1شنبه شب.
خدایا من دقیقا میدونم جهنمت چه مدلیه. الان میشه بسه؟
هوا معمولیه یهخورده متمایل به سرد ولی من چنان عجیب سردمه که خودم حیرت میکنم. عجیبه یه مدل وحشتناکی استخونهام سردشونه خوابیدنم و خوردنم به هم ریخته و الان همه چی تلخه. خیلی مزخرفه من هیچ زمانی این مدلی نمیشدم. آب هم تلخه. تف هم تلخه. از هرچی خوردنی توی خونم پیدا میشه بدم میاد ولی فشارم از نخوردن زده پایین. خدایا واسه چی آب روغن قاطی کردم؟ این چه حال جفنگیه؟ جدی چی شدم؟ کاش روز بود یه چی از بیرون سفارش میدادم شاید میتونستم بدمش پایین الان من چه غلطی کنم؟ کسی هم نیست حالا گیریم که کسی هم باشه من کی کسی تونسته رو به راهم کنه که این دومیش باشه؟ خداجان من جدی یه چیزیم هست خودت به خیر کن من زمان و موقعیت بیمار شدن ندارم فردا صبح هم باید بلند شم برم مدرسه عصر هم مادر میاد و یه چی هم باید سریع بنویسم و خونواده هنوز درگیر بیماری برادرم هستیم و دیگه زمان و روان و توان واسه یکی دیگه موجود نیست و خداجان وای خدا از سرما انگار تمام استخونهام دارن میترکن من چه مرگم شده؟ خدایا الان گریه میکنم چیزیم نشه واقعا امکانات معنوی واسه درمونم موجود نیست.
دلم یه وان آب گرم میخواد با یه غذای گرم با یه تعطیلی بدون تنش و دردسر و دلواپسی و یه پتوی سنگین پرزدار و یه تخت نرم و یه بالشت یهخورده برجسته و نرم و یه خواب آروم خیلی خیلی آروم تا هر زمان که دوباره درست بشم و… خدایا دلم فقط بغل خودت رو میخواد. تو میدونی من واسه چی اینطوری شدم الانم فقط تو میدونی من چه جوری درست میشم. دیگه از هیچ کسی جز خودت هیچ چی نمیشه بخوام از هیچ کسی هیچ انتظاری نمیشه داشته باشم هرچند پیش از این هم نداشتم ولی این… خدایا دارم منجمد میشم منجمد واقعی میشه یا تو بیایی پایین یا منو ببری اون بالا؟ باور کن من خیلی روی خاکت غربتزده ام. باور کن خیلی تلخ غربتزده ام. خیلی خیلی خستم خدایا. بیا منو ببر توی بغل خودت.
چی بگم. درست میشم. درست نشم چی کنم! هیچ چی. هیچ چی! درست میشم. خدایا شکرت. خدایا شکرت!
بسه دیگه نمیخوام بنویسم به نظرم بتونم بخوابم بد نباشه. فردا همه چی مثبتتره. فردا حتما روشنتره. فردا حتما قشنگتره. فردا حتما همه چی درست میشه. فردا بهتره. فردا. باید فردا بشه. ساعت10و43دقیقه. تا بعد.
دستهها