دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

در انتظار بازگشت.

جمعه صبح.
امروز باید برگردیم. آخ جون. ایول خونه!
فردا شنبه هست. هیچ خوشم نمیاد. بیخیال این هم بخشی از زندگیه. ولی چیزه. کاش3شنبه سریعتر برسه و کاش این آخر هفته لازم نباشه بریم به ارتفاعات و کاش این آخر هفته در آرامش خونه باقی بمونم و خدایا لطفا!
واسه حرکت به طرف خونه دارم ثانیه میشمرم. وای خدایا تا بعد از ظهر خیلی راهه واقعا دلم میخواد سریعتر برگردم خونم!
آخ سردرد سردرد لعنتی! واسه چی باید الان اذیتم کنه؟ اونهمه شدید نیست که قرص لازم باشم اونقدر هم خفیف نیست که بیخیالش بشم. کاش شدیدتر نشه!
اتاق بغلی بساط انار و خنده برقراره. خدایا شکرت که میخندن. شادیهای اطرافم رو دوست دارم. حسش قشنگه. آخ سرم!
تیمتاکم. آلاچیق. تنها نیستم ولی هنوز سکوت برقراره و موزیک خودم که هنوز کسی عوضش نکرده. در حال انجام یکی از تکالیف گوش کنیمم. یهخورده بجنبم این یه دونه تموم میشه و آخ خدایا سرم آخ سرم لعنتی آخ سرم!
حس عجیبی به هفته ای که از فردا شروع میشه دارم. جز اون بخش سر کار رفتنش باقیش به نظرم یک مدل قشنگی متفاوته. نمیدونم این تفاوت از کجا میاد ولی حس میکنم متفاوته. انگار منتظر تغییرم. تغییر چی؟ نمیدونم فقط حسم بهش قشنگه.
خدایا چقدر گرفتاری گوش کنی دارم! باید فردا که از سر کار برگشتم به شدت بچسبم بهش. وووییی خدا!
این آخر هفته حسابی ولخرجی کردم. کردم که کردم اصلا خوب کردم. باز هم میکنم. البته نه الان. اوخ الان واقعا دیگه چوبخطم پر شده بد نیست مواظب جیبم باشم وگرنه به دردسر می افتم. اما ارزشش رو داشت. کاش بتونم درست درمون حالش رو ببرم!
شونه راستم چه دردی میکنه! یعنی بد خوابیدم؟ هیچ بعید نیست. دارن بهم میگن بلند شم بریم سر خاک و بلکه کیف فروشی داخل مسیر باز باشه و بتونم کیفهاش رو ببینم. دنبال کیف خاصی هستم که هیچ کجا گیرش نمیارم. البته دنبالش هم نمیرم باید برم بازار و درست درمون بگردم ولی از خونم بیرون نمیرم و فقط زمانهایی شبیه این زمان که گذرم به اسکله یا بازارهای گذری می افته به کیفهاش ناخنک میزنم و کیفه نیست که نیست. به نظرم الان همراهشون نمیرم. دلم نمیخواد. یعنی حسش نیست. احتمال باز بودن اون مغازه ضعیفه و دارن میگن کیفهاش چشمنواز نبودن و من این هفته بدجوری پول خرج کردم و بهتره بیخیال همراهیشون بشم و خدایا این سردرد کزایی واسه چی بیخیال نمیشه!
چه خوبه که اینجا مینویسم نصف اینها رو اگر به کسی گفته بودم از دستم کلافه میشد که چقدر نق میزنی. نمیخوام نق بزنم نمیخوام به کسی بگم نمیخوام کسی از دستم کلافه بشه در نتیجه اینجارو عشقه.
آقای درفشیان دیروز سر به سرم میذاشت و میگفت میاد اینجا منو میخونه و جیغم رو درآورد. خب اگر بیاد اینجا و از نق زدنهام کلافه بشه تقصیر من نیست من بیگناهم نق هام رو آوردم اینجا پاشیدم اگر ایشون نق بخونه و خسته بشه تقصیر خودشه. آقای درفشیان اگر اینجارو میخونید و کلافه شدید تقصیر خود شماست. آخ جون.
باید بجنبم و کار این فایل زیر دستم رو سریعتر تمومش کنم. خدایا این… وووییی!
هر آن ممکنه آلاچیق یه دفعه شلوغ بشه و من آماده فرارم. اصلا شلوغی دلم نمیخواد. دلم… لعنت به دلم و تمام نق های عجیبش!
اگر به هر دلیلی مجبور میشدیم مثلا امشب هم بمونیم و فردا صبح به طرف خونه حرکت کنیم به جان خودم میزدم زیر گریه. واقعا دیگه دلم نمیخواد بیشتر طول بکشه.
بقیه رفتن. باهاشون همراه نشدم. من کیف میخوام. بیخیال ولش کن حسش نیست.
میگن بین1و2حرکت میکنیم میریم خونه. وای خداجونم خونه! خونه من! خونه عزیز من! بهشت کوچولوی خودم! خدایا ازم نگیرش به هر کسی که نداره هم بده! واقعا دوستش دارم.
ترتیب تمام دکمه های اون هواپز لمسی عجیب رو حفظ شدم. دلم میخواد آزمایشش کنم. کاش نتیجه حسابی بهم حال بده! اگر برنامه هام درست پیش بره یهخورده جام بازتر میشه. یه سری موارد با اومدن این دستگاه های جمع و جورتر از خونه و کمد و آشپزخونه میرن بیرون و آخ جون.
دلم میخواد موارد بیشتری رو بفرستم بیرون. دلم میخواد جام بازتر بشه. من واقعا جا لازم دارم.
میگم هواپز و آبمیوه گیری و قهوه سازم به راهه دیگه واسه چی نق بزنم؟ من باید یه چی داشته باشم تا واسش نق بزنم وگرنه کارم پیش نمیره. آهان یه دونه پیدا کردم آخجون خخخ.
رفتن. نرفتم همراهشون. من کیف میخوام.
بذار دیگه جمعش کنم بپرم بالای سر فایله. ساعت11و16دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *