دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

یعنی تعبیر داره؟

5شنبه صبح زود.
توی روحت آخه من واسه چی باید الان بیدار باشم؟ بیخیال الان دوباره میرم زیر پتو.
خواب بسیار عجیبی دیدم. خدایا اینها چیچیه من میبینم؟ البته شاید واسه خاطر گوشیم بوده. صفحات آخر کتابی که میخوندم رو هی میزدم بخونه و هی خوابم میبرد باز میپریدم میزدم بخونه و باز خوابم میبرد و احتمالا یه بخشی از این خوابه به خاطر تأثیر صحنه های کتابه بوده. ولی با تمام اینها… تلخ و شیرین و… عجیب. یه بخشش خیلی عجیب بود. یعنی تعبیر داره؟ خدایا من خیلی بوقم یعنی پیام دادی بهم یا اینکه فقط اثر ناپرهیزی و گوشیبازی و کتاب و… کاش بفهمم!
هنوز واسه بلند شدن خیلی زوده. خدایا اگر تا بازنشستگی عمرم به جهان خاکی باشه تمام صبحهام این مدلیه! بدون استرس از جا پریدن و سر ساعت آماده شدن و رفتن وسط شلوغی و یه مشت بچه های شلوغ و… از خودم خجالت میکشم ولی واقعیت اینه که واقعا… خدایا شاید من آدم بدی باشم ولی واقعیت واقعیته عوض کردنش دست من نیست نگفتنش هم عوضش نمیکنه و البته جایی جز اینجا قرار نیست توی بوق کنمش ولی… واقعیت اینه که من خارج از4چوب وظیفهم اونها رو دوستشون ندارم. نه اینکه ازشون بدم بیاد ولی هیچ حسی بهشون ندارم. عشقی که بعضی همکارهام میگن به بچه هاشون دارن رو حتی قد یه دونه برنج در خودم احساس نمیکنم. فقط وظیفه هست و با تمام توانم زور میزنم در لحظه های انجام این وظیفه بهترین باشم واسشون و درست ثانیه ای که اون لحظه ها تموم میشن هیچ چی در هیچ کجای وجودم نیست. روی همین حساب اگر همین ثانیه حکم بازنشستگیم رو بدن دستم حتی واسه خداحافظی2دقیقه ای از اون کلاس هم برنمیگردم چون واقعیت اینه که دلتنگ بچه هام نمیشم. بارها سعی کرده بودم دوستشون داشته باشم ولی هرچی گشتم هیچ حسی نبود. و عجیب اینکه با وجود این سردی و بی حسیم نسبت بهشون اگر فقط تصور کنم کسی به ناحق اذیتشون میکنه مثل آتیش شعله میکشم. حتی بیرون از4چوب وظیفه اداریم. اذیت شدنشون رو به هیچ عنوان تحمل نمیکنم. این چه مدل احساسیه؟ اگر مهری نیست پس چه فرقی میکنه بیرون از کتابهایی که باید درس بدم و خارج از ساعات کلاس و مدرسه جهانشون چه مدلی بچرخه؟ اینو بارها از خودم پرسیدم و جوابی نبود. فقط میدونم که هیچ حس شخصی ای به این فرشته های معصوم خدا درم نیست اما به طرز وحشتناکی از آزار دیدنشون عصبانی میشم. خب جای شکرش باقیه دسته کم مطمئنم که خودم هرگز واسه آرامش خودم اذیتشون نخواهم کرد باقیش هم خب خیلی پرسشها جواب ندارن این هم یکیش. شبیه خواب دیشبم که… یعنی تعبیر داره؟ وای چقدر دلم میخواد بدونم! این دیگه چیه؟ سر صبح پیامک روی گوشی؟ تازه5و نیمه این چیچی بود اومد؟ بذار ببینمش!
خب دیدمش مسخره چیزی نبود این واقعا اذیت کنه که آژیر سیستم گوشیم شبیه زنگ پیامکمه خدایا هنوز بلد نشدم اینها رو درست تنظیمشون کنم و هی بیخیال بابا!
اینجا حس کرده بودم هوا کسر دارم پنجره رو باز کردم الان حس میکنم سرده باید ببندمش. بیخیال اینو که نوشتم پیش از پتو میرم میبندمش.
میگم که، بسه حس نوشتن نیست باقیش باشه واسه بعد برم بخوابم. یهخورده دیگه بخوابم بعدش بلند شم برم توی زندگیم ولگردی؟ صد درصد. آخ جون. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *