جمعه صبح.
وای سرم. عجب سردرد نکبتی! واسه چی؟ الان که زمانِ هیچ چی نیست هفته ی تاریک هنوز نرسیده خودم هم که با نق نق بلند نشدم واسه چی درد میکنه؟ وای خدا سرم!
امروز صبحی بدجنس شدم. شیطون رفت توی جلدم دست خودم نبود. شیطون توی گوشم گفت به مواردی سرک بکش که بهت ربطی ندارن. هرچی منطق گفت آخه الان به تو چه چی به تو میرسه گوش نکردم عاقبت رفتم سرک کشیدم خاطرم جمع شد. اینجا خودِ خودمم بذار راست بگم. واقعا به من هیچ ربطی نداشت ولی اعتراف میکنم زمانی که سر درآوردم و دیدم اون مدلی که تصور میکردم نیست خدایا منو ببخش واقعا به من مربوط نیست ولی دست خودم نبود خاطرم یه جورهایی جمع شد. از اون لحظه یکسره دارم زور میزنم خودم و این حرکتم رو توجیه کنم یا یه دلیل واسه خاطر جمعی از چیزی که منفی و مثبتش اصلا ربطی به من نداشت پیدا کنم ولی واقعا هیچ دلیل منطقی ای واسه توجیهش نیست. سعی میکنم باورم بشه که اصلا خیالم نبود ولی اینجا خودمم پس اعتراف میکنم که بود خیالم بود نمیفهمم واسه چی ولی واقعا بود به خودم که نمیتونم دروغ بگم وقتی فضولیهام رو کردم و از اشتباه بودن تصورم خاطر جمع شدم حسم مثبت بود. البته میدونم این دائمی نیست هر لحظه امکانش میره که نتیجه عوض بشه و تصور صبحم درست باشه ولی واقعا چیزی واسه من عوض نمیشه جز اینکه شخصا ترجیحم اینه که اینطوری نشه. یعنی چیزی که اصلا هیچ تغییری در هیچ کجای زندگی خودم نمیده همون مدلی که الان دیدم بمونه. ولی واسه چی بمونه؟ اصلا به من چه؟ تو اصلا چی میگی پریسا؟ دقیقا به تو چه؟ گیریم که این منفی مثبتها جاهاشون عوض شد چی به تو میرسه یا ازت کسر میشه؟ تو واسه چی باید از دیدن یه منفی حست مثبت بشه و زمانی که این علامت عوض شد حس تو مثبت نباشه؟ حرف حساب تو چیه؟
مشکل دقیقا همینجاست. این و مواردی شبیه اینو باید اصلاح کنم تا هوای هوام ثابت بشه. یعنی میشه؟ بهم گفته شده که میشه اما کی! امیدوارم هرچه سریعتر باشه. خلاصه اینکه به گناه فضولیم معترف شدم و میدونم کار قشنگی نبود چون نیتم صرفا فضولی بود و میدونم که اون علامت مثبت و منفی که انگولکش کردم هیچ ربطی به من نداره و اصولا حق انگولکش رو نداشتم چه برسه به اینکه دلم بخواد علامتش منفی یا مثبت باشه. تمام اینها رو میدونم میدونم اشتباهه و معترفم که انجامش دادم و خدایا کمکم کن دیگه انجامش ندم. دیگه دلم این فضولی رو نخواد دیگه خیالم به اون علامت کذایی نباشه دیگه تفاوتی واسم نکنه. خدایا ببین! منو ببین! من حسابی تنبیه شدم میشه دیگه بسه؟ خدایی کوتاه بیا قربونت برم تو خدایی من که همقدت نیستم تا ریال آخر حسابم رو بگیری ازم واسه خداییِ تو زشته سر به سر یه مشت خاک شبیه من بذاری. هم مجازات شدم هم بیدار شدم هم سفت شدم هم الان آگاهم. خب، تقریبا آگاهم. بیا باقیِ حسابم رو زیرجلدی رد کن بره دیگه خداوکیلی جرق استخونهای روانم در اومد بعدش آتلبندیهاش با خودته تو هم که سرت شلوغه قربون حسابگری و حسابرسیت برم بیا باقیش رو بیخیال شو هم من خلاص بشم هم خودت وسط این گرفت و گیر جهانت که آدمها به نکبت کشیدنش درگیر نقهای من و آتلبندیِ بعد از جیریق جیریقم نباشی.
توی روحش عجب سردردی کاش بره دست از سرم برداره هیچ از قرص خوردن خوشم نمیاد. آقا من نمیفهمم خیر سرم3سال دیگه نیم قرنم میشه واسه چی شبیه بچه ها از قرص و درمون اینهمه فراری ام؟ از سر خوش شانسی بچه که بودم زیاد بیمار نمیشدم وگرنه هر روز باید سر دارو خوردن کتک میخوردم. آآآآآآآیییییی سرم!
هنوز سرده. نه اندازه ی دیشب شبها دما پایینتره بیشتر سرده ولی الان هم سردمه.
اوخ ساعت داره9میشه الان کنکور توی عمان شروع میشه! وای خدا امروز صبح شنیدم در این مدت زمان نت ملی میشه یعنی واقعا الان چند دقیقه دیگه تلگرام و اینترنت پر؟ ای خدا واسه چی آخه! آقا به جان خودم من از اینترنت پیگیر ماجرا نیستم بذارید واسه من باز باشه قسم میخورم از اینترنت اخبار رو انگولک نکنم. واسه چی اینجوری نگاه میکنی! نگفتم اصلا پیگیر نمیشم گفتم از اینترنت پیگیر نمیشم پس قسمم درسته. دیوانه هم خودتی. آخ آخ سرم خدا!
یه چیزی. یعنی امروز چون سرم درد میکنه نباید برم کافه؟ غلطهای زیادی اوهوکی کافه رو باید رفت حالا به جای قهوه تلخ میشه نسکافه فوری انداخت بالا ولی امروز تعطیله و فردا شنبه هست و تاااااا4شنبه زمان کافه رفتن پیدا نمیکنم امروز اگر این کله از فرقش جیغ هم بزنه بیرون من باید کافه برم.
4دقیقه مونده به9صبح دیگه بسه باید برم درس بخونم. ووویییی خداجون گردنم میشکست دوباره وارد چرخه ی کلاس و امتحان نمیشدم آخه این چه کاری بود کردم! هرچند خودم و خدا جفتی میدونیم این انتقادها حساب نیست. بین من و این درسها عشقی در کار نیست اما اگر موافق نباشم که این نفله ها با وجود تمام اذیتکنندگیشون کمک میکنن بی معرفتیه و من واقعا بی معرفت نیستم. خدایی هرچی نکبت توی وجودم باشه این یکی نیست به شدت سرش اصرار دارم. وای سرم درد میکنه لعنت بهش!
دیگه واقعا باید بجنبم اگر میخوام تا عصر درسم رو به یه جای درست درمونی برسونم و امروز کافه رو هم از دست ندم باید همین الان برم سر درسم. ساعت دقیقا9صبح. آهای اینترنت ملی نشو لطفا نشو جان ابلیس نشو گرفتارم میکنی. اوخ دیرم شد. تا بعد.
دستهها