1شنبه شب. خونه جدید. شاید کمی از جای قبلی کوچیکتر، پرتتر، آرومتر، این آخریش حسابی درسته. آدرسم رو کسی بلد نیست. به نظرم دلم نخواد به کسی بگم. به هیچ کسی. عجیب دلم سکوت میخواد. عجیب در هوای سکوتم. عجیب دلم میخواد با خودم باشم فقط خودم. 2-3روزیه که نوشتن داخل نت رو شروع کرده بودم که همه رو آوردم اینجا. خودم رو درک نمیکنم و گاهی مایه خنده خودی ترها میشم که اگر نمیخوایی کسی بخوندت واسه چی داخل نت نمینویسی سایت میخوایی چیکار؟ درست میگن ولی من هیچ چیزم به آدمیزاد نرفته. داخل نت که مینویسم انگار کوله بارم روی دوشمه و همه جا باید ببرمش. ولی یه جا که داخل اینترنت دارم انگار یه خونه توی اینترنت هست که واسه خودمه و دیگه لازم نیست کوله روی دوشم باشه. انگار زمانی که یه گوشه اینترنت واسه خودم چرت و پرت مینویسم میتونم کولهم رو بذارم یه جایی. داخل یه4دیواری مجازی که برای خودمه. الان که اینجا دوباره هست، هرچند با نشانی متفاوت، حسم مثبته. خاطر جمعم انگار. دوست دارم این خاطرجمعی رو. خب طرف که من باشم عجیب نیست. من عاقل نیستم. چه خوبه که نیستم! آخ جون!
هیچ چی فقط دلم خواست بیام اینجا و واسه خودم بگم که به خونه جدید نقل مکان کردم و تقریبا جاگیر شدم و جام ظاهرا راحته. طول میکشه شاید که عادت کنم شاید هم نه ولی این لحظه از اینکه اینجا هست و دوباره جا واسه اومدن و نق زدن و چرتنویسی کردنهای من برقراره حسم مثبته. حوصله ندارم بیشتر بنویسم. انگار این نوشتن امشب لازمم بود که حضورم در اینجا تثبیت بشه. حالا تثبیت شد. دیگه بسه میخوام برم نمیدونم کجا ولی فعلا دیگه نوشتنم نمیاد. تا بعد.
دستهها