5شنبه شب.
مثل بهارم این روزها. یه لحظه آرام، یه لحظه توفانی، یه لحظه تاریک، یه لحظه آفتابی، یه لحظه بارونی، یه لحظه شب، یه لحظه صبح.
اما در هر حالتی که باشم، آخرش به صبح ختم میشه. صبحی که هنوز مونده تا موندگار بشه. میاد اما سسته و شبیه یه شیشه ی نازک با یه تقه از جنس یه قطره بارون، از جنس یه موزیک، از جنس یه عطر، از جنس یه سری صدا، از جنس دیدن یه عنوان داخل یه صفحه، از جنس یه خنده، از جنس خاطره، ترک برمیداره، میشکنه و میپاشه و در زمان این پاشیدنها جز معجزه ی من هیچ قدرتی نمیتونه دوباره ترمیمش و ترمیمم کنه. اما این زمان موفقیتهای معجزه ی من دارن بیشتر و عمیقتر میشن و مدت موندگاریهای درمونهاش خیلی آهسته، خیلی نامحسوس، خیلی آرام، دارن بیشتر میشن. خدایا! کاش برسه زمانی که از اینهمه سرخ و سیاه فقط یه خط نقره ای از جنس تجربه باقی بمونه. خطی که یکی از تلخترین یادگارهای تمام عمرم خواهد بود، اما میدونم که تنها خط از این جنس خواهد بود و هرگز مشابهی در هیچ کجای روحم نخواهد داشت.
پر از داستانهای ننوشته ام ایم شبها. بدجوری دلم نوشتن میخواد ولی میدونی؟ تنبلم خخخ. نوشتن و پروردنِ قصه های خامی که دسته دسته دارن توی ذهنم جولان میدن و منتظر کلمه شدن از در و دیوار خاطرم بالا میرن سخته. زورم میاد خخخ. مینویسم. یک زمانی حتما مینویسم. فعلا خستم. خیلی خستم خیلی. از ویرانه های این خستگیها که بگذرم حتما مینویسمشون، اگر تا اون زمان عمرم هنوز به جهان باشه.
وووییی چه سرده! هوا یهخورده ملایم شده بود ولی یه دفعه عجب سرد شد! دیشب بارون میبارید الان بارون نمیاد ولی بدجوری سرده. یا من سردمه. این اتاق من جاییه واسه خودش. تابستونهاش زیاد گرمه زمستونهاش زیاد سرده. آخه داخلش پر از در و پنجره هست و حسابی درز داره. با درزگیر بزرگترین درزها که روی در چوبیه بالکن پشتی بود رو گرفتیم ولی بازم سرده. وووییی خدا سردههههههه به جان خودم سرده خداجونم سرده بدجوری سرده یخ زدم خداجونم سرده سرده وای خدایا سرده.
باید مواظب باشم این روزها زیاد میرم کافه. این قهوه های هر روز کار دستم میدن. بیخیال دیروز و امروز مدرسه نبود خوردم شنبه که مدرسه باشم دیگه نمیتونم برم کافه. بیخیال دزد رو تا نگرفتن پادشاست خخخ هنوز که واسم دردسر نشده پس لحظه رو عشقه و کافه رو عشقه و قهوه رو عشقه. آخ جون. ولش کن بذار حرفش رو نزنم وگرنه قهوه دلم میخواد و این ساعت از شب قهوه اصلا ابدا واسم خوب نیست بمونه واسه فردا. وای خداجون عجب سرده؟
میگم که، من یه مشکلی دارم. به جان خودم دارم. مشکلم بزرگه. هرچی کتاب درست درمون داشتم خوندم به نظرم تمامش تموم شد دیگه توی این کانالهای تلگرام رایگان هیچ چی کتاب نیست بردارم نمیادش همهش تبلیغات میاد و نمیدونم چیزمیزهای عجیب غریب توشونه خب شماها مگه کانال کتاب نیستید این هله هوله ها چیچیه میذارید کتاب بذارید آخه! یه دونه دیگه دارم ولی واقعیتش ترجمه ی آقای منصوریه خیلی دلم میخواد داستانش رو بخونم ولی چند صفحه ی اولش رو که خوندم دیدم باز بلایی که توی داستان3تفنگدار سرم آورد داره دوباره سرم میاره کتابه رو بستم در رفتم. وای خدایا الان چیکار کنم من کتاب میخوام آخه! وای سرده سرررررررده هرچی میکنم باز سرده وای خداجونم سرده.
اخبار احتمالات ترسناک همه رو حسابی ترسونده. البته قهرمانبازی در نیارم خودم هم یواشکی میترسم ولی اطرافیانم بدجوری بیشتر از خودم ترسیدن. هرچی هم بهشون میگم به این سادگی جنگ نمیشه باور نمیکنن. میگم خودمونیم حالا من یه چی میگم جدی جنگ اگر بشه بدجوری میریم هوا! اوخ خدا میشه روی همین زمینت بمونیم من از شوت شدن توی هوا و پرت شدن روی زمین خوشم نمیاد. وای خدایا منجمد شدم این سرما واسه چی نمیره هرچی واسه مقابله انجام میدم اثر نمیکنه انگار این نفله از لابلای تار و پود مقابله های من راهش رو پیدا میکنه میاد داخل میره لای استخونهام جاگیر میشه. خدایا این چه وضعشه خب سردمه آخه!
امشب عمرا حال درس خوندن ندارم. باید روز میخوندم که نخوندم و بیخیال فردا هم روز خداست الان خستم. تازه سردم هم هست. این یه عذر کاملا موجهه واسه درس نخوندن. آدم سردش که باشه مخصوصا آخر شب دیگه اصلا درس خوندن جفاست اصلا مجاز نیست یکی از بندهای قانون بشریت اینه که پریسا آخر شبها مخصوصا اگر سردش باشه اصلا مجاز نیست درس بخونه این عمل کاملا مجرمانه هست جرم هم چیزیه که نباید مرتکب شد. آره بابا آدم باید مجرم نباشه کار زشتیه. روانی هم خودتی. وای خدایا اعصابم خرد شد واسه چی اینجا اینقدر سرده!
اوخ راستی یادم نبود چندتا چیز باید از یه جایی و یک کسی بپرسم یادم رفته بود بپرم بپرسم تا فضولیم از درد نترکیده.
بسه دیگه از بس چرت و پرت گفتم سرگیجه گرفتم. آخه دلم میخواد باز بگم. ولش کن بسه باقیش باشه واسه یه دفعه دیگه الان میخوام برم خانه های رنگی بازی کنم. بازیهای آفلاینم رو باید دوباره پیدا کنم دلم بازی میخواد از بازیهای آنلاین خوشم نمیاد جدیدهاش رو هم اصلا بلد نیستم بازیهای آفلاینِ قدیمیه آشنا رو عشقه.
جدی دیگه بسه برم بازی کنم بلکه این سرما رو یادم بره کلافهم کرد واقعا سردم شده. ساعت بذار ببینم چنده ساعت9و6دقیقه شب. تا بعد.
دستهها