دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

تعلیق5

23مهر1402.
صبح زود. خیلی زود. کتاب میخوندم. همه چیز همه چیز. اسم نویسندش چی بود؟ چه فرقی میکنه من هیچ زمانی اسم نویسنده ها خاطرم نیست. این کتابه رو الان تمومش کردم. نمیخوام در موردش حرف بزنم. میخوام صدام رو ول کنم هوار بشه. میخوام جسمم رو ول کنم و در یه انفجار همراه صدام دنیای اطرافم رو منفجر کنم. ویران کنم. محو کنم. نمیخوام حرف بزنم. نمیخوام بیدار باشم. نمیتونم ننویسم.
خواستم بنویسم حالم خوش نیست. پاکش کردم. توصیفم نیست. توصیف الان من نیست. باید با یک کسی حرف بزنم. نمیخوام حرف بزنم. کسی نیست. هیچ کسی نیست. شاید من در اشتباهم مثل همیشه. من همیشه در اشتباه… ولی نه من در اشتباه نیستم. من اشتباهم. من خود اشتباهم. من همیشه یک اشتباه بودم. خدایا همیشه یاد گرفتیم هر خلقتی یه هدفی درش هست. خیلی جدی ازت میپرسم. هدفت چی بود از خلقت من؟ اگر زورم میرسید بهت الان رو در روت وایمیستادم و تمام45سال زندگیم رو میگرفتم بالا پرت میکردم طرفت و هوار میزدم بهم بگو! هدفت چی بود از این؟ دقیقا هدفت از این پرونده چی بود؟ بگو چی بود بگو هدفت چی بود؟
زورم نمیرسه. دستم هم نمیرسه. اون بالا بالاتر از دست و زور من نشستی و بیخیال به این منظره میخندی. به من که روی تختم نشستم و دارم چرت و پرت مینویسم و دلم میخواد هرچی نیکوتین روی میزه رو یه نفس قورت بدم. اوه نه دلم نمیخواد من جرأت تحمل عواقبش رو ندارم. دفعه پیش هنوز یادم نرفته. و من تمام دیروز بیمار بودم. سر کار رفتم. خاطر مادرم رو از پشت خط جمع کردم. با بچه های تیمتاک خندیدم. یه ریدینگ زبان خوندم و تستهاش رو زدم. و تمام روز بیمار بودم. هنوز هم کامل رو به راه نیستم. چه فرقی میکنه. کسی جدی نمیگیره. شاید حتی خودم. من یه اشتباهم. اشتباهی که مهلت بیمار شدن نداره. اینجا جایی واسه من نیست. توی زندگی من، جایی واسه من نیست. واسه بیمار شدنم. واسه خواهندگی هام. واسه ترجیح هام. واسه حسرت هام. اینجا توی زندگی من جایی واسه من نیست.
چقدر سرده. تمام اتاق سرده. تمام خونه سرده. تمامم سرده. توی دنیای من کسی نیست. هیچ کسی. توی دفتر تلفنم نمیگردم. کسی نیست. توی جهانم نمیگردم. کسی نیست. هیچ کسی نیست. چقدر سردمه. آخرین دفعه که اینطوری سردم بود رو خاطرم نیست. نبود. به نظرم نبود. آخرین دفعه آتیشی بودم. تب داشتم. تمام شب از گرمای آتیشی که داخل و بیرون جهانم شعله میکشید میسوخت. میسوختم. تمام شب. تمام روز. تمام هفته. تمام من میسوخت. من هیچ زمانی در مواقع تاریک سردم نبود. همیشه آتیش میگرفتم. الان سردمه. چقدر سردمه! دارم منجمد میشم. چقدر سردمه!
دلم میخواد باز بنویسم. تنها اتصالم با… هیچ. دلم میخواد باز بنویسم. دلم میخواد بنویسم. فایده نداره. توصیف من نیست. توصیفم نیست. هیچ جمله ای توصیفم نیست. ای کاش بود! نیست! خیلی سردمه! ساعت5و51دقیقه صبح1شنبه23مهر1402. 10دقیقه دیگه یا بیشتر باید بلند شم آماده بشم برم سر کار. زندگی روزمره. باید فرار کنم. باید در جلد یک معلم کلاس بچه های استثنایی، در جلد دختر مادرم، در جلد یک زنده در مسیر زندگی مخفی بشم. شاید یادم بره که چقدر سردمه. ولی خدایا! این عادلانه نبود. عادلانه نیست. سردمه. خدایا چقدر سردمه. چقدر، سردمه!
ساعت5و53دقیقه صبح1شنبه23مهر1402. 5و54. چقدر سردمه! 5و55. دیگه نمیخوام بنویسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *