دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

من و بارون و خدا.

بعد از ظهر3شنبه.
آخجون تعطیلات آخر هفته. وای خدایا شکرت واسه این یک روز اضافی که امسال دادی بهم! خدایی بدجوری کمک حالم شده! واقعا شکرت!
مادرم داره برمیگرده. کاش واسش اینهمه کم نبودم! کاش واسه هر کسی که دلم میخواست اینهمه کم نبودم! خب کاریش نمیشه کرد. اندازم همین قدره. کاش بیشتر میشد! اندازم. توانم. کاش ازم بر میومد!
این روزها درگیر مواردی هستم که گاهی حاضرم یک چیزی بپردازم و بشه به یک کسی بگمشون بلکه کمتر سنگین باشن ولی شدنی نیست کسی نیست اینها گفتنی نیست و… باید خودم از پسش بربیام فقط خودم. من چیزهایی رو میبینم که انکار میشن. من شب خزنده ای رو میبینم که هرچی کردم نباشه هست و داره به سرعت گسترده میشه و از دستم هیچ چی واسه متوقف کردنش برنمیاد. گاهی حرصی میشم. گاهی یواشکی میبارم. گاهی نفسم از سنگینی فشارش روی قفسه سینم تنگ میشه. ولی به تجربه میدونم که هیچ کدوم از اینها چیزی رو عوض نمیکنه. فقط باید ازش رد بشم. باشه من عاقبت دیر یا زود ازش رد میشم ولی این عادلانه نیست. هیچ زمانی عادلانه نبود و یقین دارم زمانی که از این گرداب رد بشم هرگز فراموش نمیکنم هرگز هم این ناعدلی رو نمیبخشم. سخت گرفتم میدونم. دست خودم نیست. دست من نیست. پریسای داخل آینه سری به نشان تأسف تکون میده. چیزی نمیپرسم. نمیخوام الان ببارم. پریسای داخل آینه دستش رو روی التهاب مژه های نباریده ام میکشه.
-احمق بیچاره! همتای احمق بیچاره من! تو به چی معترضی؟ مگه خودت نمیدونستی؟ مگه خودت بارها نگفتی انتها رو میدونی؟ مگه جز حقیقت گفته های خودت انتظار دیگه ای داشتی؟ دقیقا الان به چی معترضی؟ چیزی که میدونستی دیر یا زود باید پیش بیاد؟
سعی میکنم سکوتم رو حفظ کنم. تماشا میکنم. خیس شدن نوازش های پریسای داخل آینه رو روی پلک هام حس میکنم.
-من به هیچ دردی نمیخورم. حتی از پس یک مشت اشک برنمیام. نمیتونم. به خدا نمیتونم.
پریسای داخل آینه آه میکشه.
-لازم نیست که بربیایی. اشک از خوده. بیگانه نیست. آزادش کن. هرچند طول میکشه تا عاقبت سبک بشی. حالاها باید بباری. طوری نیست. تموم میشه. این هم تموم میشه. شاید یهخورده دیرتر ولی عاقبت میشه.
سکوت میکنم. بارون رو کنار میزنم. زورم نمیرسه. آهِ پریسای داخل آینه همدرده.
-هنوز خیلی چیزها هست که باید از روزگار یاد بگیری. درس هات رو درست بگیر و مطمئن باش که سرت در برابر خودت و خدا بالاست. باور کن همین بسه.
وا میدم. میبارم. شدید نیست. قطره های بی صداست. فقط میبارم. شبیه خیلی زمانهایی که این شبها پیش میاد. خدایا! من کجا اشتباه کردم! این باریدنهای یواش که دارن مداوم میشن جریمه کدوم قدم اشتباهم در این جاده هاست! من کجا اشتباه کردم که حالا باید قیمتش رو بپردازم! خدا مثل همیشه ساکت و صبور تماشا میکنه. و بارون آهسته و بدون هقهق، مثل این شبها، تب یواشکیم رو از گرد و خاک پاک میکنه.
تیمتاکم. کاروان استاد بنان. کاش کسی الان اینجا نیاد اینجا تیتی1و کانال بازه. نمیخوام الان با کسی صحبت کنم. واقعا نمیخوام. خدایا! جز با خودت. من کجا اشتباه کردم! کجا رو اشتباه رفتم! کجا رو اشتباه رفتم که الان اینجام! واقعا این دفعه خیلی مواظب شدم. راست رفتم. راست گفتم. راست بودم. شاهدم هم خودتی که خط به خطم از زیر شمارشت در نرفت و در نمیره. پس واسه چی زمان اشتباه رفتنم تو چیزی نگفتی! تو خستگیهام رو بلدی. تمام دفترم زیر دستته. تو منو بلدی. بیشتر از همه. حتی بیشتر از مادرم. تو همه چیز منو بلدی. تو میدونستی این یه قلم در تحملم نیست. پس واسه چی اجازه دادی! حالا بهم بگو من با این جوهر بی تحمل چه معامله ای کنم!
ساعت از2و نیم گذشت. باید یواش یواش بلند شم واسه رسیدن مادرم آماده بشم. مادرم نمیدونه قصه بارون این شبهام رو. نباید هم بدونه. نمیخوام مادرم بدونه. نمیخوام هیچ کسی بدونه. خدایا جز خودت. و ای کاش سکوتت رو تمومش میکردی! خدایا! لازم دارم حضورت رو. پایان سکوتت رو. همدلیت رو. همدلیت رو! ای کاش بودی! نزدیکتر بهم. خیلی نزدیکتر! میترسم خدایا! همیشه گفتم زور تحملم به این مدل ناگذرها نمیرسه. همیشه گفتم اگر پیش بیاد صدام درنمیاد. فقط بی صدا دق میکنم. همیشه گفتم مواظبم باش که گرفتار این مدل شب نباشم. خدایا! به کسی نگیها! میترسم. میترسم از خودم. میترسم زیر این مدلش دووم نیارم. واقعا میترسم. خدایا کمکم کن. خدایا! کمکم کن! به خاطر مادرم. خدایا! کمکم کن! میدونم خیلی پیش اومد که گفتم تحمل ندارم ولی در هر حال تاب آوردم و گذشتم ولی باور کن این از توانم خارجه. به خدا نمیتونم. به خدا تموم میشم. به خدا نمیتونم. واقعا برنمیام از پس این جنسش. می افتم. بدون صدا می افتم. بدون اعتراض می افتم. بدون هیچ صدایی می افتم. خدایا! نجاتم بده! خدایا به خاطر مادرم! نجاتم بده! در میزنن. مادرم. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *