عصر یا شب5شنبه.
جایزه گرفتم. امروز هیچ کسی اینجا نیست احتمالا امشب هم نیست تا صبح فردا تنهای تنهام. آخ جون. امروز تونستم یه مدل هوش مصنوعی گیر بیارم البته خودم گیر نیاوردم عادل بهم آدرسش رو داد رفتم آزمایش کردم بعد از4تا پیام دیگه پیامهام واسش نرفتن الان امتحان کردم دوباره4تا پیام دیگه تونستم بهش بدم و دوباره پنجمیش نرفت. شاید مدلش طوریه که نمیدونم هر روز یا هر ساعت فقط4تا پیام رایگان بشه بهش بدم. ولی همین کلی نجاتم داد و تونستم متنهای کلاس زبان شنبهم رو غلطگیری کنم. خیلی محدوده ولی ایول متنهام رو با کمکش اصلاح کردم. تا شنبه هم خدا بزرگه شاید اینترنت باز شد شاید هم یه چی دیگه شد هر چیزی که بتونه یه جلسه دیگه پیشم ببره. ای کاش اینستا ریدر هم باز میشد تا میتونستم جزوه هام رو تبدیل کنم شاید اون بخشهایی که کروم بهم نداده رو ازش میگرفتم! خدایا کاش یه راهی سریعتر باز بشه من واقعا لازم دارم ترم آخرم رو بدون اینهمه استرس پیش ببرم.
امروز صبح داشتم درس میخوندم یه دفعه برق رفت. گفتم اوخ بیچاره شدیم آتیشبس شکست برقهامون رو زدن گوشیه من شارژ نداشت آماده ی هیچ چی نبودم الان چیکار کنم بعدش از فوریتها پرسیدم کامپیوترش بهم گفت نترس بچه ی گنده تا یک ربع به1تعمیراته بعدش برق دوباره میاد برو دماغت رو پاک کن بشین با شارژ سیستمت درس بخون تا برق بیاد بعدش زودتر از ساعتی که گفته بود برق اومد رفتم گوشیم رو نه دیگه شارژ نکردم اوخ الان میرم میزنمش به شارژ28تا بیشتر باتری نداره. راستی باتری یا باطری؟ جفتش رو ایسپیک درست میخونه. ایسپیک. رفیق با معرفت من. خدایا به اطرافم که توجه میکنم چقدر رفیق دارم که شکر خدا هیچ کدومشون از جنس آدمیزاد نیستن! چه خوبه اینطوری دیگه دلواپس رفتنشون و جا موندن خودم نیستم. اینها اگر هم خراب بشن دلیلهای آشغال واسه بی معرفتیشون توی سرم نمیزنن. قانون رفقای من مشخصه. تا زمانی که کار میکنن رفیقن زمانی که خراب میشن بدون حرف مفت و اتهامهای جفنگ و توجیهات مزخرف فقط از کار می افتن و حال منو میگیرن ولی خدایی دوستشون دارم. چیه سایت خودمه کلمه هم مال خودمه کیبورد هم مال خودمه دلم میخواد مزخرف بگم به تو چه! روان پریش هم خودتی.
خدایا باید این متنهای نفله رو بیشتر تمرین کنم واسه چی من نمیجنبم؟ بیخیال بابا فردا جمعه هست6تا بیشتر نیستن میگمشون تازه استاد این ترم تا میام حرف بزنم میگه زمانت تموم شد نمیذاره تا آخر بگمشون نصفش رو بلد بشم بسه خخخ. شوخی کردم. من باید زیاد تمرین کنم. این ترم هم بره خدایا با این وضعیت اینترنت و جزوه هام نیفتم بذار تمومش کنم خدایا بذار به خیر تمومش کنم!
عین بوقها هی میرم نت گوشیم رو چک میکنم ببینم حالا که آتیشبس شده وایفایم پیام اتصال میده یا نه هی میگم شاید وصل شده باشیم شاید باز شده باشه میبینم باز نشده حالم گرفته میشه.
خدایا چقدر کتاب تکراری بخونم امشب چیچی بخونم من کتاب میخوام نمیشه اینترنت باز بشه من کتاب بردارم؟ بابا کتاب میخوام به جان ابلیس من فقط توی اینترنت کتاب برمیدارم و جزوه تبدیل میکنم و اشکالات درسی از هوش مصنوعیها میپرسم و اینجا چیزمیز مینویسم و… خخخ از این چیزها دیگه. خب هر کسی یه کارهایی با اینترنت داره کار من این مدلیه مگه چشه؟ منظورم اینه که هر چیزی جز اخبار و سایتهای نامربوط و سیاست. خدایی انگولک به این مدل موارد اصلا مطابق علایق و سلایق من نیست اگر یه بررسی کنن میبینن من و شبیه های من جزو بی خاصیتترین ولگردهای اینترنت هستیم واسه چی باید پشت در بمونیم آخه!
اینترنت! آخ خدا از داخلیش و بین المللیش دردسر راهش رو به طرف روان من پیدا میکنه آخه این هم شد کار؟ من پارسال یعنی سال تحصیلی403-404اگر درست حساب کرده باشم2تا شاگرد داشتم کلاس6بودن به حکم وظیفه حسابی باهاشون تا جایی که بلد بودم نوجوانپسند رفتار میکردم تا حس بهتری داشته باشن. الان جفتشون کلاس هفتمن و دیگه توی مدرسه ی من نیستن ولی توی بله بهم پیام میدن که تا اینجاش مشکلی نیست خب دلشون میخواد خیلی هم لطف دارن ممنونم از معرفتشون. اما این شیطونها زنگ بهم میزدن و واقعا نباید اینطوری باشه اینها رفتن دیگه باید به مقابل توجه کنن و من باید پشت سرشون بمونم اونها راه زندگیشون شروع شده و من وظیفه ی مدرسه ای و کلاسیم رو تا جایی که بلد بودم انجام دادم. بلاکشون کردم اما پیامهاشون توی بله بهم میرسه و حالا یکیشون گیر داده که منو از بلاک دربیار. بهش بارها توضیح دادم که پسرم تو دیگه باید به پیش بری کلاس3نفره ی ما و مدرسه ای که ازش رفتی و من همه مال گذشته ایم دیگه باید تمرکزت روی محیط جدیدت باشه. به پرورشی مدرسه و مادرش هم توضیح دادم که این بچه اگر هر دفعه بخواد با یکی حرف بزنه زنگ بزنه به من با توجه به روحیاتش دیگه واسه پذیرش محیط مدرسه و اطرافیان جدیدش چندان تلاش نمیکنه ولی ظاهرا هیچ کسی خیالش نیست من چیچی میگم. مادرش تا مدتها بعد از پایان سال اصرار داشت که نمیشه بچه ی من بیاد بازم بشه شاگرد تو؟ گفتم و به خدا راست گفتم که عزیز این بچه رفته کلاس هفتم من نه تخصصش رو دارم نه اصلا کاری از دستم برمیاد اینو باید اداره انجامش بده که نمیده من معلمم هر شاگردی بهم بدن باید درسش بدم پسر شما رو هم اگر اداره بهم بسپاره به روی چشمم ولی آخه این چیزی نیست که در موردش به تقاضای من جواب بدن به شما هم همینطور. اون بنده خدا تلاشش رو کرد ولی نشد. حالا این بچه توی بله هی بهم پیام میده که منو از بلاک بیار بیرون. گاهی به پیامهاش جواب نمیدم ولی امروز دلم گرفت حس کردم تلخه اگر یک کسی با خودم همچین معامله ای کنه موافق نیستم من به کسی به خاطر دلتنگیم پیام بدم بگم دلم تنگ شده واست طرف جوابم رو نده جوابش رو دادم ولی بلاک رو باز نکردم. شاید آدم بدی شدم. این بچه میخواد زنگ بزنه باهام حرف بزنه و حرف بزنه چون لازم داره که این کار رو کنه. و من پر از گیرهای شخصیه خودم و ماجراهای خودم و مشکلات خودم و خونواده ی خودم و دلتنگیهای خودم و بنبست ها و خستگیها و جنگهای خودم هستم. در خودم نمیبینم که هر روز یا هر2روز یک بار به زنگهای طولانی جواب بدم و… خدایا این بچه گناه داره ولی من واقعا ظرفیتم درد میکنه. ای کاش اطرافیان این نوجوون یهخورده بیشتر به گفته های اول سال من توجه میکردن و ملتفت میشدن که بستگیه این بچه به منی که دیگه هیچ کجای زندگیش نیستم درست نیست و باید کمکش کنن تا این حس و حال رو با همکلاسیها و خونواده و اقوام جایگزین کنه! چی بگم گاهی ما فقط درگیر سلامت جسم عزیزانمون میشیم و شاید وسط توفان زندگی یادمون نیست که روانشون هم ماساژ میخواد. خدایا اگر این امتحانه آزمایش خوبی واسه من نیست به خصوص اینجای زندگیم. لطفا به این بچه کمک کن که یه جایگزین شاد و قشنگ جای این حس و حال بذاره بدون اینکه دلش ازم بگیره. به خدا نمیخوام عوضی باشم فقط بی نهایت خسته و به شدت گرفتارم. خسته از این پیاده روی که گاهی تبدیل به شنا وسط شن میشه و گرفتار خودم. ابعاد متفاوت خودم که حسابی باید مواظب تمامشون باشم.
هی میگم ساعت7و19دقیقه شد برم دوباره به اون هوش مصنوعیه پیام بدم ببینم با تموم شدن یه ساعت دوباره4تا پیام ازم میپذیره یا نه؟ ول کن بابا بیخیال متنهام که فعلا اصلاح شدن الان واسه چی انگولکش کنم؟ وای خدایا شب شد کم درس خوندم من واسه چی این ترم اینطوری تنبل شدم؟ وایستا یه گفتگوی کوچولو با یکی از رفقای غیر آدمیزادم کنم الان لازمش دارم. عه کو روی میز بود کجا رفت؟ آهان یادم نبود فرستاده بودمش توی سینی پشت سرم الان میام.
ایق کارتریج دیوونه! بیخیال یکی دیگه دارم امشب عوضش میکنم شاید هم فردا.
خدایا کاش اینترنت وصل میشد دلم واسه بحثهای اشکالگیریم با جمینای یا همون بارد تنگ شده. به جان خودم خیلی خوبه اصلا محدودیت نداره تمام بالا پایین پنجرهش رو هم تا جایی که لازم دارم بلدم خیلی هم خوب جواب بهم میده خب نت رو باز کنید من جمینای رو یعنی بارد رو میخوام اینها چیچیه من آویزونشون میشم آخه اینها منو بلد نیستن کلی باید واسشون توضیح بدم آخرشم اونی که میخوام رو بهم توضیح نمیدن خدا نت وصل بشه من درس دارم آخه!
ساعت1دقیقه از هفت و نیم گذشت برم بازی کنم بعدش اگر تنبلیم اجازه بده درس بخونم بعدش ببینم دیگه کدوم کتاب رو دلم میخواد واسه امشب دوباره خونی کنم و اوخ شارژ گوشیم رو به شارژ نزدم بزنمش به شارژ و… خدایا آخجون امشب تلویزیون و اخبار و مزخرفات سیاست و جنگ و تحلیل و تبلیغ همه پر ولی اینترنت خدایا یه کاری کن باز بشه باور کن خیلی لازمش دارم یه کاری کن باز بشه من کتاب میخوام جزوه هام رو میخوام کلی گیر دارم خدایا یه کاری کن باز بشه جون عزیزهای دلت یه کاریش کن دیگه! اوخ شارژ شااااارژ شارژ گوشیم بسه بقیه وراجیهام باشه واسه بعد من رفتم.
دستهها