جمعه شب.
خب باز اومدم. باید میومدم باید باید! آخه باید یه جایی میگفتمش باید میگفتمش و جایی جز اینجا به نظرم نرسید. خیلی واسم مهمه خیلی زیاد پس باید میگفتمش. فقط واسه اشتراک درد و غمها نیست که آدم لازم داره بگه و بگه. بقیه رو نمیدونم ولی من دلم میخواد شادیهام رو هم هوار بزنم حالا هوار هم نشد بزنم یه جایی باید بگمشون. وای خداجونم عجب عشقی دارم میکنم من! آقا بسه بذار بگم دیگه!
من امشب درست چند لحظه پیش شنونده ی خبر پایان یه قهر بسیار تاریک بودم. وای خدایا خیلی طول کشیده بود و واقعا داشت اذیتم میکرد خدایا مثل برف زیر خورشید آب شد وای خدا شکرت! گفتم داشت اذیتم میکرد. اشتباه نشه من هیچ طرفی از این قهر نبودم. در تمام مدتی که این طول کشیده بود من واقعا با تمام قلبم روحم حسم و عملم تا جایی که ازم برمیومد ثابت کردم که تمام اجزا و اعضای این ماجرا رو دوستشون دارم و هیچ لکه ای از این سیاهی به هیچ کجای محبتم نمیچسبه. اما قهر سیاهه. قهر تاریکه. قهر پایان همه چیزه. قهر شبیه مردنه. قهر که کنی یعنی یک عدم تاریک برای پایان همه چیز. وقتی دلگیری و در مورد دلگیر بودنت حرف میزنی، فحش میدی، هوار میزنی، حتی بیراه میگی، هنوز میشه گفت و شنید و امیدی به احیای محبتها هست. اما زمانی که قهر میکنی یعنی دیگه اون محبتها اون خاطره ها اون همراهی ها و همه چیز و همه چیز رسیده به یک عدم تاریک که به تعلیقی سیاه فرو میرن. تعلیقی از جنس شب محض که تمام دیروزها رو یه جا میخوره. شبیه مرده ای که دیگه نمیشه زندهش کرد هرچی پشت سر بوده برای همیشه در سیاهی گم میشه و تمام. از قهر بدم میاد. بله داشت اذیتم میکرد چون تمام اعضای این داستان سیاه واسم عزیزن. و امروز اونقدر قشنگ این سیاهی فوت شد رفت هوا که الان حس میکنم از شدت سرخوشی مورمورم شده. آخ خدا من دورت بگردم خب تو که اینهمه قشنگ بلدی قصه های تاریک رو تمومش کنی زودتر دست مهر عزیزت رو به ماجرا میرسوندی قربونت برم! حتما لازم بود من اینهمه ماه ازت تقاضا کنم؟ طوری نیست من همیشه ازت همه چی تقاضا میکنم مهربونم. وای خدا خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم خیلی وای الان گریه میکنم. خب واسه چی وقتی میشه بلند خندید و از خوشی شلوغ کرد واسه چی من باید گریه کنم آخه! نمیشه بذار چندتا داد بکشم کسی اینجا نیست بهم گیر بده الان میام.
خب خب حله. داشتم میگفتم که همین یهخورده پیش من شنونده ی خبر پایان یه قهر طولانی و تاریک بودم. البته احتمال اینکه از این گیرهای مضحک باز پیش بیاد همیشه هست خیر سرمون ما آدمهای خاکی هستیم و خب چیکارش میشه کرد خخخ. ولی الان این یکی تموم شد و من خدایی از ته دل از ته دل به خاطر این تموم شدن خوشحالم. خدایا چه عالیه که مهرت رو توی این قصه فوت کردی تا شب حساب کار دستش بیاد و بلند شه از این ماجرا بره! خدایا تو خیلی خوبی! وای خدایا خیلی خوشحالم بیا بغلت کنم جدی کاش میشد وای خدایا الان من میگم خدایا بغلم کن یا خدایا بیا بغلت کنم به نظرت متوهمم؟ طوری نیست آقا اصلا هرچی تو بگی تو خدایی نظرت هرچی باشه درسته من خل و متوهم و هر کوفتی که بگی هستم قبوله ولی با هر کیفیتی که باشم من مخلوق خودتم خخخ اینو که باهام موافقی قربونت برم! الان هم خیلی ذوقزده ام بیا بیا بغلت کنم بیااااااا بیا بیا خخخ!
امیدوارم تمام جهان پر از خبرهای قشنگی بشه که تمام مخلوقات پروردگار از شنیدن و حس کردنشون شبیه الان من ذوقزده باشن. امیدوارم زمانی برسه که کل جهان از پایان تمام تیرگیها ذوق کنه و تمام عناصر هستی از سرخوشی بخندن. ولی شبیه چند ثانیه پیش من داد نکشن اوضاع جهان خیلی ترسناک میشه.
آخیش ماجرا رو گفتم سبک شدم. حالا نفسم متعادلتر بالا میاد. تازه میخواستم سیستم رو خاموش کنم با گوشی کتاب بخونم بعدا اگر بیدار بودم دوباره بیام پشت سیستم که این مدلی حالم شکر خدا خوش شد گفتم اول بیام اینجا تخلیه بشم بعدش ببینم اوضاع باقی جهان چه جوریه. اوضاع جهان شخصیه من که خوب بود الان سوپر عالیه. مال تو چطور؟ خدایا! شکرت که خدای همیشه همراه و مهربونم هستی! شکرت خدای من شکرت! عزیزی خدای عزیز من! شکرت حسابی شکرت!
ساعت21و1دقیقه. تا بعد.
دستهها