دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

سلام شنبه.

صبح شنبه. البته داره ظهر میشه. حوصله ندارم ساعت دقیق رو ببینم و بگم ولش کن.
امروز صبح قشنگیه. البته یهخورده گرفت و گیر همراهشه ولی کی اهمیت میده؟ من که نمیدم. قهوه ساز ناجنسم امروز قهوه بهم نداد. به نظرم هنوز باهام قهره باید دوباره ببرمش واسه درمون. قهوه فوری مثل همیشه معرفت کرد و به دادم رسید. این سیستم ناجنس هم امروز واسه بالا اومدن حسابی سر به سرم گذاشت. شکر خدا فعلا که بالا اومده و داره باهام پیش میره نمیدونم دفعه دیگه چه جوری بالا میاد. نمیدونم شاید نیاد و اینم درمون لازم باشه شاید هم درست بالا بیاد. کی اهمیت میده؟ من که نمیدم. البته میدم ولی نه به اندازه ی گذشته. امیدوارم اذیتم نکنه چون بدجوری به دردسر می افتم ولی خب اگر هم بخواد اذیتم کنه کاری نمیشه کرد باید ببرم درستش کنم. وووییی خوشم نمیاد من واقعا همراهیش رو لازم دارم.
آخجون یاد گرفتم توی یوتویوب خیلی سخت و خیلی جزئی اما بچرخم. یه کانال هم گیر آوردم که توش پر از داستانهای صوتی انگلیسیه. ولی یه چیزی بگم؟ این داستانها رو خیلی یواش میگه و من تمامش رو میفهمم. یعنی واسه تقویت زبانم نباید یهخورده کارم سختتر باشه؟ من قشنگ میفهممش ذهنم لازمش نمیشه چالشی رو پشت سر بذاره. چالش دوست ندارم دلم میخواد همینطوری ساده داستان گوش کنم ولی خخخ به نظرم اینطوری زیادی بهم خوش میگذره باید این سیستم رو بیشتر بلد بشم و باید به کانالها و داستانها و پادکستهای قویتر متمرکز بشم و باید وای خدا خوشم نمیاد آخه! بیخیال حتما خوشم میاد پیشروی قشنگه باید یهخورده سعی کنم.
میگم کانال زدن توی تلگرام چه مدلیه؟ دلم میخواد یه دونه بزنم. برای محافظت لحظه هایی که ثبت میکنم و شاید برای مقابله با احتمال از دست دادن اینجا اگر خیلی قیمتها بالا بره یا اگر به هر دلیلی موفق به تمدیدش نشم. در هر حال من هیچ زمانی دنبال شهرت حقیقی یا مجازی نبودم الان هم نیستم. دنبال تماشاگر و خواننده هم نمیگردم اتفاقا ترجیحم به دیده نشدن مخصوصا در اینترنته و فضای امن و ساکتم رو دوست دارم تا هر چرتی دلم میخواد رو بدون تحمل ابراز نظرات عجیب غریب توش بنویسم و سبک بشم. شبیه دیشب که اومدم نوشتم و سبک شدم و شبیه خیلی زمانهای دیگه که شادیهام رو دردهام رو نقهام رو و خشمم رو اینجا نوشتم و سبک شدم. خب پس واسم چه فرقی میکنه که اینجا بنویسم یا داخل یه کانال تلگرامی؟ مگه تفاوتی واسه یک کسی شبیه من داره که توی یه کانال بنویسم یا داخل یه سایت؟ تازه به نفع جیبم هم میشه خخخ. البته تا واقعا گیر نکنم دلم نمیخواد اینجا از دستم بره. اینجا رو دوست دارم ولی قطعا واسه بسته شدنش اگر بسته بشه گریه نمیکنم خخخ. هی! راست میگم. من اون روی سگ زندگی رو دیدم. از اول403چیزهایی دیدم که یادم دادن مواردی از قبیل از دست دادن یه سایت شخصی اینترنتی و حتی بالاترش اونقدر نمی ارزه که به خاطرش عزا بگیرم و زار بزنم. خدایا زمانی بود که سر این چیزها داشتم خودکشی میکردم. خیلی هم ازش نگذشته کمتر از1دهه. وای خدا اون زمان چقدر بوق بودم و چقدر احمق و چقدر… معصوم. به تصورم تمام جهان چیزهایی بود که من میدیدم. و مشکلات بزرگم این بودن که فلان باند اینترنتی دیگه منو یه رفیق مثبت نمیبینن. خدایا جدی من واسه همچین چیزی اونهمه پدر خودم رو درآوردم؟ خخخخخخخخخخخ وای خدایا باورم نمیشه اون واقعا خودم بودم؟ گندش بزنن اصلا خنده دار نیست واقعا که شرمآوره. ولی نه شاید هم شرمآور نباشه من واقعا اون زمان همینطوری میدیدم. شاید چون هنوز جهان رو کم میشناختم شاید هم هنوز به قدر کافی بزرگ نشده بودم و شاید هنوز زندگی و وسعت شب و روزش رو اونقدر که باید نمیشناختم. حالا هم شاید ذهن و روانم به قدر کافی بزرگ و بالغ نباشن اما حالا میدونم که زندگی خیلی وسیعتر و عمیقتر و یه جاهایی هم خطرناکتر از چالشهای مزخرف اینترنتیه. حالا بیشتر میدونم که مفهوم درد و مشکل و چالش در زندگی یعنی چی. و حالا بهتر عظمت مثبتهایی که خدا در اختیارم گذاشته رو میفهمم. به نظرم حالا میتونم مدعی بشم که محتوای زندگی رو نه کامل اما خیلی بیشتر از پیش بلدم. و شاید انصاف نباشه اما حالا تفاوت بین خود امروز و دیروزم رو لمس میکنم و روی همین حساب به وضوح میبینم و درک میکنم که افرادی شبیه دیروزهای من واسه چی اونهمه تاریک… بیخیال. من پیشرو جاده ی خودمم. بقیه به من چه! بذار توی جاده های خودشون باشن. امیدوارم زمانی راهشون رو پیدا کنن اما بیشتر از اون امیدوارم خودم بتونم راهم رو پیدا کنم چون حالا میدونم دست اندازهای سر راهم میتونن بسیار بزرگتر از چاله های معمولی باشن. گودالهای تاریکی که اگر داخلشون سقوط کنم چیزی بسیار بدتر از پیچ خوردگی مچ پا نصیبم میشه. من واقعا اینو نمیخوام پس بد نیست عمیقتر نگاه کنم و بیشتر مواظب باشم. کاش بتونم! خدایا کمکم کن همیشه کمکم کن که بتونم!
هی! این قهوه سازه واسه چی اینطوری شد؟ اصلا خوشم نمیاد. من یه قهوه ساز نو میخوام خخخ. پول هم میخوام که یه دونه بخرم. واقعا؟ بذار ببینم گیریم که پولش همین الان موجود بشه. اصلا یه کسی بیاد بهم بگه این پول واسه یه قهوه ساز جدیده هیچ مشکل دیگه ای هم قرار نیست باهاش حل بشه اصلا فرض کنیم یه نفر یه قهوه ساز نو بهم کادو بده. واقعا همچین چیزی میخوام؟ پس تکلیف این یکی چیه؟ یعنی چون این یکی دو بار واسم بد کار کرده باید دیلیتش کنم؟ منی که معتقدم بیجانها هم به سبک خودشون دارای ادراکن؟ منی که باور دارم بیجانهای اطرافم همه رفیقهام هستن؟ حالا که یکیشون رو به راه نیست باید از فضای اتاقم پاکش کنم؟ پس تفاوت من با اشخاصی که پیش خدا بهشون معترض شدم چیه؟ خب بله من بیجان نیستم این قهوه ساز از جنس من نیست ولی مگه فرقی هم میکنه؟ شاید واقعا به جایی برسم که بپذیرم این دستگاه دیگه درست نمیشه و باید ازش قطع امید کنم ولی اون زمان هم قرار نیست از پنجره بره بیرون. اون زمان هم پایان حضورش قشنگ و آرام خواهد بود. بخند من با استاندارد عاقلها روانی ام ولی هرچی بیشتر میگذره این حال و هوام رو بیشتر دوست دارم. این حس ارزشمندیه و خدا رو شکر میکنم که توی این دنیای صفر و یک همچین حس قشنگی رو به من داده. قهوه سازم هم باید یه بار دیگه واسه تعمیرش اقدام کنم. هی رفیق! من هنوز بهت امیدوارم. خیالت نباشه همه چی درست میشه. حلش میکنیم. اگر هم نشد باکی نیست. تو میری به جایی که قشنگترین استفاده رو داشته باشی و من هرگز یادم نمیره که اولین قهوه اصل رو تو بهم دادی. ولی حل میشه من میدونم که میشه. یه تعمیرکار خوب میشناسم. شاید بتونه کمک کنه. امیدوارم بتونه! خدایا لطفا من قهوه سازم رو درست همین گوشه ی اتاق لازمش دارم میشه تعمیر شدنی باشه؟
اوه خدا پیام در بله. از این نرم افزار اصلا خوشم نمیاد واقعا ازش خوشم نمیاد اینو به جبر محل کار نصبش کردم هیچ زمان دوستش نداشتم الان هم که حال و روزش مشخصه خیلی اینترنت درست درمونی داریم توی این بله هم که کلا اینترنت انگار ایالت مستقل خودش رو داره واسه دانلود و پخش یه پیام14ثانیه ای کلی زمان ازم خورد تا عاقبت باز شد. گندش بزنن پشت سر هم پیام بروزرسانی هم میده نمیخوام عمرا بروزرسانیش رو نخوام اگر تا بازنشستگیم خدا بهم عمر بده بعد از گرفتن حکمم اولین کاری که میکنم پاک کردن این از روی گوشیمه. نخیر هیچ اصلی در مورد این یکی صدق نمیکنه این بهم تحمیل شد به دلخواه خودم نصبش نکردم تا ثانیه ی آخر حضورش توی گوشیم هم ازش خوشم نمیاد باید بره باید بره.
برم این کتابه رو بخونم ببینم عاقبت چی میشه. خدایا نویسنده هاش مشخصه تازه کارن یه جاهاییش بدجوری خخخ ولی قشنگه واسه شنیدن چیز خوبیه و شکر خدا هنوز موارد غیر قابل تحملم رو که مجبورم میکنن کتابه رو هر جاش که باشم شوت کنم یه طرف و بیخیالش بشم توش ندیدم. برم بخونمش بعدش هم اوه راستی یادم رفت من یوتویوب رو فقط با گوشی بلد شدم بذار برم از روی سیستم هم بلدش بشم آخجون تجربه های جدید عاشقشونم ایول! ساعت11و47دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *