2شنبه شب.
خدایا از خستگی دارم میپاشم. این بچه ها توی مدرسه واقعا اذیت میکنن و تقصیر خودمه که دلم نمیاد حلش کنم. آخه خدایی چی بهشون بگم؟ که شاد نباشید؟ نخندید؟ دلتون واسه کلاس تنگ نشه؟ نپرید بغلم نکنید؟ واسه این چیزها که نمیشه دعواشون کنم. من چی بهشون بگم؟ اینها چه تقصیری دارن که من دارم از خستگی میپاشم؟ خدایا کمکم کن!
فردا باز کلاس. وای خدا حس میکنم یه سربالایی که به سرعت شیب گرفته و داره بیشتر شیب میگیره رو باید به سرعت برم بالا و قشنگ به نظرم میاد نفسم گاهی یادش میره ادامه بده. ولی میدونی؟ بد نیست. با تمام اینها انگار الان جایی هستم که باید باشم. سخته استرسش بالاست فشار زیاده خیلی زیاد ولی به نظرم مثبتتر از استرس گرفتن به خاطر مواردیه که حلشون دست من نیست. بذار درگیر باشم بلکه یادم بره اون بیرون چیها شده و چیها داره میشه.
بهمنماه رسید. شروع شب طایفه ما توی این ماه بود که از پارسال شروع شد. خدایا لطفا دیگه تموم بشه. به خیر تموم بشه. خدایی تمام فامیل ترکیدن از بس تمام سال چشمشون اشک داشت. خدایا نجاتمون بده! همه رو نجات بده! خسته ایم از تاریکی فقط نجاتمون بده!
هی! وایستا ببینم باز یادم افتاد! این اصلا عادلانه نیست. من شنبه ای که گذشت توی این کلاس نفله4نمره از دست دادم به خاطر اینکه استاد میگفت زیادی سریع حرف میزنی مگه نواری؟ تو که حرف میزنی انگار دارم نوار گوش میدم همینطوری میخونی میری. یهخورده مکث و بالا پایین روی صدات نداری. میگفت هر کسی دیگه بود واسه چندتا اشتباه ریزت یه نمره ازت کسر میکرد ولی من4تا کم میکنم. خدایا از تعجب فکم چسبیده بود به دیوار پشت سرم یعنی چی این انصاف نیست4نمره ازم کسر کرد به خاطر اینکه زیاد سریع حرف میزنم و به قول استاد شبیه نوارم؟ عصبانی ام وووووییییییییی! نه نمیشه حرصم نمیره هنوز مونده عصبانی ام وووووووووووووووووییییییییییییییییییییییییییییی! بازم مونده! ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی! یهخورده هنوز تهش مونده! ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!
خب یهخورده بهتر شد البته فقط یهخورده.
باید اسپیکینگها رو دوباره بگم ولی وای خدا به جان خودم دیگه نفسم بالا نمیاد بسه باقیش رو فردا میگم میدونم بابا میدونم بعد از مدرسه حس درس نیست حله بابا توی کلاس زنگ تفریح میگم بعد از ظهر هم که سیستم لازم نیست حفظم فقط باید تمرینش کنم که زبونم نگیره. وای خدا میگه زیادی سریع حرف میزنم شبیه نوارم خدایا نوار نوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار نوار نوار نوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار نواااااااااااااااااااااااااااااااااااار نواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار4نمره ازم کسر کرده چون زیادی سریعم شبیه نوار میگه شبیه نوارم شبیه نواااااااااااااااااااااااااااااااارم شبیه نوار ای خدا عصبانی ام وووییی عصبانی ام عصبانی ام خدا عصبانی ام وووییی خداجونم وووییی خداجونم وووییی خدا وووییی وووییی خداجونم وووییی!
تیمتاک توی رادیو میوت درس میخونم. تازه چند دقیقه میشه اومدم کانال باز. به نظرم زیاد نشینم. یهخورده بمونم صدا آدم زنده بشنوم بعدش میرم توی بغل پتو و گوش به کتاب و خواب و آخ جون!
شبها رو هر بلایی سرش بیاری مدل زهرماره. استرسها و خیالهای عوضی و سوالهای بی جواب و… یه چیزهای مزخرف دیگه که نباید باشن میان توی کله دژوال بازی راه میندازن و هرچی میکنی نمیرن. خدایا یعنی من هیچ زمانی به آرامش میرسم؟ میشه برسم؟ آخه این یه فصقل جمجمه ترکید از فشار سبک بشو هم نیست میشه بسه؟
باز ناپرهیزی کردم. چیکار کنم گشنم بود. فقط یادم رفت ترتیب موارد پختنی رو رعایت کنم و همه رو برعکس ریختم. جدی من واسه چی حواسم این مدلی شده؟ تعمیر هم داره این حواسپرتی آیا؟
آخ خدایا! میگم این تاریک واسه چی اینهمه پشت سر همه؟ بابا پریروز اینجا داشتم نق میزدم واسش. بابا یه تنفسی بده دقیقه به دقیقه که نمیرسن که! یا خدا من وقت بیمار شدن ندارم لطفا خدایا لطفا وووییی لطفا.
الان خدا میگه خب چیکارت کنم؟ دقیقا میخوایی الان کجای دلم بکوبمت؟ چیچی میگی تو؟ هان؟ راست میگه! خب بذار ببینم! کاریش نمیشه کرد آخه! خب مثلا نمیدونم مثلا توی تعطیلات بیفتم. آخه با این وضعیت دیگه تعطیلی هم ندارم که الان استاد از شنبه گفته بود9بهمن تعطیلید آماده باشید درس اضافه بدم بهتون و بیچارمون کرد. خب نمیشه مثلا گاهی مرخصی تأخیری تمدیدی چیزی… الان گریه میکنم.
بسه دیگه حس چرت و پرت گفتنم درد گرفت. خستم برم بخوابم نه اینجا نه اینترنت نه اون بیرون نه این درون جوابهای من هیچ کجا نیست برم بخوابم بلکه توی دنیای کتاب و خواب و ناهشیاری چند ساعتی خلاص بشم از تمام موارد بگو و مگویی که روانم رو پوک کردن.
دیگه حس نوشتنم نمیاد. ساعت9و43دقیقه. تا بعد.
دستهها