دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

گشتی یواشکی در قلمرو جنون.

1شنبه شب. آخ خدای من!
واسه چی این روزها هی مینویسم هی پاک میکنم نمیارم شوتش کنم اینجا؟
امروز بعد از سالها به خاطر ندیدنم بارونی شدم. خیلی عر نزدم فقط چندتا قطره یواشکی بود که چندتاشون شاید یکی2تاشون هم یواشکی چکیدن. جزوه های بینایی و همکلاسیهای بینا و من که اگر بخوام سر کلاس شبیه اونها تمرینها رو بخونم باید نوشته زیر دستم باشه و نوشتن تمام این لعنتی وحشتناک سخت و زمانبره و من صبح تا ظهر سر کارم و بعدش هم باید درس بخونم و به باقی زندگیم برسم و تازه از گفتن اینکه وقتی برمیگردم خونه شبیه جنازه خستم صرف نظر کردم و… خدایا من فقط2تا چشم کسر دارم که از تمامشون بهتر باشم میدونم که بهترم واقعا هستم و اون2تا چشم رو هم دارم فقط نمیبینن و واسه تو هیچ کاری نداشت که بازشون کنی و… خدایا قربونت برم آخه واسه چی این یهخورده دیدن رو بهم ندادی؟ من سالها بود به خاطر ندیدنهام نباریده بودم. دلم تنگ میشد ولی نمیباریدم. خدایا! شکرت! حکمتت رو شکر! چیزی نیست فقط دلم خیلی تلخ گرفت. اگر ایران نبودم امکانات حمایتی بهم میدادن و الان و اینجا… از زمانی که یادمه هیچ کمکی برای پیش رفتنم بهم نشد فقط خودم بودم و خودم اینهمه سازمان و ارگان پیچ در پیچ هیچ غلطی واسه من نکردن الانم نمیکنن و… خدایا فقط لازم بود این2تا چشم ببینن تا هیچ لازم نباشه که هیچ کمکی لازم داشته باشم! فقط لازم بود تو این2تا چشم رو واسم باز میکردی و خدایا تو این دیدن رو بهم ندادی! آخه واسه چی ندادی؟ مگه دیدنهای من چقدر از جهانت رو میگرفت؟ یعنی توی این دنیا به این بزرگی فقط جا واسه دیدنهای من نبود؟ مگس و مارمولک و خوک حق دیدن دارن. تمام حشراتت میبینن. فقط دیدنهای من اضافی بود؟ فقط سهم من از رنگ و از نور و از نوشته های این جزوه های بینایی لعنتی 0 بود؟ یعنی هستیِ تو فقط واسه دیدنهای من جا نداشت؟ اونهایی که ذاتشون از ستم درست شده میبینن. اونهایی که یک نفس مروت به زنده و مرده ندارن چشم هاشون هر نوشته بینایی که بخوان رو میخونه. اونهایی که تمام عمرشون یه بار نیتشون به خیر نرفته و جز شب واسه اطرافشون هیچ چی ندارن بریل لازم نیستن. منم آدم حسابی نیستم ولی یعنی از سیاهکارهای آشنای خودم و خودت بدتر بودم که به اونها اجازه دیدن دادی ولی به من اجازه خوندن یه مشت خط روی یه دسته کاغذ رو ندادی؟ آخ خدایا! شکرت! شکرت! حالا من اینو چه جوری حلش کنم؟ میدونی اینجا ایرانه؟ میدونی حمایتی در کار نیست؟ میدونی اون دستگاه کوفتی که اگر داشتمش دردسر میرفت پی کارش چنده؟ میدونی من زورم نمیرسه یه دونه واسه خودم بخرم؟ میدونی زورم هم اگر میرسید الان توی این موقعیت که خودم و خونوادم داخلشیم هر کدوممون هرچی داریم باید سفت نگه داریم شاید خدای نکرده جلوتر واسه رفع موارد خطرناک لازممون بشه؟ میدونی من دستم به هیچ جهنمی نمیرسه که بتونم اون جزوه ها رو بریلی داشته باشم؟ میدونی جدا از بلایی که تمام عمرم با ندیدنهام سرم درآوردی فقط روی خوندن این جزوه ها چه اذیتی رسید به کل روانم؟ تو میگی آه بکشید من میشنوم اجابت هم میکنم. من سالها آه کشیدم و تمام امروز بعد از ظهر آه هام به شدت خیس بودن. الان شنیدی. دو هفته دیگه کلاس دارم. کاری میکنی واسم؟ این2تا چشم رو باز میکنی فقط موقع خوندن اون جزوه ها بتونم ببینم بعدش تا از کلاس اومدم بیرون دوباره بسته بشن تا جلسه بعدی؟ خدایا! آخ خدایا آخه واسه چی این معامله رو کردی باهام؟
هی! بیخیال. اینطوری که چیزی درست نمیشه. باید باهاشون صحبت کنم بلکه بشه سیستم ببرم سر کلاس. کاریش نمیشه کرد. با گریه زاری هم من نمیبینم. نفله هم بشم باز نمیبینم. توی قبر بخوابم باز نمیبینم. باید روی کیبورد سیستم دستم رو روون کنم بلکه بتونم بدون کیبورد یدک ببرمش سر کلاس. ولی ای کاش… بیخیال. خب قطعا با یه دسته کاغذ کار راحتتره ولی چیزی که نمیشه نمیشه دیگه. من با ناکامی بیگانه نیستم. هی بسه پریسا سر چل چلی هوای چشم به سرت زده امشب با این اشکها معرکه گرفتی؟ پاک کن دیگه خجالت داره واقعا که!
دیشب مادرم اینجا نبود. من تنها بودم و بعد از مدتها که نمیدونم چقدره در شبی که کسی نبود با سیستم خاموش خوابیدم. تا دیشب امکان نداشت هیچ شبی تنها با سیستم خاموش بخوابم. شبهایی که مادرم اینجاست خیلی زمانه دیگه خاموشش میکنم ولی دیشب کسی نبود و البته گوشیم داشت واسم کتاب میخوند ولی سیستم خاموش بود. میدونی این یعنی چی؟ یعنی خواب توی تیمتاک در کار نبود. یعنی من بعد از مدتهای بسیار طولانی یک شبِ تنها رو بیرون از تیمتاک توی تخت خودم خوابیدم. این سخت و… خب یعنی… خب یه چیزهاییش شاید… هر چیزی اولش سخته. مثبتهاش زیادن. سختش هم عاقبت درست میشه. خدایا! شکرت! شکرت!
امروز2دیماه بود. 12دیماه داره مثل تیر میرسه و خدایا توکل به خودت من خیلی خیلی خیلی شدید و خیلی یواشکی میترسم. به کسی نمیتونم بگم جز خودت. مدتهاست که دیگه با کسی نمیتونم حرف بزنم. خدایا! دلم از خاکت خیلی بد گرفته. انتظار ندارم ملت جمع بشن بیان نازم کننها! ولی این… میشه توضیح ندم؟ تو خدایی و خودت به تمامش آگاهی پس من نمیگم و باقیش همونهایی که خودت بلدی. خلاصه که خدایا خودم و کل دنیای کوچیکم با عزیزهای موجود داخلش دربست توی بغل خودت. هوامونو داری مگه نه؟ خدایا! هوامونو، هوامو داری مگه نه؟ خدایا! ببین منو! هوامو داری مگه نه؟ مگه نه؟ میدونم داری. تو هوامو داری. تو ولم نمیکنی بی افتم. من میدونم فقط خواستی تنبیهم کنی چون زیاد ناشکر بودم. خدایا من تنبیه شدم ببین؟ دیگه هوای سفر توی سرم نیست. هوای مهاجرت توی سرم نیست. باور کن از اولش هم نبود این خواست من نبود رویای من نبود من فقط به تو گوش کردم که گفتی فرمون مادر رو باید ببری. خب بردم دیگه. بعدش هم که نشد… خب موافقم بعدش زیاد گفتم و گفتم. ولی ببین دیگه نمیگم. اصلا نمیخوام. دیگه هیچ چی نمیخوام. فقط از این شب درد نجاتمون بده! میدونم که میدی. میدونم تو هوامو داری. خدایا مگه نه؟ خدایا! مگه نه؟ مگه نه؟ هوامو داری مگه نه؟
به نظرم تا جنون خیلی فاصله نداشته باشم. خنده هام مشکلی ندارن ولی این… اگر به خودم نجنبم یه چیزیم میشه. من باید… باید چی؟ یعنی باید… نه! خدایا نه! دیگه نمیخوام باز از… اه لعنتی مگه مغز خر خوردم اصلا خیال خریت به سرم نیست همه چی درست میشه یه دفعه دیگه خودم رو گرفتار اتفاقات خرکی نمیکنم.
خوابم میاد؟ الان؟ داشتم مینوشتم ولی دیدم واقعا دردسر داره همون سیستم ببرم آسونتره و خدایا! وای خداجونم! کاش دستکم مینی لپتاپ داشتم! هی! بیخیال. تا15دی هنوز کلی راهه. جدی خدا رو چه دیدی شاید یه راه عجیب غریب از یه جایی که اصلا تصورش نمیشه اومد بغلم کرد خخخ. فعلا12دی نزدیکتره. خدایا! کمکمون کن!
با کسر کتاب مواجه شدم. آخجون چندتا پادکست عادل واسم فرستاده بود امشب میتونم گوششون کنم تا خوابم ببره! عادل. باید بهش زنگ بزنم ببینم دیماهش چی شد. یادم که بود واسه چی نزدم؟ خدایا به کسی نگیها! من اونقدرها که چاخانش رو میکنم شجاع نیستم. ترسیدم بزنم بگه جراحیش قطعیه و… دلم نمیخواد این بیماریها این جراحیها این بیمارستانها… هی! حالم از خودم به هم میخوره تا یه چی میشه اشکم از توی این2تا چشم دیوونه جاریه. خب الان کوفت! چی شده مگه؟ چیزی نیست که! گندش رو درآوردی پریسا!
کارم از دلنازک شدن گذشته من دارم خل میشم. واقعا لازمه واسه ترمیم خودم زمان صرف کنم ولی آخه چه جوری؟ خدایا میدونی؟ من ترمیم لازم ندارم. خونوادم رو ترمیم کن، من خود به خود درست میشم. من جون سگ دارم. به این سادگی نمی افتم. اگر هم بی افتم خب طوری نیست. خیلی مشکل بزرگی پیش نمیاد. فقط مادرم یهخورده اذیت میشه که خب بقیه میان حلش میکنن و…
نه مثل اینکه امشب بدجوری فازم شبِ. خخخ چیزی نیست بغل میخوام خدایا بغلت واسم جا داره مگه نه؟ تو خدایی حتما اون گوشه کنارهای بغلت یه جا واسم داری منو که میبینی باز امشب چی شدم حسابی بغلت لازمم. پتوی آشنام هم بغلش رو باز کرده واسم. وای خداجون بهتر از تو نباشه که نیست این خیلی خوبه کامل توی بغلش جا میشم هر زمان هم که بخوام تا هر زمان که بخوام هر مدلی بخوام بغلم میکنه خخخ. خیلی مهربونه. مهربون و صبور و آشنا و… ساعت9و5دقیقه. پتوجون بگیر منو که اومدم. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *