شنبه شب.
خدایا فقط یهخورده مونده ویرایش این ترجمه تموم بشه پس واسه چی حس بیدار موندنم ته کشید؟ فقط یهخورده دیگه. اوه نه خسته شدم خوابم هم میاد. ولی فقط یهخورده مونده آسون هم هست سریع پیش میره اگر فقط یهخورده دیگه… نه. خسته شدم. خوابم میاد. لعنتی فقط یهخورده. نمیشه. خسته شدم. خوابم میاد.
آخ جون شاید فردا بتونم سیستم ببرم مدرسه. بچه ها میرن جشن ما هم باید بریم ولی سرپرست آموزشی گفته اگر بخوام میتونم مدرسه بمونم. واقعا میخوام. نمیشه خونه بمونم چون ساعت کاریه من خودم هم ازشون تقاضا نکردم چون پرروییه ولی بیخیال اگر اجازه بدن به جای رفتن به اون جشن شلوغ مدرسه بمونم میشه سیستم ببرم و یهخورده اونجا به تکلیف گوش کنی های بی پایانم برسم که زیادتر شدنشون گاهی حسابی بهم استرس میده. خداجونم لطفا کمک کن دستم در ترجمه بهتر بشه میدونم هنوز خیلی خیلی خیلی کار میبره و میبرم ولی تو کمک کنی زودتر حل میشه لطفا کمک کن لطفا!
دنبال هواپزم. هرچی این اطراف پیدا کردم لمسی هستن من دکمه دارش رو میخوام و امشب از یک زوج نابینای اینترنتی پرسیدم و مارک هواپزشون رو ازشون گرفتم. خوبه فقط… هوممم. پول. پول میخوام پول میخوام من همیشه پول میخوام. بدجنس نباشم. واسه خرید این وسیله پول دارم ولی حس میکنم باید واسه مصارف بهتر نگهش دارم. مصارف بهتر؟ چی از این بهتر که دستم به یک وسیله برسه تا بدون روغن غذا درست کنم و شاید بتونم یهخورده به طرف تناسب اندام بیشتر و بهتر پیش برم؟ البته اگر هم نشد به جهنم من همینطوریش هم دیگه خودم رو دوست دارم ولی خب اگر بشه هم از نظر سلامتی بهتره هم کی بدش میاد سبکتر و خوشقوارهتر بشه؟ من که ابدا بدم نمیاد. خلاصه اینکه احتمالا مصرف بهتر واسه صرف پول خرید همین چیز بالای4میلیونیه کوفتیه به شرط اینکه واقعا ازش استفاده کنم. میکنم به خدا. آخجون خرید وسیله نو دوست دارم.
این اواخر مرض عجیبی گرفتم. عاشق خرید برقیجاتم. میمیرم وسایل خونه بخرم و کاش بتونم درست ازشون استفاده کنم خیلی خوشم میاد. دلم این هواپزه رو میخواد دلم یه آبمیوه گیری نو هم میخواد این یکی دیگه حسابی پیر شده هر آن میترسم بایبای کنه. آخ دلم دوباره نه!
کاش یک مهلتی پیش بیاد بریم اون بازار اسکله که قهوه ساز و ساندویچ سازم رو خریدم اونجا چیزهای خوبی با قیمتهای خوبی و فروشنده هایی با صبر و حوصله خوبی هست که هرچی پرچونگی کنم و ازشون توضیحات بخوام و هی بپرسم و هی بپرسم جواب میدن خسته هم نمیشن. آخ جون. دلم نمیخواد به مادرم نق بزنم که بریم اونجا. کاش خودش هوایی رفتن بشه و بریم. مادرم. خدایا امروز چقدر اذیت شد! تمام زورم رو زدم که این ماجرای نفله روی دوشش نباشه ولی عاقبت نتونستم از ماجرا دور نگهش دارم و نتیجه اینکه امروز تمام مدت باهام بود و خدایا با اون پای دردناکش چندین بار اون پله های کوفتی رو رفتیم و اومدیم. خدایا من واقعا نمیخوام اذیتش کنم تقصیر من نبود که اینها آخر وقت اداری5شنبه بهم زنگ زدن با اینهمه من میخواستم تا4شنبه صبر کنم ولی گفتن مجوزم داره واسه بار دوم باطل میشه و باید بجنبم و اگر طولش بدم دوباره مجوزم از بین میره و… خدایا مادرم. بمیرم واسه مادرم هرچی زور میزنم از دردسرهای خودم جدا نگهش دارم باز همراهم میاد وسط دردسر و اذیت میشه و خدایا آخه من چه جوری واسش بچه بهتری باشم؟ من واسه مادرم خیلی کم هستم میدونم. خدایا باور کن هرچی از دستم بر میاد انجام میدم ولی باز خیلی کم هستم دیگه نمیدونم چی کنم. کاش میدونستم! کاش میتونستم! خیلی بیشتر از این میتونستم! کاش میتونستم خدا کاش میتونستم!
اینهمه نق زدم اگر جاش ویرایش ترجمهم رو انجام میدادم الان تموم شده بود. این لعنتی فقط یهخورده ازش مونده. خسته شدم. خوابم هم میاد. لعنتی! ذهنه بدجنسه نفله! شبیه خودم تخسه اگر نخواد راه بیاد نمیاد و تمام.
همچنان وان میخوام. اون لوله کش آشنای بد قول هنوز زنگ نزده که بهم در مورد پیدا کردن وان مورد نظر اطلاع بده من هم لج کردم و زنگ نزدم ببینم خودش کی یادش میاد که زنگ بزنه. مادرم اما زنگ زد و طبق معمول اون جواب نداد و شاید لازمه من خودم هم زنگ بزنم و اون جواب نده. اما وان. من وان میخوام. آخ خدا درد دارم انگار تمام دلم رو فشار میدن آخه این چه کاریه عجب گرفتاری شدم! آی آی آی دلم آی دلم لعنتی اعصابم رو خورد میکنه آی آی آی آی آی!
جدی من امروز بعد از ظهر چرت زدم واسه چی الان اینهمه خستم؟ چشم هام از خستگی داغ شدن چم شده؟ عجیب دلم میخواد بی افتم و بخوابم و حس بلند شدن نیست. خدایا باید کولهم رو واسه فردا بردارم تا بتونم داخلش سیستم بچپونم ببرم مدرسه. ولش کن فردا صبح از کمد میکشمش بیرون الان خوابم میاد. خستم عجیب خستم. بسه خسته شدم دیگه نمیخوام بنویسم. ساعت10و52دقیقه. تا بعد.
دستهها