4شنبه3آبان96. ساعت از3بعد از ظهر گذشته. مادرم رسید و بیدار شدم. الان دوباره ولو میشم. مدم خونه رو روشنش کردم. اینترنت امنه. مشق ننوشته منتظرم نیست. شکر. ببخش آریا اینهمه بی جواب موندی. معذرت می خوام دوست من!
چندتا کتاب از اینترنت گرفته بودم بعضی ها رو خوندم چندتا هم جلد های اولشون نیست باید برم به همون آدرسه جلد اول ها رو پیدا کنم. به جز این، واقعیتش همچنان در شرایط اینترنت زدگی به سر می برم. چیزیم نیست. نه دلگیرم نه دلتنگم نه معترضم اتفاقا خیلی معمولی یعنی تقریبا معمولی سپری می کنم اما اینترنت، … اما اینترنت، … آخه چی بگم هر واقعیتی رو که نمیشه هوار زد آخه! خخخ ولش کن من رفتم کتاب دانلود کنم این اراجیف رو هم احتمالا پاک کنم بره هرچند اگر عقلم برسه و همین مدلی داخل هاردم بمونه کسی نمی خونه و ای بابا کتاب کتااااب کتاب من رفتم کتاب!
دستهها