دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

معجزه

3شنبه شب.
دیر وقته. دیگه نمیخوام الان درس بخونم. هیچ خوشم نمیاد. خوابم هم نمیاد ولی درس خوندنم هم نمیاد. ولش کن فردا صبحم آزاده مدرسه نیستم کلاسم هم عصره فردا میخونم الان دیگه بذار ساعتها واسه خودم باشن.
آخ خدا چقدر دلم کافه پریسا رو میخواد و قهوه. ولی شبِ و قهوه هر مدلی که توجیهش کنم مثبت نیست. فردا قطعا میرم کافه پریسا. فردا. فردا حتما انجامش میدم.
فردا کلاس زبانم آنلاینه. گندش بزنن واسه چی این ترم دیرتر شروع شد که توی تعطیلات رسمی کلاس برقرار باشه اون هم اسکایروم که من هرگز تجربهش نکردم؟ گندش بزنن ولی بیخیال این هم یه تجربه جدیده.
الان دیگه حسش نیست درس بخونم. میگم چیزه. نکنه فردا باز موقع ارائه… نه نمیشه فردا اون اتفاق دیگه تکرار نمیشه. تکرار نمیشه! نمیشه! تمام!
آخجون فردا مدرسه بی مدرسه. حتی با وجود کلاس زبان در تعطیلات رسمی باز فردا خوبه. مدرسه نمیرم، کلاس آنلاینه و از خونه بیرون نمیرم، یه تجربه جدید با اسکایروم کسب میکنم، و اگر به فرض هم تجربه ی موفقی نبود به خاطر غیبتم از کلاس نمره از دست نمیدم. درس هم… خب اینجا روراست باشیم. درسهای کلاس زبان خیلی کمکم نمیکنن فقط اجبار ارائه پیشم میبره وگرنه تمامش رو خودم توی خونه دوباره باید بخونم و بارد درسم میده تا درست درمون سرم بشه دقیقا گرامرها چی میخوان بگن.
امشب هم شبیه خیلی شبهای امسال… لعنت بر هوس!
گاهی واقعا هوس انجام مواردی به سرم میزنه که منطق با تمام وجود خودش رو نفله میکنه که متوقف بشم و خوشبختانه خدا اینجا حسابی مواظبم شد. البته خدا همیشه مواظبمه ولی خیلی جاها میگه از عقل خودت استفاده کن منم که عاقل نیستم و گند میزنم. اما اینجای ماجرا خدا خوشش نیومده که بیشتر از این گند بزنم. من حرف خودم توی دلم جا نمیشه اگر اینجا نگم میترکم هرچند واضح نگم ولی باید یه مدلی بگمش حتی اگر اونقدر پراکنده بگم که فقط خودم ازش سردربیارم فقط خاطرم جمع باشه که یه جایی به یه مدلی فاشش کردم واسم بسه وگرنه دلدرد میشم.
قصه اینه که خدا وقتی دید من حسابی به جاده ی جنون میزنم یه معجزه واسم فرستاد. راست میگم معجزه ها همیشه از جنس جادوهای مثبت نیستن. گاهی دست معجزه از آستینهایی چنان عادی درمیاد که اصلا تصورش رو نمیکنیم. و خدا یکی از این معجزه ها واسم فرستاد. اما یادم نداد چه مدلی این ستاره رو روشنش کنم. یه مدتی این ستاره دستم بود ولی بلدش نبودم. خدا گفت روشن کردنش دیگه با خودت. بگرد راهش رو پیدا کن. و به نظرم من یهخورده پیدا کردم. الان بلدم چه مدلی ستاره ای که خدا بهم داد رو روشن کنم. و معجزه ی خدا واسم حسابی عمل میکنه.
داشتم میگفتم که گاهی هوس انجام مواردی به سرم میزنه که تمام اجزای منطق ردش میکنن. این مدل زمانها معجزه ی من وارد عمل میشه. این زمانها میدونم که تا اشتباه کردن فقط یه قدم کوچولو فاصله دارم. سریع دکمه ی روشن شدن معجزهم رو میزنم. اون ستاره روشن میشه و عمل میکنه و هوس انجام موارد اشتباهیه من هرچی هم قوی باشه موفق نمیشه به جاده های عوضی ببردم. گاهی حرصی میشم گاهی کلافه میشم گاهی گریه… نه نمیکنم ولی اعتراف میکنم که زیاد گریه میکردم اما حالا دیگه گریه نمیکنم فقط وحشتناک کلافه میشم، اما متوقف می مونم تا زمانی که هوس بگذره شب سپری بشه و صبح که بیدار میشم هرچند خسته از جنگهای شب پیش، اما خاطر جمعم که دیگه وارد جاده های اشتباهی نشدم. خوشم میاد الان افشاش کنم خوشم میاد داد بزنم بذار تمام جهان اینجا رو بخونن و اینو بخونن و بدونن که من یه معجزه دارم که حسابی نجاتم میده. نه از همه چیز. نه همه جا. اما از خیلی چیزها و در خیلی جاها نجاتم میده.
آهای خوابگردهای بیدارِ جهانِ واقعیِ عاقلها! من یه معجزه دارم! مرض دارم که بگمش که داد بزنمش بذار تمام جهان بدونن دلشون هم اگر خواست بهم بخندن. من یه معجزه دارم. فقط واسه خودم و از طرف خدای خودم. وای خدایا نمیفهمم چم شده خیلی زمانه دارمش ولی امشب عجیب حس کردم که چقدر از اینکه یه معجزه واسه خودم دارم ذوقزده ام. شاید چون اول شب بدجوری هوس موارد اشتباهی زده بود به سرم و معجزه ی من باز هم شبیه تمام این شبها موفق شد متوقفم کنه و امشب بعد از مدتها بعد از اونهمه شب تازه به خودم اومدم و واقعا حس کردم چقدر مثبته که من این مدل مواقع متوقف میشم و اشتباه نمیرم. دفعه های پیش اونقدر داغون و خسته میشدم که فقط شبیه جنازه ولو میشدم تا شب سپری بشه بلکه حالم جا بیاد ولی امشب واسه اولین بار بدون اینکه جنگهای بی ثمر با خودم تمام زورم رو بگیره یهخورده از توانم رو واسه خودم باقی گذاشت تا پیش از اینکه از حال برم بفهمم چه غلطی ممکن بود کنم و نکردم. ای کاش خدا معجزه ی منو زودتر از اینها واسم میفرستاد. خیلی زودتر از اینها لازمش داشتم تا اجازه ندم در جاده های اشتباهی اونقدر پیش برم که بالا اومدن از سرپایینیهای شبزده حالا اینهمه واسم تلخ و دردناک باشه. ولی بیخیال. شاید حقم بود. خدا عقل داده. و من باید میفهمیدم و نفهمیدم. اگر بد قدم برداریم پامون میشکنه. من بد قدم برداشتم و تمام استخونهام خرد شدن. حالا هم تاوان نفهمیدنهام رو پس میدم. اما خدا دلش نیومد بیشتر از این اشتباه کنم و یه ستاره بهم داد تا دیگه توی تاریکیهای توفانی که خودم از سر نفهمیدنهام ایجادشون کردم گم نشم. آخجون خدایا شکرت که من یه معجزه دارم. آهااااایییی شب! آهااااااییی جهانِ عاقلِ مسخره! آهاااااییی همه! من یه معجزه دارم.
آخیش گفتمش سبک شدم. من حرف خودم توی دلم جا نمیشه. باید میگفتمش باید فاشش میکردم داشتم میترکیدم باید میگفتم. حالا گفتم. راحت شدم. آخ جان!
دلم تفریحات میخواد. دلم میخواد برم یه چی واسه خودم بخرم. دلم میخواد واسه خریدنش ذوق کنم. خدایا چقدر دلم یه خرید و یه تفریح حسابی میخواد. چقدر دلم کافه پریسا میخواد با موزیک پیانو و قهوه های تلخش. اوخ اگر الان آخر شب نبود خدایا میخوام واقعا دلم قهوه میخواد. بیخیال. فردا هم روز خداست. فردا حتما میرم حتما.
اوخ اخبار ترسناکه احتمال شروع جنگ… اوخ خدا کاش دوباره اینترنت نپره خدایی من فقط میخوام اینترنتم وصل باشه میشه لطفا قطع نشه؟ خدایا لطفا! خدایا لطفا! خدایا واقعا لازمش دارم خدایا خواهش میکنم اجازه نده قطعش کنن خدایا من نه جنگ رو میفهمم نه زبون قدرت جهانی و سیاست رو بلدم من فقط اینترنتم رو میخوام که متصل باشه من لازمش دارم خدایا لطفا اجازه نده دوباره قطع بشه!
خب دیگه بسه. همه چی درست میشه. قطعا میشه. هیچ شبی تا ابد ماندگار نیست. امید همیشه قشنگه. از دست ندیمش. ساعت10و11دقیقه ی شب. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *