دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

کاملا زنده و1خورده مستقیم!

سلام باز اومدم. خوب چیکار کنم حرفم میاد خخخ! میگم من دلواپسم1خورده. راست میگم دلواپسم. آقا من از حجم مخم زیاد مطمئن نیستم می ترسم کاری رو که انجامش نمیدم از خاطرم بره. الان درگیر گل شدم مهره بافی نمی کنم می ترسم فراموشم بشه. این1خورده هنر رو هم که باید بنویسم بزنم اینجا خاطرم جمع بشه هر دفعه میرم بنویسمش1چیزی میشه که نمیشه که بشه! چیکار کنم به خدا این روز ها کلا شب و روزم مشخص نیست. تقصیر خودم هم هست از بس بی نظمم. هرچی اون لحظه دلم بخواد رو انجامش میدم و باقی می مونن در نوبت فردا خخخ! راستی شاید امروز برم پرینتر بخرم یا ببینم یا نمی دونم چی. نیازم اونهمه نیست خسیسیم میاد ولی این دفعه واسه پرینت گرفتن از1دونه فایل دقیقه90ی شدم و هیچ خوشم نیومد. من پرینتر می خوام. البته1دونه دارم ولی از این جوهر افشان هاست. کارش عالیه ولی جوهرش وحشتناک گرونه و اگر2ماه استفاده نشه خشک میشه و باید پوله رو انداختش دور اینه که بیخیال پرینتره شدم و می خوام برم1دونه لیزریش رو بخرم. دلم رنگیش رو می خواد ولی قیمتش حالم رو گرفته و به نظرم سیاه و سفیدش واسه من به صرفه تر باشه! شکلک ناراضی شکلک نق شکلک بیخیالش های جبری شکلک همچنان نق!
اون آقاهه که استاد انجمن2شنبه هاست بهم گفت1زمانی1سری از نوشته هات رو بیار ببینیم چیکار میشه واسشون کرد ولی نگفت چه زمانی. به نظر شما خودم زمانش رو مشخص کنم و همین یکی2هفته واسش ببرم آیا؟ جدی نمی دونم. اگر ببرم می ترسم اون ها با خودشون فکر کنن عجب عجله داشت تا1اشاره کردیم پرید. اگر نبرم می ترسم واقعا منتظر باشه و با خودش و خودشون بگه و بگن عجب شل و وله انگار نه انگار باهاش بودیم و از این چیز ها. حالا من چیکار کنم؟
برای دفعه نمی دونم چندین دهم رفتم تکبال رو ویرایش کنم تا1جاییش هم رفتم و باز متوقف شدم. هنوز آدم حسابی نیستم. ولی به نظرم اگر دوباره خوابم نبره1کوچولو دارم آدم حسابی میشم. هنوز مونده اما انگار1قدم فسقلی رفتم پیش خخخ! نشون به اون نشونی که الان از دفعه های پیش که می گفتم بیدارم بیدار تر هستم.
واسه ظهر کدو سرخ کردم و نفهمیدم حواسم کدوم بهشتی رفت که کم مونده بود بسوزونمش ولی به خیر گذشت. بادمجون های فردا رو نصفه نیمه ول کردم زیرش رو خاموش کردم اومدم کنار. حس ادامه پختن نبود به همین سادگی به همین خوشمزگی. الانه که مادری بیاد و بگه ای مادر و و و و و و….. غیره خخخ! خاطرم باشه بهش بگم چند تا عکس از مهره بافی هام رو بفرسته واسم می خوام شوت کنم داخل اینستام. شکلک مرض جدید. تا واسم کهنه نشده باهاش خوشم. چیه خوب مگه بده خودم به این مدلم معترفم؟ تو هم دلت می خواد از کشفیات جدید اطرافت لذت ببر اینقدر خوبه! به جای اینکه به من چپ نگاه کنی حالش رو ببر. عجب داستانیه! عه!وایستید ببینم واتساپم چیچی میگه الان میام. امروز کلا حس واتساپ نیست و تصور می کنم تا اطلاع ثانوی دیگه حسش نباشه. اینجا1چیزی نوشته بودم منصرف شدم پاکش کردم خخخ. اوخ واتساپ بخونم الان میام الان میام!
اومدم. داخل تلگرام1پیام واسم اومد که دقیقا جواب سؤال یواشکیه ذهنم بود. انگار مخم رو خوند و تمام قد تأییدم کرد که درسته برو که خوب میری. راستی این کانال های تلگرام واسه چی اینهمه بی ادب هستن آیا؟ بدون اجازه عضوم کردن و تلگرام ما نابینا ها هم که حال و روزش معلومه بلد نیستم خودم رو از عضویت نجات بدم و اعصابم هموار شده از دستشون. واقعا که! درضمن واسه کانال هایی که دوست دارم جزوشون باشم هم بلد نشدم پیام بفرستم. بیخیال ولش کن من عکس مهره بافی هام رو می خوام واسه اینستام.
کلاس زبان با سرعت نور داره پیش میره و طفلک من! این هفته کم جنبیدم. این هفته1سری تکلیف دارم که باید سفت تر بچسبم به انجامش تا تمومشون کنم. مشخص نیست تا کی دستم به انجام تکالیفم برسه هر آن احتمال میدم که دیگه مهلتش واسم نباشه پس باید بجنبم تا ناتموم از طرفم رها نشده باشن! ترجیح میدم در مقابل خودم سرم بالا باشه. باقیش هم خدا به همراه توانا ها!
خوب دیگه بسه من رفتم فعلا گل ببافم تا بعدا به کوه کار های نکرده لازم الانجامم فکر کنم خخخ! حالش رو ببرید که زندگی حسابی قشنگه!