جمعه شب.
خدایا تعطیلات واسه چی اینهمه سریع تموم میشه؟ بیخیال3شنبه با معرفته سریع میاد تا من خیلی نفله نشم.
یکی از ترجمه های4گانه روی دستم تموم شد. آخ جون. حالا مونده3تا دیگه. وووییی.
نمیدونم دقیقا واسه چی الان اومدم اینجا. فقط دلم خواست بیام. دلم خواست حرف بزنم. دلم خواست اینجا باشم و بگم نمیدونم چی بگم ولی بگم.
امشب تنهام. همه رفتن. من هستم و خودم. هوای گریه زاری توی سرم نیست. از اینکه ترجمه اولی تموم شد حسم مثبته. خب کارم شاید20نباشه ولی کار منه و از تموم کردنش رضایت دارم. باید بیشتر روی زبان متمرکز بشم. خدایا آخه زمان زمااااااااااااان خدا زمان نیست.
کتابی که میخوندم تموم شد. دوستش داشتم. یهخورده بره پایین یه کتاب دیگه تبدیل کنم. اون5جلدیه هنوز جلد پنجش رو باز نکردم. حوصلهم از دستش سر رفته. بذار باشه بعدا الان حسش نیست. بدجوری حوصلهش رو ندارم یه کتاب با حالتر میخوام. دلم میخواد دختری که به اعماق دریا افتاد رو دوباره بخونم ولی میترسم تصورم ازش خراب بشه و حسم شبیه الان نباشه حیفم میاد. بلد نیستم توضیح بدم. الان نسبت به دنیای داخل اون کتاب یه حس خاصی دارم که میترسم اگر دوباره بخونمش حسم شبیه الان نباشه. دلم نمیاد خرابش کنم این حس خیلی قشنگه.
باید ویرایش یه ترجمه رو شروع کنم. دلم میخواد شروعش کنم ولی مغزم حوصله نداره. بذار فردا انجامش میدم. واقعا دلم میخواد الان شروعش کنم ولی… طبق معمول بلد نیستم توضیحش بدم. بیخیال.
خدایا کاش میشد سیستمم رو ببرم مدرسه زنگهای آزادم کار کنم! سختمه اینو ببرمش تا بیام روشنش کنم زنگ آزاد تموم میشه. شاید اگر یه نوتبوک داشتم اوضاع فرق میکرد نمیدونم. همین لپتاپ رو هم بیناها میبرن سریع باهاش کار میکنن نمیدونم من تنبلم یا واقعا کار من از اونها یواشتره. من نوتبوک میخوام. این هم بیخیال الان قیمتش واسه من سر به جهنم میزنه. با گوشی گردش در اینترنت و ترجمه واسم شدنی نیست یا به شدت سخته. کاش دستم در ترجمه سریعتر بشه! خدایا کمک کن بشه کمک کن بشه کمک کن زبانم روونتر بشه باور کن الان دیگه میخوام خیلی میخوام بدجوری میخوام. البته شاید نه اون اندازه که بیشتر بخونم خخخ. ولی جدی خیلی میخوام که بشه. من لازم دارم زبانم قویتر بشه. گوش کن به این مهارتم احتیاج داره و من واقعا میخوام در این مهارت بهتر بشم. خدایا میشه کمکم کنی؟ من واقعا حسش رو ندارم که شبیه زمان کلاسهام روی قاعده درس بخونم هرچی میکنم نمیشه لطفا کمک کن با همین مدل تمرین و ترجمه قویتر بشم. خدایا لطفا! لطفا! لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا!
به نظرم آدم بی معرفتی شدم. در مقابل آدمها حالتم یهخورده زیادی… چند وقت پیش یه کسی غیر مستقیم ازم کمک خواست. نگفت بیا کمکم کن ولی بهم فهموند که واسه رسیدن به آرامش لازمه کمکش کنم. لازمه ی این کمک کردن این بود که به هم نزدیکتر باشیم. البته هر2تا واسه همدیگه اینترنتی هستیم و این نزدیک شدن هم کاملا اینترنتی بود ولی من… باید کمک میکردم باید کمک کنم ولی… در خودم نمیبینم تمایل و توان این نزدیکی رو. نمیتونم بخوامش. واقعا نمیتونم بخوامش. یکی دیگه هم ازم تصور قشنگتری از واقعیتم داشت. میخواست با هم بیشتر نزدیک باشیم. صاف گفتم من ظرفیت دوستیابی ندارم. این2نفر جفتشون آدمهای واقعا خوبی هستن و من واقعا دوستشون دارم ولی نمیتونم نزدیکی بیشتر به هیچ کدومشون رو بخوام. خدایا بلد نیستم توضیح بدم نه اینکه اونها بد باشن فقط من… نمیتونم بخوام با کسی بیشتر از یک آشنایی خیلی معمولی نزدیک باشم. دوستی مستلزم نزدیکی بیشتر از سلام و علیک و بگو و بخندهای عادیه و من به اون بنده خدا راست گفتم واقعا ظرفیتش رو در خودم نمیبینم. مدتهاست که دیگه نمیبینم. انگار چشمه این مدل ظرفیت هام از خیلی پیش با حرارت آتیش هایی که ازشون پریدم و گذشتم بخار شده و برای همیشه رفته. من نمیتونم. واقعا نمیتونم اینو بخوام. من نمیتونم.
اوه5دقیقه به9شب؟ خدایا کاش وان داشتم الان بلند میشدم میرفتم داخلش! وای خدا اونقدر وان دلم میخواد که دوست دارم دیوارهای حموم خونم رو گاز بگیرم. جدی از بس دلم وان میخواد نمیدونم چه مدلی توضیحش بدم خدا من وان میخوام خدایا لطفا من یه جور بدجوری وان دلم میخواد وای خدا تو رو خدا من وان میخوام خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد میخوام خدایا میخوام وان میخوام الان گریه میکنم من وان میخوام.
با وان یا بی وان من حموم لازم دارم. باید بلند شم و نمیشم. گندش بزنن. الان برم اون داخل کلی طول میکشه حوصله ندارم خدا. وای وان! کاش وان داشتم! خدایا آخه من وان میخوام!
تیمتاکم. آلاچیق. موزیک نذاشتم. بذار یه دونه بذارم. چی بزنم؟ باید بگردم ببینم الان چی دلم میخواد. بذار اول اینو تمومش کنم. عمری اگر باشه باقیش واسه بعد. ساعت1دقیقه به9شب. تا بعد.
دستهها