دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

سردمه!

سلام.
بچه ها اینجا هوا1دفعه وحشتناک سرد شد داره سرد تر هم میشه. شاید هم فقط من اینهمه سردمه. ولی هوا جدی سرد شده. حالم رو گرفت فردا شب احتمالش می رفت با1سری از بچه ها بریم نمایشگاه شرکت نماد فناوری تهران ولی با این وضعیت هوا و هشدار های پشت سر هم هواشناسی امنیت جاده ها1خورده زیر سؤال رفت و به نظرم سفر بی سفر. چه قدر منتظر این نمایشگاهه بودم و حالا خودم باید با بچه ها حرف بزنم و بگم بیخیال بشیم. زدم و گفتم ولی هیچ خوشم نیومد. خوب1خورده عاقل باشم بد نیست. عقل میگه بیخیال شیم و من، بچه ها امشب چه قدر از دست این عقل و اون دل خستهم! سردمه. خیلی سردمه. جدا از هوای بیرون من از درون سردمه. چیزی نشده. یعنی چیز خاصی نشده فقط من داخل سرم1حس عجیب مزخرفی از جنس انجماد دارم. عجیب سردمه. بچه ها پس این آذر و دی واسه چی اینهمه یواش میرن؟ ماه های بدجنس خوب الان تماشا می کنید که چی برید دیگه!
بچه ها3بخش پایانیه آدم برفی رو پشت هم ردیف کردم1جا بفرستم گوش کن! حس می کنم ذهنم از سرمای یخ زمستون قصه آدم برفی یخ زده. خودمونیم! این سرما رو دوستش ندارم. به کسی نباید بگم. از اون سرما های جفنگیه که نباید در موردش به کسی بگم. معمولا این مدل هاش رو به کسی نمیگیم. نمیگم. ولی واسه چی؟ واسه چی اینجا نگم؟ من سردمه خیلی هم شدید سردمه. خدایا خاکت چه سرده میشه بغلم کنی؟
جدی امشب عجیب دلم می خواد خدا بیاد پایین بغلم کنه. نمی فهمم چم شده. الان اگر1کسی بیاد بهم بگه پریسا تو دقیقا چه دردته فقط میگم سردمه! به خدا واقعیت رو میگم خدایا بیا بیدار شو من امشب عجیب سردمه واسه چی تو حواست نیست آخه؟ خوابم میاد. اندازه1عمر اشتباه رفتن خوابم میاد! خدایا خوابم میاد. از جنس سرما، از جنس خاکت، از جنس آذر ماه و دی ماه سردت، از جنس سنگینیه تاریکی های کثیفه جهانت، همون هایی که حتی با صداقت های از ته دل هم پاک نمیشن، به جهنم که نمیشن، از جنس تمام سکوت هایی که دیگه واسه شکستنشون نه منتظر میشم نه تقاضا می کنم، از جنس تمام خستگی هایی که هرچی سکوت می کنم تمومی ندارن خوابم میاد. خوابی از جنس خالص انجماد. دارم منجمد میشم. برخلاف ماه هایی که گذشتن نه به در و دیوار می زنم، نه گریه می کنم، نه هوار می کشم نه تلاش می کنم. کاری نمی کنم چیزی نمیگم حتی حس ندارم که بخوام. از بس منجمدم امشب. به طرز بی توصیف دردناکی حس انجماد دارم امشب. حتی حس ندارم که افسرده باشم. فقط چنان بد سردمه که واقعا دارم می لرزم. شومینه رو زیادش کردم اتاق شد جهنم ولی من همچنان سردمه. خدایا فقط بغل خودت رو می خوام امشب. بیا امشب1خورده بغلم کن من واقعا در حال انجمادم امشب! خدایا به خدا!
خدایا از خاکت چی آفریدی آخه! مگه میشه آخه! اینهمه شب! اینهمه سنگین! اینهمه، … دلم1خواب می خواد تا هر زمان که لازم باشه. تا هر زمان که بعد از بیدار شدنم دیگه سردم نباشه. تا قیامتی که راست ها مشخص بشن و من بتونم بگم دیدی گفتم؟ دلم می خواد این سرما بره. دلم صبح می خواد. صبحی که نمیاد! نه! دیگه دلم نمی خوادش! دیگه نمی خوامش! دلم فقط می خواد این مدلی سردم نباشه! از این سرما می ترسم. خدایا این ترس هم سرده. تمام این شب بی انتها تمام خاکت تمام خلقتت سرده! از شدت این سرمای نکبت کم مونده روانی بشم. کاش می شد هنوز خواب بودم! کاش می شد بیدار نباشم! کاش هنوز خواب می دیدم. کاش اصلا هیچ چی نمی دیدم حتی خواب ولی بیدار نبودم! کاش اینهمه سردم نبود! دیگه نمی تونم. خدایا باور نمی کنی ولی ذهنم دستم تمام موجودیتم در آستانه انجماده امشب.
دیگه نمی تونم. خیلی سرده خیلی!
دیگه نمی تونم!
سلام بر انجماد!