نصفه شب. تازه3دقیقه از ورود به3شنبه میگذره. خونواده از تهران برگشتن. مادر رو راهی کردم روی تختش بخوابه بدجوری خسته بود. اتاق بغل. و من به شدت ماتم. خدایا! آخ خدا الان اینجا جز خودم و خودت کسی نیست میتونم مات باشم. میتونم تا حد مردن ترسیده باشم. میتونم منگ باشم. خدایا اگر نداشتمت چه خاکی به سرم میشد! ای خدا! نمیدونم چی بگم کلمه شکر کوچیکه من واقعا نمیدونم چی بگم خدایا شکرت! مادر که رسید مات بود. خیال کردم از خستگیه. نشست و واسم گفت. وای خدای من! تازه امروز فهمیدن و من تازه یه ساعتی میشه که فهمیدم چی از سرمون گذشت! خدایا خیلی عزیزی خیلی عزیزی خیلی!
امروز پرونده و معاینات و مشاوره ها پیش رفتن تا اینکه… یا خدا دارم دیوونه میشم! امروز تشخیص دادن که سال گذشته علاوه بر بیماریهایی که توی جسم برادرم شناخته بودن… وای خداجان وای خداجان وای خدایا! مادرم میگفت امروز سوالهای عجیب میکردن. میگفتن سرگیجه نداشتی؟ فراموشی نمیگرفتی؟ جواب تمامشون مثبت بود. بعدش که پرسیدنهاشون تموم شد گفتن خدا بیمارتون رو دوباره بهتون داد. آزمایشها پارسال چیزی نشون ندادن ولی… یا خدا توی مغز برادرم آب جمع شده بود و… باقیش رو دیگه نفهمیدم از مادر هم نتونستم بخوام درست توضیح بده. میگفت اون هرچی بوده داشته پیشرفت میکرده و هیچ بعید نبود که یه دفعه… خدایا نفسم بالا نمیاد! خدایا به تمام اسم هات خیلی عزیزی اگر جسم داشتی هزارتا هزارتا کف پاهات رو میبوسیدم خدایا دارم دیوونه میشم! دکترها نفهمیدن هیچ کسی نفهمید چی داشت میشد. خدایا وای خدایا شکر کمه ولی باور کن من دیگه کلمه بهتر بلد نیستم هرچی کلمه خاکیه کوچیکه من چی بگم که حق شکرت به جا بیاد! دکترها امروز میگفتن خدا خیلی خیلی زیاد بهتون رحم کرد که بیمار حالا با ماست. وای خدایا نفسم! دلم میخواد جیغ بکشم خدایا فقط یادمه اون لحظه به مادر گفتم خوب شد ما نمیدونستیم وگرنه دق کرده بودیم! خدایا خیلی خدایی خیلی عزیزی خیلی زیاد! حالم توصیف نداره الان. با کسی نمیتونم حرف بزنم که بگم بهش! اونهایی که پیش از این میشنیدنم دیگه نیستن. ولی خدایا تو هستی! فقط تویی فقط تویی که الان منو بلدی! خدایا فقط خودت واسم بسی! هیچ زمانی اینهمه به این بس بودنت معتقد نبودم که این لحظه از عمرم هستم. خدایا کاش میشد بغلت کنم اونقدر سفت بغلت کنم که دنده هام له بشن خدایا چه مدلی بگم شکرت رو! مهربونیت رو شکر! رحم و رحمتت رو شکر! رحمانیت رو شکر! خدایا ممنونتم با تمام وجود خاکیه فسقلیم با تمام ذرات خاکی که ازش خلقم کردی ممنونتم خدا من با تمام موجودیتی که بهم دادی ممنونتم فقط خودت میدونی چقدر! آخ خدا شکرت! خدایا شکرت! خدایا شکرت! خدایا شکرت شکرت تا انتهای جهان تا قیامت تا عرشت تا بی نهایت آفرینشت شکرت!
خطر نیاز به پیوند کبد همچنان باقیه اما به تشخیص دکترها پیش نرفته و یه مرحله هم عقب کشیده. خدایا اونقدر زیاد دوستت دارم که… نمیدونم که چی! خدایا خیلی عزیزی! خدایا شکرت!
باید تحت نظر باشیم. داروی جدید اگر دردسر درست نکنه میشه به بهتر شدن اوضاع امیدوار باشیم! هی! در هر صورت میشه که من امیدوار باشم. من یه خدا دارم که درمون همه دردهاست. حتی دردهایی که ما اصلا نمیدونیم به تیر گرفتن عزیزهامون روی سرمون آوار میشن. ما نمیدونیم ولی خدا میدونه و از سرمون رفعشون میکنه. به ماجرایی که همچین خدایی بالای سرشه مگه میشه من امیدوار نباشم! خدایا! فقط خودت! دکتر و دارو و درمون و همه چیز خودتی. درمون تمام دردهای من فقط خودتی. خدایا! فقط خودت! فقط یه خداست که خدای منه. همه چیز تویی! فقط تویی! خدایا شکرت! کمک کن ازش رد بشیم. میکنی میدونم که کمک میکنی میدونم که نجاتمون میدی اصلا نمیشه که تو خدای من باشی و پایان قصه چیز دیگه ای باشه! تو ولم نمیکنی گفتم که نمیکنی توی تمام اون لحظه های تاریک به مادر و به همه اقوام میگفتم که تو ولم نمیکنی ولمون نمیکنی! خدایا من بهشون گفتم که تو ولمون نمیکنی! آخ خدا میدونم از اینجا به بعد هم خودت بالای سر قصه من و ما هستی! دستم توی دستته باقیش حله میدونم حله میدونم حله! خدایا شکرت! خدایا شکرت! ببخش بهتر از این کلمه گیرم نیومده تو ببخش فقط شکرت خدایا شکرت از امشب تا نفس آخرم شکرت شکرت خدایا شکرت!
بسه دیگه نفسم گرفت. قربونت برم خدا! برم بخوابم. همینجا زیر دست خودت. توی بغلت. خاطر جمع بخوابم تو بیداری و مواظبمی. خدایا! خیلی میخوامت!
دیره. فردا باید برم سر کار. خدایا همچنان شکرت تا ابد شکرت!
ساعت12و25دقیقه نیمه شب. شب به خیر.
دستهها