دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

اینجا دلی تنگ است. آنجا…

4شنبه صبح.
اینجا دلی تنگ است. آنجا… نمیدانم!
به نظرم آنجا هیچ دلی تنگ نیست. دستکم نه برای من. خدایا کاش میشد اینجا هم دلی تنگ نبود! ولی هست. هست خدایا هست!
گاهی دلتنگ میشم. چنان شدید که حس میکنم تمام جهان روی شونه هام سنگینی میکنه. تمامش تقصیر این خوابهای مزخرف بی سر و بیخ و این… خدایا من حساب رو به عدل خودت سپردم ولی باور کن نمیتونم کاری کنم که دلم تنگ نشه این که دست خودم نیست. و دلواپس… من دلواپسم. من دلواپسم خدا نکنه الان یه دردی یواشکی… خدایا! وای خدا نه! نه قسم میدمت خدایا تو رو به هستیت اجازه نده! من نیستم سعی کنم سبکتر بشه. خدایا اجازه نده. نده! خدایا لطفا. خدایا لطفا! وای نمیتونم الان مادرم میاد میبیندم خدایا کمک کن! وای خدا نمیتونم. وای خدایا! برمیگردم.
خب اینجام اما هنوز بارونی. خدایا مادرم نباید منو این مدلی ببینه. واسه چی من امروز اینطوری شدم؟ خدایا آخه واسه چی این اتفاق افتاد؟ واسه چی من گاهی اینهمه شدید دلتنگ میشم؟ واسه چی باید اینطوری… خدایا تو که میدونی من بیگناه بودم پس واسه چی اون در بسته رو باز نکردی تا اون تاریکی بره؟ خدایا کمکم کن! خدایا نمیتونم! برمیگردم.
فایده نداره. کام گرفتن از این لعنتی آرامشی که باید رو نمیده. کجای شبت گیر کردی عزیزه خسته ی من که دستم به سبکتر کردن دلت نمیرسه؟ نکنه گرفتاری؟ نکنه خسته ای؟ نکنه یه جایی پشت یه بنبست سیاه وسط سیاهی گم شدی؟ خدایا یه کاری کن هیچ کدوم از اینها درست نباشن! خدایا یه کاری کن شبی نباشه دردی نباشه بنبستی نباشه! خدایا کمک کن صبح باشه شادی باشه سبکی باشه بذار دست من نرسه خیالی نیست فقط تو یه کاری کن که… خدایا من با این بارون کوفتی چه معامله ای کنم الان نباره؟ مادرم خدایا مادرم نمیخوام ببینه باریدنم رو خدایا! نمیتونم. تمامش تقصیر این هفته تاریکه کوفتیه که سر صبح سرم خراب شد و این… تمامش تقصیر خوابهای دیشبه تمامش تقصیر تقصیر… تمامش تقصیر این دلتنگیه لعنتیه تقصیر دل خودمه تقصیر خودمه که همون اول قصه به اصرار کسی جز خودم باور کردم که استثناها وجود دارن و گاهی میشه که پایانها سیاه نباشن! خدایا واسه چی باورم شد مگه من نبودم که در شرایط بسیار محققتر موارد بسیار واقعیتر رو باورم نشد پس واسه چی این دفعه گاردهای روحم رو این مدل احمقانه باز کردم که الان این مدلی توی خودم ویران باشم؟ خدایا منو بیخیال چیزیم نمیشه تو فقط مواظب… مواظب… خدایا مواظبش باش من دستم نمیرسه اگر هم برسه من خدا نیستم اجازه نده دست شب برسه خدایا من نمیتونم! خدایا نمیتونم! نمیتونم بنویسم! خدایا! نمیتونم! تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *