دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

فراتر از جنون

3شنبه عصر. شاید هم شب. ساعت6و18دقیقه.
خدایا دارم دیوانه میشم! اینترنت جهانی قطع شده. الان13روزه که قطعیم و هیچ اثری از اتصال مجددش نیست، اما این از رسیدن اخبار وحشتناک پیشگیری نمی‌کنه. خدایا هیچ زمانی در تصورم نبود همچین کابوسی رو در تمام عمرم تجربه کنم! این دیگه مشکل شخصیِ من نیست این درد یه ملته. اخبار لهم می‌کنن خدایا آخه یه کاری کن! وای خدا حتی نفسم درنمیاد دعا کنم! آخه مگه ما چه جرمی به درگاهت مرتکب شدیم که این مدلی تاوان پس میدیم؟ چه جوری می‌تونی تماشا کنی؟ یه کاری کن خدایا یه کاری کن خدایا یه کاری کن!
ترم جدیدم شروع شده. بدون کمک اینترنت باید پیشش ببرم. نمیدونم متنهای اسپیکینگهای3گانه‌ای که باید فردا ارائه بدم غلط داخلشون هست یا نه. خدایا اگر میدونستم این ترمم همزمان با این کابوس عمومیه مرخصی میگرفتم آخه من از کجا باید می‌دونستم؟ مثل جرقه شروع شد و یه دفعه شبیه یه انبار باروت شعله کشید و هنوز هم خیال تموم شدن نداره. خدایا کی تموم میشه؟
کاش اینترنت وصل می‌شد! دسته کم می‌تونستم بیشتر از حالا سرم رو توی درسها و کتاب‌های رمان که از تلگرام می‌گرفتم فرو کنم بلکه کمتر حواسم به اطرافم باشه. نمی‌فهمم قطع و وصل اینترنت که دیگه تفاوتی نداره اخبار که در هر حال داره توی تمام جهان پخش میشه این افتضاح هم که انگار تمومی نداره پس واسه چی وصلش نمی‌کنن؟ به خاطر خدا نت رو وصل کنید به خاطر خدا وصلش کنید من واقعا واقعا لازمش دارم!
این کتاب آخری که دارم میخونم کلافم کرده کم اطرافم بوی خون و جنگ میده این لعنتی‌ها بی‌توقف دارن توی این کتابه می‌جنگن و احتمالا پایان کتاب هم چندان مثبت نیست. یا ناتموم میشه و میره به جلدهای بعدی که من ندارمشون یا بد تموم میشه و حالم رو می‌گیره. ولی این آخرین ذخیره از ذخایر کتاب‌هامه تلگرام متصل نیست بعد از تموم شدنش من بدون کتاب چه مدلی باید نصفه شب‌ها رو پیش ببرم! خدایا باورم نمیشه که تماشاگر همچین چیزی در اطرافم شدم. باورم نمیشه تو هم تماشاگر همچین چیزی شده باشی! آخه من زورم نمی‌رسه اما تو خدایی و زورت می‌رسه. یعنی بین منه خاکی و تو که خدای کل موجودیت جهان هستی الان هیچ تفاوتی نیست؟ یعنی من تماشا می‌کنم، تو هم تماشا می‌کنی؟ حتی کلمه واسه توصیف حسم پیدا نمی‌کنم.
کاش اینترنت متصل می‌شد! تمام سلول‌های روانم از کمبودش فریاد می‌کشن. اخبار رو نمی‌خوام چندین برابر ظرفیتم دارم می‌شنومشون. اینترنت رو می‌خوام خودِ اینترنت رو می‌خوام. خدایا کتاب می‌خوام اتصال می‌خوام بارد رو می‌خوام! آخ لعنت!
بچه که بودم جنگ بین ایران و عراق رو دیدم. زمان‌هایی که آژیر قرمز می‌زدن زمان‌هایی که بمب مینداختن. خدایا شبیه این نبود اصلا نبود. شاید من بچه بودم و کمتر یادمه ولی باور کن شبیه این نبود! کاش دستم و زورم به جایی می‌رسید شما رو به خدا اینترنت رو وصل کنید دارم رسما روانی میشم!
اصلا نمی‌دونم میشه اینو بزنم روی آنتن یا نه. اینترنت به شدت ضعیفه و هرچی به طرف شب میریم ضعیفتر هم میشه. دیشب آخر شب کامل قفل کرده بود. اصلا چه اهمیتی داره؟ این آنتن دیگه کجای این کوه شب رو سبک می‌کنه؟ گیریم که بزنم روی آنتن. یا نزنم. واقعا چی عوض میشه؟ چقدر تمام این گفتن‌ها و نوشتن‌ها امروز به نظرم مضحک میان. اینهمه سال اینهمه سال من و اینترنت و فضاهای مجازی و… مرده شور بستگی‌های من به اینترنت رو ببرن! مرده شور تمامش رو ببرن! البته جز بخش‌های مربوط به این2-3ماه آخر که کمکم بود و اگر متصل بشه هنوز هست و می‌تونم مدعی باشم که خیلی فایده‌ها بهم داده.
وای خدا چه سرده! اینجا شب که میشه سرد تره. هوا سرده. به نظرم داره بارون میاد. تازه اول شبِ و من به شدت سردمه. خدایا سردمه واقعا سرده دارم یخ می‌زنم. سرمای واقعی سرمای جسم هرچی می‌کنم باز سردمه.
فردا کلاس دارم. جلسه دوم. باید جلسه چهارم می‌شد ولی هفته پیش کلاس‌ها بسته بودن و الان عقبیم. گفتن اگر لازم بشه توی تعطیلات رسمی هم باید کلاس‌ها برقرار بمونن تا به آخر سال نخوریم. ای کاش کلا این ترم رو می‌بستن و همگی می‌رفتیم واسه اون طرف سال! اصلا مشخص نیست در روزها و هفته‌های آینده چی منتظرمونه. اگر اوضاع بدتر بشه من باید چه مدلی خودم رو به کلاسم برسونم؟ ساعتش و مکانش در بدترین شرایط ممکن هستن. کلاس5تا7شب و مکانش یکی از خطرناکترین جاهای شهر در زمان‌های شلوغیه. خدایا کاش این ترم ثبت نام نکرده بودم لعنت من از کجا باید می‌دونستم!
با اینکه می‌دونم فایده نداره هر چند لحظه یک بار اتصال رو چک می‌کنم و زمانی که متصل نمیشم حالم مزخرفتر میشه. ای کاش دست از این چک کردن‌ها بردارم! هی! من چه مرگم شده؟ مگه فقط من درگیر این کابوسم؟ واسه چی اینهمه بی‌تابم؟ من فقط اینترنت رو از دست دادم کلاس و درس هم عاقبت یه طوری پیش میره حالا گیریم که نمره‌های کلاسیم پایین بیاد دقیقا چی میشه مگه؟ کلی آدم زیر خاک رفتن. کلی آدم عزیز از دست دادن. کلی آدم ای خدا معلول شدن. نمی‌دونم اخبار چقدر درستن ولی شنیدم کلی آدم دیگه نمی‌بینن. شبیه من. آخ خداجان شبیه من! شخصا اگر انتخابی بین ندیدن و مردن داشتم در این لحظه انتخابم مورد دوم بود. این آدم‌ها جهان رو دیدن. تا هفته‌های پیش سلامت بودن. خدایا این‌ها چه جوری می‌خوان باقی راه رو در تاریکی طی کنن؟ بمیرم واسه دل‌هاشون خدا اینهمه درد اینهمه خون ای خدا و من فقط میگم واسه چی اینترنتم وصل نیست! جدی من چه مرگم شده؟
آخجون فردا مدرسه نمیرم. واقعا چه جوری دارم تحمل می‌کنم کلاس و سونیا و فاطمه رو! امروز حس می‌کردم توی کابوس دارم وسط کلاس راه میرم این سونیا هم هی با خودش حرف می‌زد و جیغ می‌کشید فاطمه هم هی حرف می‌زد و حرف می‌زد. طفلک فاطمه! بیچاره سونیا! خدایا حس انتها دارم. انگار کاملا مُردَم. یعنی این کابوس تمومی هم داره؟ یعنی آخرش رو می‌بینم؟ یعنی میشه صبح بلند شم و لبخند بزنم؟ واقعا زمانی می‌رسه که روز بدون آه و افسردگی به خاطر بیداریِ صبح شروع بشه؟ یعنی واقعا صبح می‌رسه؟ خدایا چنان بریدم که حس می‌کنم هیچ زمانی به انتهای این قصه نمی‌رسم. می‌دونم می‌دونم این درست نیست باید امید رو حفظ کرد باید امید داد باید محکم بود ولی آخه این… سخته. بدجوری سخته. خدایا این بدجوری سخته!
کلاس این ترمم افتاده به1شنبه و4شنبه شب. گندش بزنن به هر دری زدم که همون شنبه و3شنبه باشه اما نشد که نشد. خیال می‌کردم ترمی که سپری شد سختترین ترم باشه ولی ظاهرا ترمی که تازه واردش شدم قراره یه کابوس واقعی باشه و دلایلش فقط داخل جزوه‌ها و جدول‌های این کتاب خلاصه نمیشه. خدایا کاش راهی واسه سبکتر کردن این حس فوق تاریک بلد بودم!
باز چک کردم. فایده نداره. بس کن پریسا! این لعنتی رو چک نکن. نکن فایده نداره نکن. این لعنتی رو دیگه امشب چک نکن!
باید درس بخونم. فردا کلاس دارم. باید متمرکز باشم. باید… باید منتظر باشم. خدایا! خدایا کمکم کن! کمکمون کن! خدایا یه کاری کن!
بسه دیگه دارم چرت و پرت می‌نویسم. ساعت7و4دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *