیز ها می رفتن سر جای خودشون. و اگر تمام ایرانی ها هر کدوم مدیر خودشون بودن و شبیه مدیر ما بودن دیگه قطعا تمام چیز ها می رفتن سر جای خودشون. خوب واقعیت اینه که شبیه های مدیر ما زیاد نیستن. ما یعنی خیلی از ما مدیر های بدی واسه خودمون هستیم. به خودمون که می رسیم روی دیوار قانون در های مخفی تبصره می سازیم تا از بنبستش رد بشیم. خودم رو میگم.
بیخیال.
بچه ها تعطیل شدم تااااا14. آخ جون. حالا از فردا صبح باید به خودم فحش بدم چون می دونم سر6بیدارم و خوابم نمی بره. خخخ!
از تصور تعطیل شدنم خوشم میاد ولی مثل گذشته ها هوارم نمیاد. نمی دونم چه مدلی توضیح بدم. شاید دلواپسم. دلواپس اینکه وسط تعطیلی و آرامش، … توضیحش رو بلد نیستم. طبق معمول.
گاهی1مدل دلواپسی نکبت میاد و نمیره. معمولا تا می خوام آرامش رو حس کنم میادش و معمولا من از پسش بر نمیام. این دفعه هم، بچه ها من1خورده، …
عید امسال واسه ما1خورده متفاوته. به خاطر بیماری برادرزادم و1سری اتفاق های مزخرف دیگه که از نظر و نگاه من حتی ارزش توضیح هم ندارن ما تنها هستیم. یعنی من و خونواده. به نظرم شبیه قرنتینه میاد. هرگز از خودم این تصور رو نداشتم ولی راستش موافق این اوضاع نیستم. من طرفدار تنهایی هستم ولی این، …
بچه ها واسه چی ما آدم ها اینهمه تاریک می بینیم؟ واسه چی هر لحظه و هر لحظه یادمون میره که شاید فردا دیگه نباشیم؟ باورم نمیشه که اینهمه فراموشی توی وجود هامون باشه. باورم نمیشه! واقعا اگر می شد بریم بالا و از بالا تماشا کنیم می دیدیم که تمام بحث های جهان به هیچ نمی ارزه زمانی که میشه دست در دست هم شاد بود و از ته دل و از سر خوشی صمیمیت ها خندید. احتمالا من زیادی طرف دل و احساسم. چون می بینم این حرف ها و این مدل دیدن ها دیگه توی جهان امروز جایی ندارن. بین خواهر و برادر ها سر موارد بسیار مسخره و پوچ آن چنان درگیری هایی میشه که طرف میاد صاف میگه من که مردم فلانی نیاد سر جنازهم و اون هم که مرد من نمیرم سر ختمش. وحشتناکه! گاهی حس می کنم روحم از اینهمه تاریکی دردش میاد. چه دردِ تاریکی!
سعی کردم درستش کنم ولی جواب ها همه تاریکن. به همین تاریکی که واستون گفتم. بچه ها به اینهمه تیرگی که فکر می کنم دلم خیلی می گیره. ما آدم ها کی اینهمه تاریک شدیم؟ اینهمه سیاهی از کی و از کجا اومد توی دل هامون؟ دل هایی که1زمانی جای محبت و جای درد های همدیگه و جای خدا بود، از کی اینهمه سیاه و سخت و تاریک شدن؟
عید امسال رو نمی دونم دوستش دارم یا نه؟ اگر بگم ندارم چنان شدید دلم می گیره که انگار صمیمیت1دوست بسیار عزیز رو رد کردم و من می مونم و اشک های واقعی. اگر هم بگم دوستش دارم، … بچه ها بهار و عید رو دوستش دارم ولی دلم می خواست اینهمه سکوت نداشت واسه من. به نظرم اطرافیانم بدشون نمیاد چون ظاهرا اصلا حواسشون نیست که میشه بدون خشم و حرص از دست همدیگه هم زندگی کرد. اتفاقا میگن این شکلی، یعنی این مدلی که امسال ما هستیم بهتره. راحتیم. خوبه. ولی من موافق نیستم. من شادی های دسته جمعی و عید دیدنی ها و تبریک گفتن ها و شلوغی های شاد و خنده های بی دلیل جمع های عید رو دوست دارم. من امسال تمامشون رو دلم می خواد و اون ها نیستن.
عید امسال رو سرد می بینم بچه ها. من از این سردی خوشم نمیاد و به هیچ منطقی بلد نیستم اطرافم رو قانع کنم که این درست نیست. اون ها مثل گذشته های من، از مردم فقط تاریکی هاشون رو می بینن. من گاهی از اینهمه تاریک دیدن های اطرافم خسته میشم. به تصور خودم، خودم آخر منفی دیدن بودم ولی حالا می بینم که تصورم اشتباه بود. بچه ها من از قهر متنفرم. از کدورت ها بدم میاد. از سردی سلام ها خسته میشم. چند هفته پیش2تا از همکار هام به شدت حرصیم کردن به طوری که هنوز دلم ازشون پاک نیست ولی هیچ مدلی نتونستم باهاشون قهر کنم. اون ها اولش هی گفتن و گفتن و بعدش چون دلم نخواست توضیحاتشون رو گوش بدم زدن به خشم و سکوتم رو گذاشتن به حساب قهر و سکوت کردن و من با اینکه هنوز مطمینم حق با خودم بوده حاضر نشدم قهر رو نگه دارم. باهاشون قاطی نشدم و نمیشم ولی سلام و خنده های هرچند کم باید باشن و هستن. زمانی که فهمیدم به1مشکل کوچیک خوردن خدا می دونه که دلم پیش گرفتاریشون جا موند و صبح فرداش تا طرف رو دیدم اولین چیزی که پرسیدم این بود که مشکل به کجا رسید. خیالم نیست اون2تا چه مدلی تصورم می کنن. برای من مهم اینه که دم تحویل سال می دونم که بینمون سکوت نبود. از اون سکوت های زشت و تاریک. این من هستم. کسی که1دفعه دیگه هم گفته بودم، همین جا گفته بودم که در تمام اطرافم دنبال1نکته مثبت حتی خیلی کوچولو می گردم که بشه طرف رو دوستش داشته باشم. حالا اگر این طرف از بستگان باشه که دیگه اصلا جای هیچ بحثی نیست. من این مدلی می بینم ولی نمی دونم واسه چی نمیشه که بقیه اطرافم هم این مدلی ببینن. اینهمه فاصله های سیاه رو نمی دونم چه مدلی باید پاکشون کنم.
نمی فهمم دلی که می تونه محبت من و محبت جیگیلک و محبت باقی خونواده رو توی خودش جا بده، پس مشکلی نداره. پس واسه چی بیرون از حصار خونواده اینهمه از مردم و از بستگان تاریکه؟ من پای صحبت اون طرف ماجرا هم نشستم و اون ها یا از سر سیاست یا از روی اخلاص میگن که دلتنگ دیروز ها هستن و مشکلی ندارن با پاک شدن این تاریکی های لعنتی. ولی، …
دلم این رو نمی خواد بچه ها. دلم این سکوت سرد رو نمی خواد. دلم1عید می خواد مدل عید های گذشته ها. کاش زورم می رسید. کاش دست هام این قدر توانا و این قدر بلند بودن که می رسیدن به تمام دل ها و تمام تاریکی ها رو ازشون پاک می کردم. کاش اینهمه توان در دست هام بود! اون قدر که درازشون می کردم و همه دل ها رو مثل1پرده بارون خورده می گرفتم و به شدت می تکوندم تا هرچی گرد و خاک روشون نشسته غبار بشه و بره به ناکجا و دیگه هم برنگرده! جدی داستان ما آدم ها خیلی مسخره هست. به اسم هم اخم می کنیم و فحش می فرستیم و سر خاک هم ضجه می زنیم. یادمه همین نزدیکی ها1کسی رو می شناختم هنوز هم می شناسم که با خواهرش به شدت درگیر شد و قهر کردن. از اون قهر های سنگین. خواهره می گفت دلش تنگ شده واسه خواهرش ولی این طرف ماجرا سفت می گفت خواهرش فلان بدی رو در حقش کرده و اون دیگه هرگز نمی خواد ببیندش. هرچی بهش گفتم بذار بدی کرده باشه باهاش صمیمی نباش ولی قهر نباشید قهر سیاهه پشیمونی میاره فایده نکرد و گوش نداد و قهرشون تموم نشد. زد و برای خونواده خواهره1مشکل مالی خیلی بد پیش اومد که در نتیجه اون ها1ضرر خیلی خیلی بزرگی کردن. این خواهر عصبانی که نمی خواست خواهرش رو دیگه ببینه نشست به زار زار گریه کردن. من اونجا بودم دیدم. بلند بلند گریه می کرد. من هم دردم اومده بود از این اتفاق وحشتناکی که برای اون خونواده افتاده بود. گریه هم یواشکی کردم. ولی اون خواهره داشت دلش می ترکید. بهش گفتم1زنگ به خواهرت بزن دلداریش بده. آدم ها توی غم ها و توی شادی ها پشت گرمی های هم رو می خوان. زنگ نزد. می گفت من واسشون ناراحتم خیلی هم زیاد ولی دیگه نمی خوام ببینمشون. اون رضایت نداد و قهر بینشون تموم نشد. نشست و دور از خواهر گرفتارش حسابی براش گریه کرد و این لکه تاریک بین اون2تا هم خون همچنان باقیه و شبیه1لکه گِل روی1پارچه سفید، چرک مرده شده و شاید با گذشت زمان ماندگار تر هم بشه. اون قدر که دیگه هرگز پاک شدنی نباشه. آخه واسه چی؟ واسه چی ما آدم ها اینهمه بد شدیم؟
عید امسال رو دوست دارم ولی می دونم که دم سال تحویل و در طول سکوت تعطیلات به شدت سردم میشه از اینهمه شب. بچه ها جدی هیچ راهی نیست که دست های آدم ها دوباره به هم برسن و گرمای نبض های صمیمی دوباره به جمع های ما برگردن؟
خدایا! خدایا1کاری کن! به مخلوقاتت این تدبیر رو بده که به خاطر داشته باشن ما موندگار نیستیم. سال آینده هم میاد و چه بسا که ما نباشیم یا افرادی از بین ما دیگه نباشن. خدایا! اجازه نده بنده هات زیر بارِ اون یادش به خیر های دردناک بعد از از دست دادن ها و از دست رفتن ها له بشن! خدایا! عید امسال اطرافم رو از این خواب تاریک بیدار کن! من هرچی کردم نتونستم خودت1طوری درستش کن! خدایا! خیلی این رو می خوام. لطفا. خدایا! لطفا!
ببخشید بچه ها که نوشتن های امشبم برخلاف تصورم شاد از آب در نیومد. اینجا نگم می ترکم از بس پر میشم. شما ببخشید.
خوب، دیگه نق زدن بسه. برم1خورده آرشیو موزیک های چند سال خاک خورده بدون استفاده داخل سیستمم رو بتکونم و پاک سازیش کنم. داخلش1عالمه موزیکه که باید حذف بشن و خلاصه تمیز کاری و خلوت کردن پوشه ها و از این چیز ها.
بچه ها! تمام این ها دست ماست. دل هامون رو میگم. دست ماست. دل ها جای چیز های خیلی خیلی قشنگن. به شب نبازیمشون.
ایام به کام.