بچه ها سلاااام صبح1شنبه به خیر!
وای اگر بدونید در چه حالی دارم می نویسم!
شیر فلکه خونه داخل دستشویی سر صبحی در رفت الان آبه که مثل فواره ازش می زنه بیرون بند هم نمیادش موندم چیکارش کنم. زنگ زدم1کسی بیاد به دادم برسه بعدش خودم در دستشویی رو بستم اومدم نشستم اینجا دارم به صدای دلنشین آب که همین طور جریان داره گوش می کنم و واسه خودم می نویسم. یعنی انتهای حس مسؤولیتم من! خخخ. خوب چیکار کنم من که بلد نیستم درستش کنم که!
بچه ها دیروز1جور هایی عالی بودش!
یعنی خیلی عالی بودش. نه بابا گردش نرفتم ماجرا های عجیب و بی سر و ته نداشتم چیزی نخریدم کسی هم1دفعه از راه نرسید. من داخل خونه بودم اتفاقا1کوچولو بیمار هم بودم. از پریشب بود که1خورده جهان رفت روی شبکه چرخش. این شب ها گاهی از… بیخیال.
خلاصه دیروز خونه بودم و روزم عالی بودش!
بچه هاااا من2تا طرح جدید با مروارید بافتم آخجون! ماهی بافتم گل هم بافتم خیلی هم قشنگ شد ولی به جای نخ با سیم بافتم پدر جفت دست هام در اومد و کلی واسه خودم نق زدم. اون هایی که از نق زدن هام حرصشون می گیره خخخ جاتون سبز و سفید و آبی من تمام دیروز رو1نفس ها یعنی1نفس تا خود شب نق زدم و زدم و زدم خخخ خخخ وااای خخخ!
این ها رو بیخیال. من در این مدت2تا رومیزی یاد گرفته بودم و بافتمشون که گرفتاری ها اجازه ندادن ذوقش رو اینجا کنم و گذشت، اما ماهی و گل دیروزی رو آخجون آخجون آخجون!
این اولیش.
بعدش هم دیروز به فاصله1نصفه روز، از حدود های ظهر تا آخر شب، 2تا از دوست هایی که حس می کردم این چند روز اخیر به شدت از دستم دلگیر باشن داخل واتساپ بهم پیام زدن و گرمای صدا و خنده هاشون داخل پیام بهم گفت که باهام تاریک نیستن. جفتشون رو خیلی دوستشون دارم و این چند روزی که گذشت سردیه سکوت هاشون یواشکی اذیتم می کرد ولی خیال نداشتم با اصرار کردن هام اذیتشون کنم.
دیروز از یکیشون بهم پیام رسید و کلی ذوق کردم، دیروز عصر و دیشب هم از یکی دیگهشون واسهم پیام رسید و اتفاقا کلی هم داخل واتساپ با هم خندیدیم و کلی دیگه ذوق کردم. آخر شب دومیه بهم می گفت از بس خندیده کنار گونه هاش درد گرفت. و من از بس ذوق کردم مثل پر سبک شدم و دلم می خواست پرواز کنم به طرف سقف. براش توضیح دادم چیز هایی رو که تصمیم داشتم واسه خودم نگهش دارم و به کسی نگم اون هم بهم اطمینان داد که خطری نیست و حسابی تأییدم کرد که کار درستی می کنم و خاطرم2درصدی آروم تر شد. می دونم که باز شب هایی شبیه پریشب خواهم داشت ولی این لحظه همه چیز آرومه و آخجون!
سومیش هم امروز صبح بود که کامنت یکیه عصبانی رو اینجا دیدم و سومین آتیش بس هم اجرا شد و آخ خدا چه سبک شد خاطرم از این3تا!
خلاصه اینکه دیروز روز خوبی بود. عالی!
خدایا شکرت!
من باز هم از این روز ها می خوام. اوخ در می زنن جایی نرید تا بیام.
بیدار شید اومدم. ببخشید طول کشید تقصیر من نبود نیروی امداد رسید واسه نجاتم از داخل آب!
الان لوله کش داره با شلنگ های داخل دستشویی به زبون آچار و انبر صحبت می کنه و من اینجا نشستم دارم چیز می نویسم. بنده خدا مادرم به جای من پیش لوله کشه ایستاده و من همچنان دارم می نویسم. شکلک مواظبم چیز بهم پرت نکنید!
دیروز2-3تا از بچه ها گفتن امروز عصر بریم بیرون. من در هماهنگی هیچ تلاشی نکردم. گفتم این دفعه رو شما ها هماهنگ بشید به من اطلاع بدید. هنوز مشخص نیست بریم یا نه و من دلم می خواد که بریم ولی چه گردشی باشیم و چه نباشیم، زندگی قشنگه بچه ها. عالیه!
جز این وراجی ها که کردم دیروز دیگه هیچ اتفاق جدیدی که قابل گفتن باشه نیفتاده که اینجا بگم. یعنی فعلا. حالا ببینم بعد ها اتفاقه قابل گفتن میشه یا نمیشه. امیدوارم که نشه!
این هم بیخیال.
خوب الان کاملا بیدارید آیا؟ خوابتون رو سر صبحی خراب کردم آیا؟ مطمئنید که دیگه خوابتون نمی بره آیا؟ خوب پس دیگه حل شد خخخ! من دیگه بلند شم برم1خورده مروارید ببافم1خورده هم پیانوی کلاس3شنبهم رو تمرین کنم که حسابی عقبم. 1خورده هم به بچه ها نق بزنم ببینم امروز میریم یا نمیریم.
بچه ها روز شروع شده شما هم دیگه بلند شید جا موندیم.
شاد باشید خیلی شاد خیلی شاد خیلی خیلی خیلی شااااد!
دستهها