دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

لبه ی تیغ.

۵شنبه۲۲مرداد۱۴۰۵.
خدایا این مدلی نوشتن چه سخته من واسه چی اینهمه پررو ام!
روی تابم. کیبورد فسقلی توی بغلم بازه و بییچاره میشم تا۱جمله بنویسم. بیخیال. بذار مچ بندازیم. من برنده میشم. من نمیبازم! نیمفاصله رو پیدا کرده بودم ولی الان دوباره یادم نیست کجا بود. بیخیال جمع بیریاست بذار۴تا غلط هم اینجا باشه طوری نیست.
از دیدن کلی از آشناهای دیروزها در اینجا حسم مثبت شد. دلم واسه دیروزها و حال و هوای آشنای قشنگش تنگ شده. قطعا تا مدتهای مدید دلتنگش خواهم بود ولی کاریش نمیشه کرد. دیروزها رفتن و این جاده عقبگرد نداره. اما چه خوبه که چندتا از همقدم های گذشته رو دوباره میبینم! هرچند فضای اینجا فضای دیروزهای آشنای من نیست، اما خدا رو چه دیدی. شاید باز هم جایی برای فرود و ساختن خاطرات رنگی در آینده باشه. شاید باشه! صادقانه امیدوارم همچین چیز قشنگی در فرداها منتظر خودم و شبیه هام و آشناهام اگر دلشون همچین چیزی بخواد باشه!
باید۱فکری واسه ویروس کوچولوهایی که از درزهای هواگیر وارد میشن و به طرف شب متمایلم میکنن کنم. هنوز خیلی ضعیفم اینها واقعا بیمارم میکنن. معجزه ی من موافق نیست. به توصیه اش به جای بستن هواگیرها باید۱فکری واسه تقویت خودم کنم تا قویتر بشم و هیچ ویروس کوچولویی از پس بیمار کردنم بر نیاد. نمیدونم این چه قدر طول میکشه. معجزه ی من معتقده شاید کمی دیرتر از چیزی که خودم میخوام، اما انجام میشه. امیدوارم سریعتر باشه چون واقعا از بیمار شدن حالم به هم خورده. از اعترافش هیچ خوشم نمیاد ولی من هنوز در مقابله با این مدل ویروس خیلی زود و خیلی بد بیمار میشم. باید حلش کنم باید درستش کنم. من پریسام. به۱مشت ویروس کوچولو نتیجه رو واگذار نمیکنم.
اینجا هواش حسابی خوبه. تاب روی بالکن بغلم کرده و نسیم حسابی مهربونه. جای تو خالی. نه پس گرفتم شرمنده ولی این مال خودمه نمیخوام اینجا باشی. نمیخوام هیچ کسی اینجا باشه، با عرض معذرت حتی تو! میخوام خودم باشم و خیال و تاب و نسیم و… خب البته حساب معجزه ام جداست. اونو حسابی اینجا و همه جا میخوامش. دیوونه هم خودتی.
باید دوباره  ترمزدستم رو آزاد کنم و۱بخش دیگه از آخرین پرواز رو بنویسم. تا بخش۳۲رفتم بعدش ترمز کردم. از اینجا به بعدش یه خرده سخته. الان دلم میخواد میشد می نوشتمش ولی اوخ با این کیبورد و این وضعیت به جان خودم شدنی نیست بمونه تا برگردم اون پایین با سیستم بنویسم اینجوری روانم آرد میشه.
امروز صبح یه خرده این… بیخیال الان تموم شده حله. به نظرم معجزه ی من درست مییگه دارم قویتر میشم. توفانهای ویروس نشان دارن کوتاهتر و گذراتر میشن. دفعه های پیش زمانی که۱موجش بهم میزد گاهی تا۱هفته زمین میخوردم بعدش شد۳روز بعدش شد۱شب و الان فقط یکی۲ساعت شنا کردم ولی خفه نشدم الان لب ساحلم. هرچند خودمونیم همه جای روانم تیر میکشه. شنای سنگینی بود ولی به نظرم تفاوت قابل توجهه و اگر خودستایی نباشه قابل تشویقم.
میگم الان اینو میشه بفرستم توی تلگرام ولی با گوشی و این فسقلی دستم به سایت نمیرسه شاید هم بشه ولی بدجور سخته واقعا حسش نیست. بیخیال فعلا بره توی کانال بعدا با تقلب و دستکاری زمان اونجا میچسبونمش. اصلا چه اهمیتی داره؟ من هنوز راه ضربه کردن کدهای امنیتی رو پیدا نکردم اگر تا مهر موفق نشم احتمالا قادر به تمدید سایت نیستم و دیگه فرقی نمیکنه موارد کانال اونجا باشن یا نباشن. بیخیال. تا مهر هنوز۱عمر راهه. فردا رو کسی ندیده. شاید همین فردا۱اتفاقی افتاد که همه چیز رو عوض کرد. من هنوز به امید، به فردا، و به خدایی که همیشه هست معتقدم. شاید فردا روزی برای تابیدن خورشید باشه.
بسه دستم درد گرفت از بس این فسقلی رو ثابت نگه داشتم از وسط تا نشه بتونم بنویسم. فقط اومدم که اومده باشم. دلم میخواست انجامش بدم و دادم. وراجیهای بیشتر و درست درمونتر بمونه واسه دفعه های بعد. راستی به نظرم این دفعه غلطهام از دفعه ی پیش کمتر بود. نبود؟
ساعت۱۰و۲۰دقیقه صبح. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *