1شنبه عصر.
هنوز تا7مونده. اوه خیلی مونده. بیخیال حالم بد نیست فقط خستم. نتونستم بخوابم. قهوه خوردم و یهخورده غذا خوردم و به شدت خسته و بی حسم و به لوله کش زنگ زدم که البته جواب نداد و پیامک زد که بیمارستانه به خاطر پدرش که بستریه و… خدایا دارم از خستگی می افتم تازه5و35عصره یعنی تا7اینهمه… هی! چیزی نیست. طوریم نمیشه.
امروز یه چیز با حال گیر آوردم. در مورد ماجرای وان و اون توالت فرنگی کوفتی اینجا گفته بودم و هزینه و کثافتکاریه انتقالش. امروز در مورد دستشویی فرنگیهای دیواری خبردار شدم. اگر مقاومتشون کافی باشه و بتونم یکی ازشون توی دستشویی بزنم دیگه اونهمه دردسر ندارم. فقط باید یه وان پیدا کنم که از در فسقلیه حمومم بره داخل. ولی این دیواریها… بذار برم از اینترنت بپرسم حتما یه چیزهایی ازش میدونه بهم بگه. خب اگر مقاومتش کم باشه و خخخ یه دفعه بشکنه و سرنشینش رو بفرسته به سقوط وسط خلا چی؟ واییییییی عجب صحنه ای خخخ. آخ خدایا چقدر این… لعنتی! من خوبم. هیچ طوریم نیست. من طوریم نیست. چیزیم نیست!
مادرم امروز نتونست بیاد اینجا. لباسشویی خونش خراب شده باید منتظر تعمیرکار بمونه. و من دلم میخواد برم حموم و زیر دوش داخل وان خودم رو ول کنم بلکه اثر کنه. خدایا دست هام دارن میلرزن خفیفه ولی لرزشه تمامش رو تمامشون رو دارم حس میکنم خدایا کمکم کن! طوری نیست. من طوریم نیست. تموم میشه. درست میشم. من هنوز پریسام. از پسش برمیام. از پسش برمیام! لعنتی! من از پسش برمیام!
بذار درگیر یه چی دیگه بشم. از اینترنت در مورد این چیزه بپرسم. شاید تمرکزم رو منحرف کنه. ولی اگر بشه و این دیواریها جواب بدن عجب عالیه! این هفته کلا هفته مثبتهاست! آخ جون! ولی الان… ولی این… آخ خدا! خدایا کمکم کن! باید برم بالای سر اینترنت. نمیتونم اینجا بشینم و روی لرزشم متمرکز بمونم. این گذراست باید بگذره باید تموم بشه. گوگولی بیا سوال دارم ازت. بعدش بی افتم و بخوابم. شاید هم بد نباشه خودم رو از اینجا جدا کنم و بخزم داخل حموم شاید کمک کنه. خدایا کمکم کن! بیخیال. اینترنت. بذار برم اینترنت گردی دنبال جوابهام. تا بعد.
دستهها