5شنبه شب.
ترم جدیدم شروع شده. دلواپسم. من بدجور بد داغون شدم میترسم از پسش… خدایا! باورم نمیشه جهانت چقدر میتونه عوضی باشه! این شبها شاهد مواردی هستم که به شدت تلخن. البته من فقط تماشا میکنم. تماشا میکنم تماشا میکنم تماشا میکنم تماشا میکنم تماشا میکنم خدا تماشا میکنم. تو چی؟ خدایا تو هم تماشا میکنی؟ یعنی تو هم شبیه من فقط تماشا میکنی؟ پس تفاوت من که نمیتونم و تو که میتونی کجاست؟ پس منه خاکی با تو که خدا هستی در این مورد چه تفاوتی داریم؟ یعنی من باید تماشا کنم، تو هم باید تماشا کنی؟ واقعا نمیخوایی هیچ چی بگی؟
معذرت میخوام خداجون خیلی بد دلتنگم. ببخش دست خودم نیست ظرفیت خاکیم تا انتها کشیده شده حس میکنم تمام رگهای روانم تیر میکشن و میرن که پاره بشن. خدایا! میدونم میدونم تقصیر خودم… منه احمقه لعنتی که شبیه یه کله خراب12ساله نفهمیدم این سرپایینی کجا پرتم میکنه و مثل گاو سرم رو انداختم پایین و رفتم فقط رفتم. ولی خدایا! تو در زمانی که تقصیرهای بزرگتر در کار بود کمک کردی به مقصرها کمک کردی به خودم هم کمک کردی. واقعا این دفعه میخوایی فقط تماشا کنی؟ نمیخوام هیچ آجری از جهانت جابجا بشه فقط میخوام خودم بلند شم. میبینی؟ فقط خودم. تماشاهای منو بیخیال. هر کسی رو توی قبر خودش میذارن. فقط میخوام دست خودم رو بگیری تا پا شم. بقیه رو پیش از این سپردم به عدل خودت یادته؟ بعد از اون دیگه حسابشون با من نیست. من فقط خودمم و خودت. خدایا من باید دوباره بلند شم. از این ویرانی رد بشم و… خدایا! دیگه نمیخوام تلخیه این تماشا رو! میشه یه باندی چیزی روی این زخم تاریک بذاری تا دیگه اذیتم نکنه؟ من خستم خداجون! باور کن دیگه واسه این مدل تحملها زیادی شکستم. به درد این مدل ضربه ها نمیخورم. از من دیگه خیلی گذشته. میشه دستت رو بذاری روی چشمهای روحم تا دیگه این تماشاها اینهمه تلخ نباشن؟ خدایا کمکم کن! خیلی تلخ میگذره خیلی خیلی زیاد! فقط تو میدونی چقدر زیاد! میشه کمک کنی؟ میشه نجاتم بدی؟ میشه دستم رو بگیری از این خاکستر بلندم کنی؟ میشه از این شب ردم کنی؟ من تکی نمیتونم. خدایا کمکم کن!
درسهای شنبه رو کامل نیستم. باید فردا بیشتر بخونم. خاطرم باشه تکالیفم رو واسه استاد بفرستم. اگر هنوز آیدی تلگرامش رو پاک نکرده باشم! خاطرم نیست. کاش هنوز باشه!
میگم که، دلم میخواد بنویسم ولی حسش نیست. دلم میخواد این پنجره های مجازی رو روی سیستمم ببندم. دلم میخواد خود سیستمم رو هم ببندم. دلم میخواد چشمهام رو ببندم. ایسپیک مهربون واسم بخونه و من بخوابم. بخوابم. تا فردا بخوابم تا صبح بخوابم. خدایا! صبح کی میاد! خدایا کی صبح میشه! کی تموم میشه! کی تموم میشه!
بسه خستم دیگه نمیخوام بنویسم یعنی نمیتونم بنویسم. ساعت10و44دقیقه. تا بعد.
دستهها