عصر4شنبه.
اینجا رفته بود هوا و تازه الان دیدم دوباره فرود اومده. اراجیف نوشتهای امروز صبح مونده روی دستم که الان شوتش میکنم اینجا.
امروز صبحی داشتم میگفتم که:
4شنبه صبح. گندش بزنن اینجا دوباره برق رفت! این رباط نفله گفت امروز قطعی نداریم ولی داشتیم! هی بیخیال! رفت دیگه.
آخجون امروز مدرسه نیستم. آخجون تخت زیردارم عاقبت اومد. چیه خب راست میگم دیگه زیرداره کجاش خنده داشت؟ بابا زیر داره یعنی زیرش فضا داره میتونم کلی چیز اونجا بذارم جام بازتر بشه و گذاشتم و شد. اصلا دلم میخواد از کلمات اختراعی مسخره خودم بهره بگیرم و بگم تخت زیردارم اومد الان به تو چه!
کجا بودم؟ آهان آخجونهام رو میشمردم. آخجون فردا هم مدرسه نمیرم. آخجون کلا این آخر هفته هیچ کجا نمیرم نه مدرسه نه کوهستان نه هیچ کجا و میتونم همینجا ولو بشم و حالش رو ببرم. آخجون امروز حسابی توی بغل پتو لولیدم بدون استرس مدرسه و اون سونیا و ماجراهای دفتر و کوفت و زهرمار. آخجون احتمالا امروز عاقبت برقکار میاد تا اون پریز روکاری که واسه کولر اتاقم لازم دارم رو نصب کنه. آخجون من توی اتاقم یه کولر دارم که فقط واسه اتاق خودمه. آخجون مهر تموم شد فقط7تا ماه دیگه مونده تا تابستون. آخجون قرصهای برادرم رسید. آخجون صبحی زنگ زد حالش خوب بود. این دیگه از آخجون گذشته باید بگم خدایا هزارها بار شکرت! آخجون قرصهای خودم هم رسید و شروع کردم به تنظیم شدن و خدا بخواد دردهای مضحکم تخفیف میگیرن و کلی خوش میگذره. آخجون حس و حالم نسبت به جهنمی که تابستون امسال ازش رد شدم داره ترمیم میشه. هرگز از شر زخم وحشتناکش خلاص نمیشم ولی حالا میتونم باز بخندم. بلند بخندم هرچند هنوز خیلی سریع اشگ تمام صورتم رو خیس میکنه ولی میتونم بخندم و خدایا شکرت این یعنی پیشبینی آقای نصرتی درست بود و با گذشت زمان میتونم مدت طولانیتری بخندم و با گذشت زمان بیشتر میشه که دیگه اصلا خیالم نباشه. وای این خیلی خیلی مثبته من به تواناییم واسه ساپورت خونوادم احتیاج دارم. آخجون یه سری موارد کوچیک و مسخره بود که واقعیتش اول ازشون دلگیر شدم ولی الان میبینم باید ذوق کنم چون دیگه مسوولیت عواقب خراب شدن یه سری چیزها روی شونه های من نیست. ایول هرچی پیش بیاد تقصیر من نیست. تقصیر هر کسیه جز من ایول آخجون!
آخجون یاکریمی که3روز پیش با سر رفت توی شیشه و ولو شد زمین و گریه منو به شدت درآورد نمرده بود و بعد از یه مدتی حالش جا اومد و پرید رفت. وای خدا شکرت شکرت شکرت داشتم دق میکردم من جسم بی حرکتش رو از کف آشپزخونه برداشتم و ترکیدم خدایا شکرت که به هوش اومد و پرید رفت خدا کنه رو به راه باشه آخجون.
کلی آخجونه دیگه هم هست که الان تمرکز ندارم پیداشون کنم ولی خدایا واسه تمامش به شدت شکرت!
این برق دیوونه واسه چی نمیاد من جدی لازمش دارم. نشون به اون نشونی که اینجا برق که میره آب هم قطع میشه و من الان… آآآآآآآیییییییی!
وای خدا هفته تاریک داره تختگاز میاد خب عوضی بجنب میخوایی شنبه برسی من الان تعطیلم اون شنبه کذایی باید برم سر کار بیچاره میشم که!
آقا اعتراض دارم این کانالهای تلگرامی که ازشون کتاب مجانی برمیدارم و به قول آقای نصرتی میدزدم واسه چی کتاب درست درمون ندارن هرچی کتاب داشتم خوندم تموم شد الان هیچ چی کتاب ندارم خب یه چی بذارید من بی کتاب چیکار کنم؟
یا حضرت خدا10آبان کلاس زبانم دوباره شروع میشه گاهی بهش که فکر میکنم استرس میگیرم با این خستگی مسخره که همیشه دارم باید برم کلاس بعدش درس بخونم و ازینا. نمیدونم این چه مدلی پیش میره ولی به نظرم نباید خیلی بد باشه کمترین مزیتش هم اینه که فکرم و زمانم درگیر میشه تا مهلت تمرکز به منفیها رو نداشته باشم و زمان بگذره و دردها عادیتر بشن و…
تیمتاکم. تمرکزم واسه اراجیفنویسی خیلی بالا نیست. وراجیهام رو هم کردم دیگه بسه. روی هم رفته این روزها روزهای بدی نیستن. اما من بهترش رو میخوام و ایشالله با کمک خدا بهترش هم هرچه سریعتر میاد. واسه همه و واسه من. خدایا برق زودتر بیاد این واقعا نباید باشه!
خب بذار اینو درستش کنم بزنمش روی آنتن تا پشیمون نشدم و نپروندمش. آخجون برق اومد. ساعت11و8دقیقه. تا بعد.
اراجیف نوشت امروز صبح تموم شد. الان برقکار اینجاست و داره میگرده جا واسه نصب پریز روکار گیر بیاره واسه کولر و البته یخچال داخل اتاقم که به3راهی نه به2راهی وصله. وووییی سیم خدا سیم یه عالمه سیم خدا بخواد امروز از دست اینهمه سیم خلاص بشم البته کامل خلاص نمیشم ولی یهخورده کمتر بشه هم بد نیست.
بیخیال فعلا بسه تا دوباره نرفتم هوا اینو بکوبم روی آنتن باقی ماجرا هم باشه واسه بعد. ساعت6و12دقیقه. تا بعد.
دستهها