اینجا چه سرده امشب، پاییز رسیده کم کم!
شب و سکوت و سرما، بارون گرفته نم نم!.
سیاه و سرد و تاریک، هوای تب گرفته،
ستاره ها تو غیبت، دلا رو شب گرفته!
زمین خمود و خسته، آسمون از جنسِ سنگ،
نگاه ها خیسِ بارون، پرنده های دلتنگ!.
شبای سردِ پاییز، قرق کرده دلا رو،
تو آسمون گرفته، جایِ ستاره ها رو!.
دلم گرفته از شب، از شبِ تارِ پاییز،
ستاره هاش رو می خواد، با آهِ خسته و خیس!.
از پسِ پرده ی اشک، نگام به آسمونه!
ستاره ها کجایید؟ زود تر بیایید به خونه!.
یه آسمون سیاهی، امشب نشسته جاتون!
ستاره های غایب! دلم تنگه براتون!.
میونه دفترم باز، نقشِ بهار کشیدم،
جوهرم از جنسِ اشک، بهار رو تار کشیدم.
دوباره خیسِ از اشک، نقشِ بهارم امشب!
یواشکی دوباره، دارم می بارم امشب!.
کاشکی که آسمون ها، شکارِ شب نباشن!
دل های سرد و خسته، اسیرِ تب نباشن!
کاشکی که شب تموم شه! سحر بشن دلامون!
تو آسمون بتابن، بازم ستاره هامون!.