دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

خاکستری به رنگ جنون.

1شنبه شب.
کتابی که امروز صبح شروع کردم همین الان یا تقریبا الان تموم شد. خدایا این… عجب این2تا احمقن مگه جز ایژیا و سیتیا داخل این جهان به این بزرگی جا وجود نداره واسه چی نرفتن جای دیگه جایی جدا از این2تا جهنم تا… دلم نمیخواد کتابه رو توضیحش بدم فقط دلم میخواد نق بزنم. واقعیتش امشب… اه لعنتی!
تقصیر کتابه نیست فکر خودم درد میکنه. یه چیزهایی واسم… خدایا! من معترضم. آخه این… واسه چی؟ توضیح دادن لازمم نیست تو خدایی و تمامش رو میدونی پس دلم نمیخواد توضیحش بدم فقط دلم میخواد نق بزنم خودم به خودت فقط خودت و دلم میخواد اینجا بنویسمش. سایت خودمه هرچی بخوام هر جاش که بخوام مینویسم. الانم دلم میخواد نقهایی اینجا بنویسم که جز خودم و خودت کسی ازشون سردر نیاره حتی اگر200بار اینجا رو وجب بزنه. خدایا من… معترضم من معترضم من معترضم این عجیبه؟ تو خدایی هیچ چی واست عجیب نیست من معترضم. الان این… خدایا این… آخ خدایا لعنتی آخه این… اه لعنتی! اه! لعنتی! اه لعنتی!
مادرم رفته واسه رسیدگی به اون دیوار که باید درست بشه یا کامل بشه نمیدونم هرچی. فردا برمیگرده.
به نظرم شاید بهتر میشد اگر من الان جای اینجا اراجیف نوشتن میرفتم بالای سر تکلیف فوری گوش کنیم و زور میزدم تا انجامش بدم باید عصری تحویلش میدادم و… خدایا نتونستم نمیشه زمانی که فکرم اینهمه تعمیر لازمه کلمات درست درمون همکاری نمیکنن من اینو این لعنتی رو چه مدلی باید توضیحش بدم اصلا چی رو توضیحش بدم من از این… خدایا من از این… از این… این این لعنتی این… اه لعنتی! لعنتی! اه لعنتی!
باید بجنبم. باید درستش کنم. اینو باید تحویلش بدم. باید بتونم امشب این… هی! از این فوریت متنفرم. از کلمه هایی که سکوت کردن و عقب وایستادن متنفرم. از الزام سرعت انجام این لعنتی متنفرم. از تمام این… خدایا یعنی اگر من توان نوشتن نداشتم دیگه به درد نمیخوردم؟ فقط جوهر خودکارمه که از این… لعنت! لعنتی! اه لعنتی!
باز من امشب خر شدم! بسه! این خیلی مسخره هست من دیگه نوجوون14ساله نیستم که سر این… هر کسی یه سری وظیفه روی خاک خدا داره اگر انجامشون نده طبیعتا فایدهش باطل میشه دیگه. من که جدا از قواعد جهان نیستم. ولی این… گاهی اگر… هی! این چه وضعشه! بسه دیگه! من واسه چی امشب اینطوری شدم؟
خدایا این واقعا مسخره هست احتمالا فردا به خودم فحش میدم شاید هم پس فردا. این چیزها چیچیه توی سرم میاد؟ امشب چه دردم شده؟ یعنی به خاطر خستگیه؟ مال استرس هامه؟ پریشانی های بعد از هفته تاریکه؟ ناخالصی های جوهر پلیدمه که هر از گاهی اگر مواظب نباشم از ته وجودم میاد بالا و کثافتکاری میکنه؟ هرچی که هست مثبت نیست. هیچ ازش خوشم نمیاد. من نباید درگیر باشم با این… با این… اه لعنتی! لعنت! آخ خدایا لعنتی! لعنتی!
از این حالتم خوشم نمیاد. از این حسم خوشم نمیاد. از این خوشم نمیاد. این ضعفه. من از کی اینهمه در مقابل یک سری موارد که تمام عمرم بهش میخندیدم ضربه پذیر شدم؟ اصلا خوشم نیومده. میدونی؟ بهم بر خورده. میدونی؟ بدجوری بهم بر خورده. میدونی؟ خیلی مضحک و مزخرف و نکبت و جفنگ بهم بر خورده. به جهنم که شاید کسی بخونه! به جهنم! به من بر خورده! خیلی هم زیاد بهم بر خورده! از این وضعیت متنفرم! متنفرم متنفرم!
بیخیال. من تعمیر لازمم. خیلی هم زیاد تعمیر لازمم. هیچ خوشم نمیاد تصویرهای امشب رو و تصویرهای یواشکیه شبهای پیش رو یک شب دیگه در ماه آینده تحمل کنم. باید درست بشم. من هنوز پریسام. جز خدا کسی نمیدونه تا کجا گیر کردم. اگر به موقع درستش کنم کسی نمیفهمه. درستش میکنم. من باید خودم بشم. خیال قشنگه ولی شبیه الکل به خماری بعدش و ضربه ای که از جنس حقیقت شبیه تبر روی فرق سر میاد پایین نمی ارزه. چند وقته از واقعیتها تایم استراحت گرفتم؟ چند ماه؟ چند سال؟ بذار حساب کنم. بیخیال ولش کن. نمیخوام. فقط اینکه مدتش زیاده. من باید خودم بشم. پریسای لعنتی که به ضعفهای مسخره میخندید. میشم. میشم! بعدش دیگه لازم نیست بهم بر بخوره. امشبم هم تکرار نمیشه. ولی الان جدا از تمام این مزخرفات گرفتارم. یه وظیفه گوش کنی مونده روی دستم که باید عصر تحویلش میدادم. باید بجنبم. باید بجنبم! کلمه های لعنتی! بیایید کمک تا اینو تمومش کنم! بذار این اراجیفنویسی رو جمعش کنم و بعدش بجنبم و سریعتر دفتر این تکلیف فوری نفله رو سریعتر ببندم. واسه خاطر جمعی و خلاصی خودم هم شده باید بجنبم وگرنه این می مونه و فردا هم باید درگیرش باشم. دیرم شد. شاید بعدش برگردم. شاید هم یک زمان که حسم بیشتر به آدمیزاد نزدیکه برگردم اینجا. نمیدونم. فعلا فقط دیرم شده. ساعت9و17دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *