دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

بای بای! به همین سادگی!

5شنبه شب.
دنبال باطری واسه پاشیدن مه سفید و سیاه نرفتم. از نبودنش حرصی شدم و در عوضش اون قدر خوردم که دلم درد گرفت. خوشمزه نبود. دفعه آینده چیزهای بهتری رو آزمایش می کنم.
امروز بعد از کلاس تا همین الآن هیچ درس نخوندم. پرخوری کردم، ول گشتم، خوابیدم، بدون مه و آب زرشک و از این مزخرف ها تفریح کردم، کتاب خوندم، تلگرام بازی کردم و الآن هم ولو شدم روی تخت و سیستم به بغل دارم به کیبورد نوک می زنم. عصری بلند شدم مهتابی داخل حال رو روشن کردم. نور گرم پاشید داخل. حسش کردم با اینکه دیگه مدت هاست نمی بینمش. وجودم گرماش رو حس کرد و لذتی عجیب و بی توصیف داشت. انگار روحم داشت قطره قطره می مکیدش. شبیه شیر خوردن بچه از منبع شیرش. دقیقا همین مدلی بود. ضمیرم داشت گرما و وجود نور که داخل اتاق پخش می شد رو می مکید. آهسته. بی عجله و1نواخت. قطره قطره. هنوز هم روشنه هرچند من داخل اتاق خوابم. دلم خواسته اون نور روشن باشه. مرض دارم. پنجره بالای سرم رو باز کردم و چه قدر اون بیرون شلوغه. نسیم میاد داخل همراه با شلوغی های بیشتر از اندازه ای که برادرم معتقده به خاطرش باید1زمانی اینجا رو بفروشم و برم1جای آروم تر و من موافق نیستم.
دیروز صبح، صبح4شنبه، در ادامه خستگی های شب گذشته، در ادامه1عالمه مذاکره و1عالمه خستگی و خستگی و خستگی که حس نوشتن و توضیحش نیست، پیش از رفتن به محل کار، زمانی که فقط چند لحظه کوتاه مهلت داشتم، گوشیم رو برداشتم و کمی بالا پایینش کردم و بی تأمل و بی تأخیر بای بای واتساپ. کلید رو زدم و اون ها رفتن. تمام واتساپ با تمام تمامش همه رفتن. به همین سادگی.
عمدا گذاشتمش واسه زمانی که مهلت واسه مکث نباشه. و دیروز صبح مهلت نبود. داشت دیرم می شد. واتساپ رو از گوشیم حذفش کردم. بعدش چند ثانیه مژه هام رو با چیزی شبیه تحمل1درد شدید که باید بی فریاد ردش کنی به هم فشار دادم، چندتا نفس واسه رفع اون سنگینی و حس دردناک زدم، نفس های حسابی عمیق، نفس های شمرده و حسابی عمیق، بعدش، داشت دیرم می شد. بلند شدم و رفتم سر کار. حالا واتساپ روی گوشیم نیست. هیچ کجای گوشیم نیست. هیچ چیز ازش اونجا نیست. شاید تلگرام بسته بشه. شاید مجبور بشم باز نصبش کنم. شاید در آینده لازمش داشته باشم. ولی دلم می خواد چند روزی نباشه. دلم می خواد تا زمانی که چیزی، موضوعی، الزامی از نوع الزامات فوق معمولی پیش نیومده، تا زمانی که1نیاز معمولیه اینترنتیه عادی مجبورم نکرده، نصبش نکنم. به خودم زمان ندادم به حذفش فکر کنم. حتی زمانی که خسته از صداهای دیروز زیادی بلند محل کار به امنیت خونه رسیدم و گوشیم داخل دستم زیر رگبار پیام های منتظر مونده تلگرام می لرزید. خوب این هم از این. هشدارها رو باید جدی گرفت. بیخیال اینکه از کجا میان. من در1روز2تا دریافت کردم. یکی صبح، یکی شب. و دومی رو دیر درک کردم. ممنونم از1عزیز فضول که هرچند به خاطر فضولی داخل گوشیم می کشمش ولی کمکی که توضیحاتش در درک مطلب بهم داد باعث میشه مرگش سریع و تا جای ممکن بدون درد باشه خخخ. این خخخ هم واسه ماست مال کردن رجز خونی هامه که1زمانی به نامردی بهشون عمل می کنم چون در حالت مردانهش1خورده سخته و باز خخخ. بیخیال.
این اینترنت دیوونه قطع شده و حسش نیست بلند شم برم مدم رو خاموش و روشن کنم. دارم نایت ساید می خونم. رسیدم به جلد9و چه قدر طولش میدن بین صحنه ها زیادی حرف می زنن خوب بجنبید دیگه! این رو می ذارم کنار هر زمان اینترنت خودش وصل شد می فرستمش روی آنتن اینجا. در حال حاضر که دارم می نویسم ساعت سیستمم9و6دقیقه هست. تا اینترنت کی وصل بشه. حسش نیست بعدا ساعت نوشته رو ویرایش کنم دقیقا همین شکلی بمونه. خوب بسه برم کتاب بخونم دستم خسته شد این مدلی نوشتن سخته دلم هم از فشار سیستمم درد گرفت. من رفتم. باز میام.