سلام بینشونم! بازم منم. آشنای بیگانه و دلتنگِ تو. تو که احوال نمیپرسی از این خاکیه گرفتار. بذار من بپرسم. خوبی آسمونی؟ چه میکنی با آبیِ بیکران و پرواز و ستاره و فرشته و دیدارهای دیر اما همیشگی و خدا؟ خوش میگذره بهت؟ همه چی درسته واست؟ دیگه شب نداری؟ ستارهها و فرشتهها حال میکنن از همجواریت؟
گاهی عجیب به سرم میاد که چقدر دلم میخواد بدونم روی خاک دیگه کسی جز من اونقدر روانی هست که واست بنویسه یا نه. کاش نباشه! دلم میخواد فقط خودم باشم و تو. فقط نامههای خودم باشن و تو. فقط گفتنهای من باشن و تو. فقط خودم و تو. تو! آخ که چقدر تنگه دلم واست! کاش هرگز ندونی آسمونی!
این شبها اگر بیشتر از زمانی که زخمِ اون شبِ ناغافل رنگِ زندگیمرو سرخ کرد دردِ غیبتت اذیتم نکنه کمتر هم نیست. کاش باورت بشه! دلم تنگ شده واست آسمونی! دلتنگم روی این خاکه تاریک! دلتنگم از غربتِ سردِ اینهمه دلتنگی آسمونی! خدا میدونه چقدر!
این شبها عجیب میفهمم دردِ تحملهای صبورترو! چه تحملی داشتی! کاش یهخورده شبیهت بودم! یهخورده سفت. یهخورده محکم. یهخورده صبور. صبور! کاش میتونستم! کاش میشد!
این شبها خیلی شدن اِی کاشهایی که به یادِ حضورت، حضوری که دیگه نیست، به آسمون میفرستم. کاش بودی! کاش میدونستم الان کجای بیکرانِ خدا با ابدیت قاطی هستی! این شبها یادت که میکنم دردهای خودم عقب میکشن تا از دردت خاکستر بشم. چه دردی میکشیدی آسمونی! چه صبور بودی آسمونی! چه دلتنگتم آسمونی! کجای این آبیه بیانتها که مدتهاست دیگه نمیبینمش من و خاک و شبرو از خاطرت بردی! کجایی آسمونی! کجا بینشون شدی آسمونیه صبورم! بیا منو با خودت از این یلدای بیفردا ببر! من قدِ تو قوی نیستم. کسی باورش نمیشه. باور کن من خیلی متفاوتم باهات. ضعیفم. خستم. خستم! خستم آسمونی! خیلی خستم آسمونی!
این شبها به کسی نمیشه بگم که دیگه بریدم از انتظارِ صبحی که باورم شده نمیاد. نمیشه بگم به کسی که توفان خبر آورده صبح پشتِ جادههای شب اسمِ منو دیگه خاطرش نیست. نمیشه بگم که داستانِ سحر صیدِ شب شد و تمام. بهم بگو آسمونی! تو از کی فهمیدی! از کی فهمیدی سحر سراب شده! از کی فهمیدی آسمون روی سرِ این خاک خراب شده! از کی ملتفت شدی یلدا بیانتهاست! از کی میدونستی فردایی نیست! چه صبور بودی آسمونی! چهجوری تحمل کردی این ادراکرو که نفس باقی نذاشته واسه من!
این شبها… آخ از این شبها! آخ از این شبها! آخ از این شبها آسمونی!
ببخش! باز منو این دفترِ خیس! ولی بیخیال. تو که نمیخونی. شاید فرشتههای نامهرسون به همدیگه میگن ولش کن. بذار نبریم واسش. بسه واسش. بیراه هم نمیگن. تو سهمِ شبِ خودت رو رفتی. تو قدِ یک جمع زخمی شدی. تو اندازهی هزار داستان تحمل کردی. بسه واست. ولی بذار من بد باشم. بذار بنویسم واست. حتی اگر تو نخونی. بذار من بگم. که چقدر خستم. که چقدر دلتنگم. که چقدر بینشونم روی این خاکِ غربتزده. بذار من بگم بلکه نفسم یادش بیاد هنوز باید توی این قفس پرپر بزنه. بذار من بنویسم آسمونی!
این شبها اینجا همه چیز خیسه. لحظهها خیسن. نفسها خیسن. آهها خیسن. نگاهها خیسن. غربت خیسه. شب خیسه. نگاهِ بابازمان خیسه. این شبها… آخ از این شبها آسمونی! کاش بودی! کاش بودی آسمونی!
حضورترو قدِ نفس میخوام این شبها. قدِ عمر. قدِ نفس. قدِ جوابِ تمامِ دعاهایی که اجابت نشد. این شبها خیلی میخوامت که باشی آسمونی! کاش بودی!
بارون میباره. از نگاهِ آسمون. از بغضِ لحظهها. از آوازِ پرندهها. از سکوتِ شب. از چشمهای بینگاهِ من! خیلی خستم. خیلی خستم آسمونی! کاش بودی!
جادههای رویا خطرناک نیستن. خوابها بیخطرن. باور کن گرفتارِ شب نمیشی. دور نیست. یه شبی اگر نظرت گرفت، اگر یه جایی وسطِ نوربارونه آوازهای پریهای اون بالا، یه گوشهای از دلت یه اسمِ شاید آشنای تاریک جرقه زد، همونطوری که داری به خودش و خاطراتش فحش میدی، قدم رنجه کن، یه سری به خوابهای تاریکِ این خاکیه دلتنگ بزن. یه ساعتِ خاکی بد بگذرون. شاید این دلِ زبوننفهمم کمتر بهانه بگیره.
روز تموم شد آسمونی! یک روزِ خاکیه دیگه هم گذشت. باز شب شده. باز منم و یک شبِ دیگه از این شبها! آخ از این شبها! آخ از این شبها آسمونی!
خستت کردم. ببخش بیگانهی دیرآشنای من! تو نمیخونی ولی من از این خیالِ شیرین که هنوز میشه واست بنویسم شاید بتونم یک شبی روی شونههای آشنای دیوار یواشکی بینفستنگی ببارم. کاش بودی آسمونی! کاش بودی!
طولش ندم. تحملِ نق و ناله نداری. میدونم. هنوز یادمه. هنوز بَلَدِتَم آسمونی! باقیش باشه واسه شبهای بعد. سلاممرو به همسایههای ستارهنشونت، به اوزیر، به تمام آشناهای عزیزی که همقطارت شدن و جمعتون اونجا جمعِ، به تمام رفقای آسمونی و به خدا برسون. بهشون بگو اینجا کلی دلهای گرفته هست که بدجوری واسشون تنگه. بهشون بگو هنوز تلخیه غیبتهای ابدیشون از شیرینیِ خاطراتشون میباره و ما هم همراهش میباریم. بهشون بگو… آخ که چقدر حرف هست واسه گفتن ولی دیگه نفسی برای نوشتن نیست! باشه برای بعد. شبهای بعد. گریههای بعد. نامههای بعد. ابدیت خوش آسمونی!
نشانی، آسمون، برسه به دستِ آشناترین بینشون!
از طرفِ دلتنگِ ناصبورت، پریسا.
دستهها