دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

آرامش بعد از توفان.

صبح جمعه.
آخ سرم وای خدا دوباره نه. آخر هفته بعدیم در هفته تاریک بر فناست آیا؟ خدایا کاش آخر هفته باشه روزهای کاری رو واسم جهنم میکنه. خدایا لطفا!
خیلی زوده من هنوز خوابم میاد. پریشب که خواب درست درمون نداشتم دیشب بد نبود ولی هنوز خستم به خدا.
آرامش حاکمه. شکر خدا توفانها ماندگار نیستن ولی میدونی؟ هیچ زمان ضرب توفان رو فراموش نکن. هیچ معامله تاریکی نکن ولی فراموش هم نکن چون واسه محکم شدن در فرداهای تاریک به درد میخورن. دلگیر نباش حرصی نباش تاریک هم نشو فقط یه گوشه خاطرت نگه دار که اگر تجربه لازمت شد خیلی غافلگیر و بی دفاع نباشی. این چیزیه که من از زندگی یاد گرفتم و سفت بهش عمل میکنم. این یکی هم گذشت. بدجوری تلخ و خیلی سخت گذشت من واقعا… خیلی تلخ اذیت شدم. خیلی… تلخ گذشت خیلی. هی بیخیال. گذشته رفته. دیگه تموم شده. بذار بره داخل قابش بخوابه. ولی این… خیلی این خیلی تلخ این اذیتم… بیخیال پریسا. اون سیاهی دیگه نیست. حالا رفته. حالا صبح شده. رها کن بذار بره.
خدایا لطفا ترمز هفته تاریک رو واسه4روز بکش فردا شنبه هست من باید برم سر کار به خدا بدجوری بد اذیت میشم واقعا آزار میده. وای خداجونم!
بیخیال. از دست من که کاری برنمیاد. چیزی که بخواد بشه میشه. استرس کمک نمیکنه. این هم میاد میره کاریش نمیشه کنم. ولی آخ سرم. احتمالا امروز باید بیخیال منع شیرینی جات بشم و یه شکلات داغ واسه خودم درست کنم بخورم. نمیدونم واقعا درسته یا فقط تصور منه ولی زمانهای سردردهای هفته تاریک شکلات داغ تسکین میده. پیش از این آب جوش و عسل میخوردم الان شکلات داغ دارم حس میکنم عجیب سردردم رو میفرسته عقب. نمیفهمم ربطش چیه ولی واقعا واسه من عمل میکنه. نمیدونم حتی اگر این فقط تصور من باشه تصور مثبتیه چون کمک میکنه کمتر حس سردرد اذیتم کنه. فقط یه مشکلی هست. من با این وضعیت خوردن جدیدم خیلی شکلات داغ دلم نمیخواد. ولی شاید امروز یه لیوان دلم بخواد. وای سرم. سردرد دیوونه. گندش بزنن!
دیشب دعوت شدم به خونه رفقا و خوردن فست فود دسته جمعی. گفتم نصفه شبی من نمیام. گفتن ساعت9شب نصفه شب حساب نمیشه. حالا واقعا نمیشه؟ در هر حال شب بود و نرفتم. گفتن صبح بیا گفتم نمیخوام صبح مادرم میاد اینجا. بیچاره مادرم حالا نه که اگر نمیومد من میرفتم! هوممم. نمیرم. فست فود دوست دارم ولی این رفتنه رو نه. اصلا فست فود هم نمیخوام خودم پیتزا درست میکنم ولی نه امروز. کلا نمیخوام برم بیرون. من میخوام همینجا بمونم. درست همینجا. همین گوشه امن دنیا. آییییی خداجون هم خفیف درد دارم هم سرده. خودم زیر پتو ولو شدم دستم بیرونه دارم مینویسم ولی دست هام سردشونه زودتر بنویسم ببرمشون این زیر.
ولی جدی امروز مادرم میادش. باید بریم آرایشگاه. آرایشگاه خوبه ولی الان که این زیرم بدجنسانه دلم میخواد آرایشگر بگه امروز وقت ندارم. چیه خب بدجنسم که بدجنسم حسش نیست آخه! واییییی سرده.
تلفن. مادرم.
خب تموم شد. اوه چه هوا حرف زدیم بنده خدا هرچی شارژ داشت رفتش که! زمان رو یادم رفت.
میگم نمیشه من بلند نشم یه جادویی شکلات داغ درست کنه بیاره واسم غذای امروزم رو هم بار بذاره؟ چه بد اینجا از این جادوها پیدا نمیشه. شکلک مظلوم و آه و ازینا. ول کن این مسخره بازیها رو. باید بلند شم به امور مربوط به شکم برسم بعدش هم برم زیر دوش اثرش خیلی خوبه. میگم نمیشه یه جوری راه داشت من سیستمم رو ببرم اونجا؟ دلم میخواد سیستمم روشن باشه واسه چی دستگاه ها آب دوست ندارن؟ دوشه دیگه چی میشه مگه؟
بسه. دیگه دارم زیاد جفنگ میگم. ساعت8شد. بذار یهخورده گرم بشم بعدش بلند شم ببینم معده دیوونه رضایت میده یه چی بخورم از این حالت سستی بعد از5شنبه نفله ای که گذروندم دربیام؟ ساعت7و59دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *