3شنبه6مرداد1405.
امروز هوا خنکتره. قطار زندگی با سرعت معمولی، نه کم و نه زیاد، در حرکته و من با آرامشی کرخت از پنجره تماشاگر مناظر1نواخت اطرافم.
خونواده امشب عازم تهرانن.
کلی داستانهای کوتاه و بلند از کانالهای مختلف یوتویوب برداشتم همه رو گوش کردم امروز صبح رفتم1سری دیگه برداشتم. آخجون الان46تا دارم. اگر سرعت و سبکشون شبیه قبلیها باشه خیلی طول نمیکشه تا همه رو گوش کنم و دوباره بگردم دنبال کانالها و فایلهای جدید.
خونواده امشب عازم تهرانن.
این کانالها باید داستانهای بیشتری داشته باشن من هنوز خیلی بلد نیستم توشون بچرخم. از گروک لینک مستقیم پلیلیستشون رو گرفتم رفتم هرچی داشتن جارو کردم ریختم توی فلش. این شبها ایاسپیک از دستم خلاص شده. تمام مدت از این فایلها گوش میدم و به جای داستانهای فارسی با اینها خوابم میبره. دیشب تمامشون جنایی بودن به نظرم شبانههام یهخرده درد گرفتن. باید شبها موارد آرومتر بگوشم البته نه عشقی. از ماجراهای عشقی خوشم نمیاد. کانال تدی خوبه فایلهای بلندتر داره سرعتش هم یواشه ولی موضوع داستانهاش همیشه روی1خط پیش میره. همیشه1زنی از طرف شوهر یا دوست پسرش1بلایی سرش میاد بعدش خانمه خودش رو دوباره احیا میکنه آقاهه هم معمولا میفهمه اشتباه کرده برمیگرده خانمه هم دیگه بهش شانس دوباره نمیده. البته گاهی هم موضوعات متفاوتن یعنی همچنان روی همین خط پیش میرن اما مدلشون متفاوته و این متفاوتها رو بیشتر دوست دارم و…
خونواده امشب عازم تهرانن.
میگم واسه چی وقتی لینک مستقیم پلیلیست رو از هوش مصنوعی میگیرم صاف میرم اون داخل دکمهی عضویت کانال نداره؟ من پیش از این عضو شده بودم یا کلید عضویت توی خود کاناله یا همونجاست و من بلد نیستم گیرش بیارم؟ باید بیشتر باشن مثلا امروز یکیشون24تا فایل داشت یکیشون9تا داشت و همه رو برداشتم و…
خونواده امشب عازم تهرانن.
بسه پریسا! مگه دفعهی اوله؟ این ماجرا از سال1403شروع شده و شبهایی شبیه امشب زیاد سپری کردی الان چته؟ مگه تو خدا نداری؟
خدایا! قربونت برم. قربون مصلحتت برم. هرچند مطمئنم این مصلحت تو نبود. تو خواهان فرود اومدن بلا روی سر هیچ تنابندهای نیستی. بلاها رو ما خودمون از جهنم صدا میزنیم که نازل بشن. ولی خدایا! خدایا! خدایا! آخ خدایا! خدایا لطفا! لطفا! خدایا لطفا! تو میتونی پر بدی و بفرستیشون به همون جهنمی که ازش نازل شدن. میدونم توقعم بالاست. نمیشه که ما سیاهش کنیم و هر دفعه از تو بخوایم دوباره سفیدش کنی. ولی آخه تو خدایی. ما که خدا نیستیم. ای خدای من! آخ خدا آخه واسه چی این اتفاقها افتاد خدایی مگه من دردسر کم روی شونههام داشتم آخه این چی بود که نازل شد؟
بسه نباید نباید این… واسه چی؟ واسه چی نباید؟ اینجا نوشتنم فقط واسه اینه که جایی نوشته باشم وگرنه به خودت نگم کجا ببرمش خدای من؟ روی شونهی تو نق نزنم سرم رو به کدوم دیوار تکیه بدم خدای من؟ از تو نخوام از کی بخوام خدای من؟ باهات درددل نکنم با کی حرف بزنم خدای من؟ میگن گاهی لازمه با1کسی حرف بزنیم. با1کسی درددل کنیم. به1کسی بگیم. خدایا1کسیِ من تویی. من جز تو به کی تکیه کنم خدای من؟
دیروز بیمارستان واسه آندسکوپی و نمونهبرداری و آزمایش. تا حدودهای ساعت4عصر. فردا بیمارستان شریعتی تهران. امشب باید بیدار بمونم تا تسکین باشم. تا بیدارشون کنم. تا حرف بزنم. تا بخندم. تا سفت وایستم. تا بگم خدا هست ولمون نمیکنه. تا بگم توکل کنید درست میشه حتما میشه. تا قوی باشم. خدایا! میبینی منو؟ میشنوی؟ این پایین! این گوشه از خاکت! منم پریسا. منو وسط اینهمه شلوغیِ خاکت میشناسی؟ لازمه خودم رو بیشتر معرفی کنم بهت؟ لازمه نشونی بدم؟ لازمه توضیح بدم خودم رو؟ خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا!
تا پیش از403خیلی چیزها از نظرم گرفتاری بودن که این روزها اصلا به حسابشون نمیارم. حس میکنم از اول403تازه فهمیدم درد یعنی چی. بعدش خیلی چیزهای دیگه رو هم فهمیدم که پیش از این خیال میکردم میدونم. میفهمم. بلدم. ولی نمیدونستم. نمیفهمیدم. بلد نبودم. تلخ بود درسهای این2سال و نیم آخرم! تخ بود خدا! خیلی تلخ!
خیلیها گفتن و میگن باهامون حرف بزن. واسمون بگو. درددل کن. سبک میشی. من نمیگم. گوشها و دستهای خاکی به کارم نمیان. قصهای که واسه خدا گفتی، گلایهای که پیش خدا کردی، پروندهای که به خدا سپردی، دیگه واسه کسی توضیحش نده. سکوت کن و توکل و تماشا.
دیروز تمام ثانیهها منتظر بودم. فردا هم تمام ثانیهها رو منتظرم. ای کاش کار بیشتری ازم برمیاومد! نمیاد. از دستهای خاکیِ من برنمیاد. ولی از تو برمیاد خدای من! از تو همه چی برمیاد اگر بخوای. خدایا لطفا بیماری رو از جسم برادر من، از جسم تمام بیمارها، از سقف و سرای تمام خونهها و خونوادههایی که شبیه من و خونوادهام گرفتارشیم ببر!
ساعت11و34دقیقه. خدایا توکل به خودت.
دستهها