دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

فوق جفنگهای شبانه ی من

1شنبه شب. تقریبا9دقیقه دیگه وارد2شنبه میشیم. امشب بیدارم. باید مادر رو ساعت1و نیم بیدار کنم. امشب دوباره سفر دارن. اونها میرن تهران برای تکمیل پرونده پیوند و من جا می مونم. خدایا عجب شبهای وحشتناکی هستن شبهایی شبیه این! حس میکنم تمام دلم همراهشون میره و تا زمانی که از این در نرفتن بیرون و در پشت سرشون بسته نشده حسابی قوی هستم. بیدار میشینم تا بیدار کنم میخندم چایی درست میکنم امید میدم دلداری میدم و خدایا عجب شبهای وحشتناکی هستن شبهایی شبیه این! پیش از این همچین شبهایی رو تکی سپری نمیکردم ولی الان… نه! ترجیح میدم همینطوری بمونه. پریسا تسکینش رو از هیچ جایی و هیچ جایی گدایی نمیکنه! این شب هم میره شبیه دفعه ی پیش. من سپری میکنمش! شبیه دفعه ی پیش. من صبحش میکنم! شبیه دفعه ی پیش! تمام!
امروز سر کلاس زبان نفهمیدم چی شد که یه دفعه متن دوم اسپیکینگم رو یادم رفت. انگار ذهنم یه پله ی خالی رو ندید و پرت شد پایین. اصلا نمیتونم توصیفش کنم یه حس عجیبی بود. انگار ذهنم توی بی وزنیِ خارج از زمان یه لحظه جابجا شد. خدایا! نه! من مدتها و مدتها بود دیگه وارد این اتوبان ترسناک نشده بودم الان هم اصلا زمانش نیست! واسه چی اینطوری شدم؟ چیزی تهدیدم نکرده بود جز استرس ارائه ی متنم و استادم هم بنده خدا خیلی آروم و معتدل نشسته بود گوش میداد من متن اولم رو خوب ارائه دادم و یه دفعه وسط دومیش… چه عاملی همچین کاری کرد؟ شاید بدونم. تمام امروز به ممنوعیتی که از دیشب برقرار کردم پایبند موندم ولی این لعنتی شبیه انگلی که وقتی میفهمه اومدن نابودش کنن اقدام به جنگ و ترشح سم میکنه تمام روز اذیتم کرد حتی سر کلاس هم دست از سرم برنداشت و اون وسط یه دفعه… ولی اون فقط داشت اذیتم میکرد هیچ تهدیدی واسم نبود پس واسه چی من… تهدید به نظرم تهدید لازم نبود فقط مدل تفکرم و تمرکز ناخودآگاهم به یه سری لحظه های… اه لعنت بسه! نباید اجازه بدم نباید حرفش رو بزنم نباید حتی اسمش رو توی سرم ببرم این ممنوعه ممنوعه ممنوع!
هی مطمئنم چیزی نبوده دلواپسیه سفر خونواده و سنگینیه شبی که پیش رو داشتم و داشتیم بوده که یه لحظه ضعیفم کرد هیچ چی نیست پریسا طوری نیست هیچ طوری نمیشه. نه که نمیشه! من دفعه ی اولم نیست که به دستانداز میخورم. هر دفعه هم ازش گذشتم. این دفعه یهخورده سنگینتره چون چندتا کوه با هم ترکیب شدن و دارن شونه هام رو حسابی تقویت میکنن. طوری نیست. من وارد اون اتوبان ترسناک نمیشم. من توی زمان گم نمیشم. نمیشم! امروز هم فقط یه اتفاق مضحک بود. حتما متنم رو کم خونده بودم و تصور امشب ذهنم رو تاریک کرد بعدش هم استرس ارائه بی موقع ذهنم رو ضربه کرد. دفعه ی بعد مواظبترم بیشتر هم میخونمش همه چی درسته همه چی امنه دفعه ی بعد ارائهم حسابی مثبت میشه. تو نمی افتی پریسا! نمی افتی!
هی عوضش امروز روز خوبی بود. سونیا آرومتر بود. یه ارتباط نصفه نیمه و کمجیغ با هم داشتیم. بعد از ارائه ی مزخرفم هم استاد ترمهای پیشم رو دیدم و بعدش وقتی نمرهم توی سالن اعلام شد و بقیه فهمیدن سطحم چیه یه دفعه همه شروع کردن واسم کف زدن. کلی هم ازم تعریف کردن و وقتی فهمیدن استادم کیه دوباره حسابی واسم کف زدن. دوباره روند کاهش وزنم هم شروع شد و هرچند یواشه ولی دیدم که باز دارم میام پایین. میبینی؟ اینهمه مثبت! حالا این وسط یه لحظه خط گفتار یه متن رو از دست دادم چیزی نشد که! بیخیال. درست میشه.
وای خدایا ولی الان چه مدلی باید واسه کلاس4شنبه آماده بشم؟ فردا و پسفردا مدرسه ام امشب هم که بیدارم و فردا ظهر که برگردم شبیه جنازه وا میرم و کاش فقط بیداریِ امشب بود فردا عزیزهای من تهرانن و توی بیمارستان دارن میچرخن و من مثل سگ به خاطر جوابی که نمیدونم چیه دارم میلرزم و تازه باید بشینم انشاهای3گانه رو بنویسم که امشب تمرکز واسه نوشتنش نداشتم و خداجون آخه بازار روز هم شد موضوع؟ هی بیخیال4شنبه صبحم آزاده و کلاس عصر4شنبه هم آنلاینه همینجا توی امنیت کافه پریسا حتما بهتر جواب میدم. و اسکایروم خدایا هرگز باهاش کار نکردم کاش دردسر نشه! هی! اولا که دردسر نمیشه. دوما گیریم هم که شد، غیبتهای کلاسهای جبرانی کسر نمره ندارن اگر هم داشتن من2تا جلسه کوپن غیبت دارم که هیچ زمانی ازشون استفاده نمیکنم مطمئنم این بار هم اصلا لازمم نمیشه اسکایرومه دیگه غول که نیست میرم داخلش کلیدهاش رو پیدا میکنم بمب که نیست بترکه. بعدشم مگه من میخوام آیلتس بدم که اینهمه دلواپس نمره باشم؟ ولش کن پریسا چیزی از دست نمیدی. نه بیشتر از اون که پیش از این از دست دادی! طوری نیست درست میشه. درست میشی! همه چی درست میشه من مطمئنم. مطمئنم!
سعی کردم کتاب تصادف فریدا مکفادن رو بخونم تا یه جاییش هم رفتم ولی خسته شدم اومدم اینجا. میرم حالا بذار یهخورده وراجی کنم.
این شایعات مربوط به احتمال حمله آمریکا هم زده پدر اعصاب و روان همه رو درآورده. طرف آخر شب بهم میگه مواظب باش. میگم مواظب چی باشم؟ میگه امشب بین ساعتهای2و3بیدار بمون بلند شو چنین و چنان کن. میگم واسه چی؟ میگه امشب قراره آمریکا حمله کنه! آخه من به این مردم چی بگم! گفتم برو بابا گرفتی منو؟ گیریم که کنه من بیدار بمونم چی عوض میشه؟ حمله ی آمریکا اگر هم اتفاق بیفته مگه اینطوریه؟ ول کن بگیر بخواب حمله ای در کار نیست. و نبود. خوب شد دیشب بیدار نموندم خخخ. خلاصه که بدجوری با اعصاب ملت بافتنی بافته این جناب ترامپ! اینکه جهانی رو گذاشته سر کار آخرش هم به عشق و حالش میرسه و میره نکبتِ تفریحاتش زده اینترنتِ ما رو داغون کرده آخر شبها چنان ضعیف میشه که هی فیلتر شکنم رو قطع میکنه و حالم رو میگیره. گندش بزنن! مسخره!
میگم ولی جدی نکنه بیاد بزنه؟ به جان خودم اگر جنگ بشه کلا به فنا میریم هیچ خوشم نمیاد. ولش کن دست من که نیست به اندازه ی کافی توی سرم گرفت و گیر دارم این یکی رو دیگه واقعا نمیخوام. ولی خدایی اگر بخواد بزندمون بیچاره میشیم اینترنت دوباره میپره همه چی هم به هم میریزه و ترم عجب ترمیه این ترم زبانِ من اگر اوضاع خطری بشه کلا ترم میره روی هوا بعدش تکلیف چیه؟ همهش حس میکنم این ترم رو مستقیم تمومش نمیکنیم کاش حسم اشتباهی باشه بذار بیاد و بره تموم بشه این2تا ترم کذایی خسته شدم.
یه قهوه فوری خوردم که با توجه به ساعت اطراف12نیمه شب دیوانگی محض بود ولی چی از دستم برمی اومد از بس خسته بودم داشتم احساس بیماری میکردم باید خواب رو موقتا فراری میدادم یا نه!
ای کاش فردا لازم نبود برم مدرسه! خدایا کاش یه چیزی یعنی یه چیز خوبی میشد میگفتن به مناسبت این اتفاق خوب تمام ایران شادن و به همه کارمندها یه روز مرخصی مجانی تعلق میگیره که بگیرن توی خونه هاشون بخوابن مخصوصا پریساهایی که باید بعد از یه شب بیداری و کلی دلواپسی و یه عالمه درس که باید حاضر کنن باید برن مدرسه و با فاطمه و سونیا سر و کله بزنن اصلا نباید فردا برن سر کار و لازمه حتما بمونن خونه و استراحت کنن.
هی میگم نکنه به جای قهوه فوری عرق خوردم این مزخرفات چیچیه دارم میگم اون هم امشب! چه مرگم شده من همیشه مزخرف اینجا زیاد میگم ولی امشب مزخرف گفتنم دوبل شده معلومه چمه؟
اوه ساعت شد12و23دقیقه! خب بشه طوری نیست اتفاقا بهتره بذار سریعتر بره هیچ دلم نمیخواد یه قهوه فوری دیگه لازمم بشه. خدایا امشب بعد از ساعت4چه جوری میشه که من بخوابم تازه اون زمان هم خونواده رفتن طرف تهران و من دلواپس و بیخوابم چه مدلی فردا صبح بلند شم و فضای مدرسه و فاطمه و اون سونیا رو تحمل کنم؟ این چه مدل امتحانیه ازم میگیری قربون حکمتت برم! واقعا لازمه این برگه امتحانت اینهمه سنگین و سیاه باشه؟ چی بگم. خدا تویی من که خدا نیستم سر از مصلحتت جز خودت کسی درنمیاره. ولی قربونت برم باور کن من توانی قد تو ندارم اگر یادت رفته بذار یادت بیارم من فقط یه مشت خاکم حسابی هم از اینهمه فشار که از اول403یه دفعه بهم نازل شد و بعدش شبیه دونه های تسبیح ابلیس گیرها پشت سر هم ردیف شدن هی بیشتر و بیشتر شد قربون صبوریت برم به نظرت دیگه زمانش نیست که بس کنی؟ اوخ این دیگه چی بود؟
واقعا که! این یخچاله سر شب خاموش شد و مادرم رو ترسوند الان یه دفعه گفت پاق و روشن شد بعدش کار کرد بعدش دوباره گفت پاق و خاموش شد و توی سکوت شب این پاق منه گیج رو2متر از جا پروند. ای خدا اینها هم سر به سرم میذارن آخه واسه چی!
هی یخچاله! منو که اذیت کردی خدایی خراب نشو الان واقعا زمانش نیست نه وقتش موجوده نه هزینهش که تعمیرت کنم لازمت هم دارم میشه کار کنی؟ وای یا خدا این… یا خدا!
باد شروع شد. شدید هم هست. خدایا یه کمکی بده قربونت برم خونواده ی من امشب عازمن واسه تهران. ولی جدی این صدا که از بیرون داره میاد چیه؟ باده؟ پس واسه چی این مدلیه؟
به نظرم دیگه پاک به سرم زده. توهم گرفتم آیا؟ به جان خودم نه واقعیه یه صدایی شبیه هوممممممممممم داره میاد و یه چیزهایی رو انگار هی تکون میده. آخ خداجون توی گوش مسوول ماجرا بخون فردا شاید سرد باشه بهش بگو همین الان بگه مدارس فردا تعطیلن باور کن از خستگیِ روانی دارم میمیرم خدایا خواهش میکنم من بدجور بدجور خستم!
بسه دیگه. امشب خاصیت انشا نوشتن که ندارم بذار برم ببینم توی این کتابه این زنه پلی عاقبت چه غلطی میکنه. غلطش غلط خوبی نیست ولی بذار حالا بخونمش حس میکنم آخر کتاب یه نفر میمیره که البته حس خالصم نیست اول کتاب یه کسی داشت توضیح میداد که چه جوری افتاد روی یه نفر و داشت خفهش میکرد. پدرسوخته چه کامل هم توضیح میداد میگفت خیلی مبارزه میکرد انتظار اینهمه لنگ و لگد نداشتم و جیغهای خفه زیر دستم… اوه خدا من زمان حال معمولیم هم از خفگی وحشت میکنم این زمان که حسابی حالم بد میشه. گندش بزنن خب میگفتی طرف رو خفه کردم واقعا لازم بود تمامش رو بگی اون هم واسه من که طرف یه پخ میگه کلا تمام ابعاد یه انفجار تکمیل رو تصور میکنم؟ آخه این هم شد کار؟
نه مثل اینکه جدی جای قهوه یه چی دیگه خوردم. به جان خودم بسته قهوه بود خودم از وسط باقی بسته ها درش آوردم پس واسه چی من اینهمه وراج شدم یعنی وراج که بودم فقط نمیفهمم واسه چی امشب فرکانس جفنگپردازیم بدجوری رفته بالا.
بسه دیگه. واقعا کافیه. این چه وضعشه؟ لازم نیست خودت رو وسط چرندیات بپیچی پریسا هیچ چی نمیشه خونواده میرن جوابه هم حسابی عالیه و فردا شب این زمان تنها چیزی که باید دلواپسش باشی انشاهای حفظ نکرده و کلاس4شنبه و خستگیِ جسمیته. تمومش کن طوری نمیشه هیچ طوری نیست!
ساعت19دقیقه مونده به1نیمه شب. هنوز تا1و نیم زمان زیاده. برم سراغ پلی و خدا کنه هنک یا هنگ چیزیش نشه آخه مرد خوبیه و آدمهای خوب واقعا نباید طوری بشن. البته این قاعده در دنیای واقعی اصلا درست درنمیاد و اتفاقا خوبها آخرش بدترین بلاها سرشون میاد ولی بذار دستکم توی قصه ها اوضاع این مدلی نباشه. بیخیال تا نخونم نمیفهمم. ساعت12و42دقیقه. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *