دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

یک صبح کمی بیمار اما مثبت.

4شنبه صبح.
هنوز بیمارم و به شدت از تحمل2شب لعنتی که سپری کردم خستم ولی یک صبح داخل سکوت امن خونه! چه عالیه! دور از سر و صدای مدرسه. دور از اون کلاس یخزده لعنتی. دور از بچه ها و تلاش برای تشویقشون به درسهای لعنتی و کشیدن نازشون و تزریق این حس به کله هاشون که در زمان درس خوندن توی کلاس بهشون خوش میگذره. خدایا چقدر از تمام اینها بدم میاد! من یک زندگی کوچولوی آروم دلم میخواست همیشه میخواست ولی هرگز هرگز هرگز نزدیکش هم نشدم هرگز نداشتمش و این… بسه. ناشکری درست نیست. با وجود نارضایتی عمیقم از شغلم و از خیلی چیزها من وضعیتم واقعا خوبه. خدایا ناشکری نمیکنم ولی نق که میشه بزنم! محض خاطر خودت تو دیگه واسم پشت چشم نازک نکن بذار باهات حرف بزنم بذار معترض باشم بذار بگم فقط بذار بگم باشه؟
این کتاب آشغال به انگلیسیه زیاد هم تخصصیه الان مدیر انتظار داره من با این چه غلطی کنم؟ از این کتابه بدم میاد از اینکه مدیر واژه نمیدونم و نمیتونم های منه در به در رو انگار اصلا نمیشنوه بدم میاد از اینکه حس باربیهای داخل کارتون گوشه اتاق بغلی رو دارم بدم میاد از اینکه… هی وایستا! باربی؟ من؟ اوه خدا خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ! عجب تشبیهی! اوه خدایا عجب تشبیهی اوه خدایا این عجب خخخخخخخخخخخ وای عجب واااایییییی خخخخخخخخخخخخخخخ!
خب باشه حس اون2تا عروسک بزرگ داخل کمد هرچند اون2تا هم خوشقواره هستن ولی بیخیال باربی دیگه خیلی ستم میشه خخخخخخ ولی اصلا موضوع چیچی بود چی داشتم نق میزدم؟ ول کن نمیخوام برگردم اون بالا پیداش کنم اون رشته سیاه بود و اگر سرش رو پیدا کنم دستم دوباره دودی میشه بذار بخندم.
کاش بلند شم تختم رو مرتب کنم و دیگه ولو نشم خوشم نمیاد تختم شب و روز نامرتب باشه و تمام مدت شبیه جنازه بی افتم ولی آخه این درست نیست من هنوز واقعا بیمارم! هی! خدایی از دیشب بهترم نیستم؟ هستم واقعا هستم ولی… آخ چی میشد اگر میتونستم یه فنجون قهوه… لعنتی این الان شدنی نیست از سردرد بیچاره میشم. خب بابا قرص که موجوده اگر شدید شد میشه یهخورده تقلب قرصی زد و… اه لعنتی!
خودم رو به یک صبحانه سوپر خطری مهمون کردم. نون تست با خامه و شکلات زیاد و به جهنم که مثبت نیست من بیمارم لازم دارم تقویت بشم و شیرینی بدنم کم شده. اصلا صرفا همین که دلم خواست واسه توضیح و توجیه مطلب کافیه. دلم خواست و تمام. و بذار ببینم چقدر دیگه طول میکشه تا دوباره جرأت کنم هر غلطی که پیش از این دلم میخواست و راحت انجام میدادم رو کنم و بگم چون دلم خواست؟ یعنی زمانی به همچین مرحله ای میرسم؟ خودمونیم! دلم نمیخواد لازم بشه. واقعا دلم نمیخواد.
کاش میتونستم اون توالت دیوونه رو خودم نصب کنم. ولش کن من واقعا بلدش نیستم دیوار و توالت جفتی داغون میشن ولی واقعا دلم میخواست میتونستم و میشه ریسک کنم ولی حس کثیفکاری واقعا نیست و دوست ندارم در این ریسک فوق مسخره ببازم.
خدایا با این فایل کوفتی چی کنم بر موجودیتش لعنت واقعا دلم نمیخواد باهاش کلنجار برم. گندش بزنن.
اوه واسه چی داره10میشه؟ خوشم نمیاد. بذار بلند شم ولی تخت همینطوری بمونه جدی میترسم دوباره اوضاعم نفله بشه لازم داشته باشم بی افتم ظهر اگر همه چی درست بود به جان خودم جمعش میکنم الانم دیگه دلم نمیخواد بنویسم باقیش باشه واسه بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *