دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

میان‌تکلیفانه. به من چه که عبارت آشنا نیست! دلم خواست!

1شنبه صبح. مدرسه.
بچه ها نیستن. من و سیستم و گوشیم روی این میز ولو شدیم به کار. خدایا شوفاژها هنوز خاموشن و من چقدر سردمه! وای سرده واقعا سرده من واقعا سردمه.
اون ویرایش عاقبت تموم شد. حالا مونده پاکنویس جهانآزادهای3گانه دیماه و مقدمه نویسی هر کدومشون و توضیح یادداشتهای این آخری و زمانبندی. و بهمن. اوه خدا بهمن. پس انداز ترجمه هام ته کشیدن یا خدا باید چندتا ترجمه کنم ویرایش در کار نیست باید خودم ترجمه کنم خدایا دیر میشه3تا لازم دارم3تا! هی! بسه! من از پسش برمیام. تمام!
خب البته برمیام ولی… بسه! من در هر حال از پسش برمیام. هی یه چیزی! این تلخه یا شیرین؟ خودمونیم این اواخر گاهی این تلخ بوده واسم. بله من در هر حال از پسش برمیام. من در هر حال از پس تقریبا هر چیزی که لازم باشه برمیام. من از پسش برمیام ولی… اینجا کسی نیست ایرادی نداره که آه بکشم. ظاهرا این هنوز هم گاهی واسم تلخه. هی بیخیال بهتر از اینه که از پسش بر نیام و منتظر بشم یه کسی بیاد به دادم برسه و اون یه کسی حالا کو؟ پیدا کنم پرتقالفروش را. پرتقال دلم خواست. اوه نه نمیخوام پرتقال نمیخوام خدا شاهده بدجوری سردمه از تصور خوردن پرتقال خنک تمام جونم بیشتر سردش شد خدایا نمیشه همین الان شوفاژها روشن بشن باور کن از سرما مچاله شدم خیلی سرده.
اوه خدا باید مهتاب رو کاملش کنم یه پست هم هست که باید جمعش کنم و مشخصات محتوای کوفتیش داخل اینترنته باید برم گیرشون بیارم و آخه این… اه زمان خدایا زمان میخوام جدی خوبه که وسط این گرفت و گیرها بخش های زبان هم هست وگرنه من کلا هیچ زمانی واسه زبان خوندن ندارم. خدایا کمکم کن من باید درس بخونم کمک کن این مواردی که در حال انجامشون هستم تمرین حساب بشن خدایا لطفا لطفا لطفا!
کاش مرخصم میکردن میرفتم منزل تازه10شده و تا12و نیم باید اینجا بشینم طوری نیست میشینم فقط بدجوری سردمه. میگم هیچ راهی نداره من برم خونه؟ سرده آخه! بیخیال. بعد از نوشتن و جمع کردن این بلند میشم یهخورده قدم میزنم بهتر میشه.
باید بجنبم و محتوای پست20آذر رو از نت جمع کنم. جمعش میکنم بذار چند لحظه بلند شم تا یخ نزدم. وراجی دیگه بسه. زمان نیست. ساعت10و4دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *