جمعه شب. نه عصر. ول کن باز شروع کردی؟
خدایا این عصر جمعه ها رو هر کاریش کنی تلخن. با هیچ چی هم شیرین نمیشن. البته با یه چیزهایی شیرین میشن که خخخ قندش واسه من خوب نیست بهتره بیخیالشون بشم. تا اینجا که خوب بیخیالش شدم. امیدوارم بتونم کلا دفترش رو ببندم. واقعا امیدوارم. هر چیزی یه ارزشی داره. بیشتر از این حاضر نیستم واسه تخفیف تلخیهای عصرهای این شکلی خودم رو کثیف کنم. بیخیال.
توی بخش7آخرین پروازم. باید پیشش ببرم. گاهی سخت میشه. شبیه الان. باید بنویسمش باید بنویسمش.
اخبار متفاوت از توافقات میاد و ملت رو میجنبونه. واسه چی من خیالم نیست؟ به من چه؟ من یه اینترنت درست درمون میخوام که هنوز گیر میکنه و حرصم میده باقیش واسه من مهم نیست. ولی وایستا چرا واسم مهم هست. دلم میخواد ایران موشکهاش رو دوباره راه بندازه یه فصل سیر اروپا و آمریکا رو کتک بزنه من تماشا کنم بخندم. اونجوری نگاه نکن دلم میخواد واقعا میخواد تو هم برو اخم کن به حرف و دعای من که نیست ولی واقعا دلم میخواد این اتفاق بی افته. بدجنسم آیا؟ بله بدجنسم خیلی هم عوضی ام ولی واقعا دلم میخواد اینها از دست ایران یه کتکی بخورن که تا قرن آینده جاش کبود بمونه و حیثیتشون توی دنیا بره.
این کانالهای کتاب واسه چی فقط تبلیغات شرطبندی و فیلتر شکن میذارن؟ پس کتابهاشون کو؟ گندش بزنن من کتاب میخوام آخه! توی این کتابهای پلیسی واسه چی اکثرا یه آدم روانی هست که دلش میخواد ملت رو اذیت کنه؟ جدی واسه چی آدمهایی توی دنیا هستن که از آزار بقیه لذت میبرن؟ مگه تفریح قحطه؟ این چه کاریه؟ بیخیال اگر درست ببینیم اطرافمون پر از این مدلیهاست فقط اینها رو کسی کتابشون رو نمینویسه. اشخاص عجیب غریبی که خوششون میاد بقیه رو در حالتهای… ولش کن بیخیال اونها گیر دارن ولی به نظرم ماهایی که ضربه میبینیم بیشتر گیر داریم که همچین ضربه هایی روی فرقمون فرود میاد. عبرت چیز خوبیه. و ای کاش ماها چشمهای عبرتبینمون رو اینهمه آک نذاریم و یهخورده بازشون کنیم تا دنیا امنتر باشه!
این انصاف نیست از یک کسی پرسیدم اینترنت رو با قطعیهای سایفون چه مدلی پیش ببرم طرف مسخرهم کرد گفت بشین ذکر بگو تا وصل بشه! دیوونه! واقعا که! وایستا دفعه ی بعد که یه چی ازم بپرسه باید بهش بگم تسبیحم رو که اون دفعه گفتی واسه ذکر اتصال اینترنت بگیرم دستم بهت قرض میدم. خخخ شوخی کردم واقعا عصبانی نیستم ولی این انصاف نیست تلافیش رو درمیارم.
واسه چی حس میکنم4شنبه صبح پیش از عصر جمعه خیلی دورتر بود و الان خیلی نزدیکه؟ امروز اصلا درس نخوندم امشب هم که آخه شب شده صبح بخونم دیگه. خب صبح باید بخونم پس الان واسه چی استرس گرفتم؟ بیخیال این حس خاص عصر جمعه هست و… جمعه ی آینده این زمان دیگه امتحان تموم شده و نتیجه هرچی باشه فعلا خلاصم. احتمالا اون زمان الان در ارتفاعاتم و… وای خدایا دلم حال خوش میخواد خدایا میشه این دلواپسیها و ناکامیهای یواشکی رو ببری قربونت برم؟ یه چیزهایی نباید توی سرم بچرخن ولی میچرخن و… خدایا من مدتهاست که سپردم به خودت واقعا سپردم ولی گاهی… خدایا مصلحتت رو شکر. هرچی تو بخوایی. هرچی تو بخوایی!
کاغذهای فیشهای شفاهیم رو جمع کردم گذاشتمشون کنار که نبینمشون ولی جرأت نکردم بریزمشون دور. بذار کامل از این ترم مطمئن بشم بعدش میفرستمشون به بازیافت. خدایا دیگه لازمم نمیشن مگه نه؟ من که نمی افتم مگه نه؟ خداجونم نمی افتم درسته؟ تو اجازه نمیدی. میدونم نمیدی خدای من نمیدی. بگو که اجازه نمیدی این ترم بی افتم.
عادت بدی پیدا کردم. تا دستم آزاد و فکرم درگیر میشه میرم به سایت فردای تازه فال حافظ اینترنتی میگیرم. میدونم بابا میدونم مسخره هست ولی باز انجامش میدم. حافظ هم بیشتر زمانها خخخ دعوام میکنه. گاهی هم بهم میگه صرف نظر کن. بعضی وقتها هم میگه صبور باش. یه زمانهایی هم بهم اطمینان میده. و من میدونم که در تمام اون لحظه ها فقط میخوام کسی چیزی بهم بگه و من گوشش کنم. حافظ میگه و من دوباره و دوباره انجامش میدم. حسش قشنگه.
خدایا جمینای رو روی سیستمم میخوام خدایا خواهش تقاضا به شدت تقاضا! بذار باز بشه خدایا لازمش دارم لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا! بشینم ذکر بگم بازش میکنی؟ خخخ.
بسه برم ببینم این پروازیها به کجا میرسن یهخورده هم بازی کنم. هی! واسه چی نقشه هایی که توی این بازیه ثبت میکنم بعدش باز نمیشن؟ این مسیری که بازی میکنم رو حفظ شدم یه دستی هم مثل باد میرم من دلم میخواد نقشه ثبت کنم واسه چی نمیشه؟
ساعت از8گذشت بذار ببینم چنده. به سیستم من دقیق8و9دقیقه. بسه خسته شدم. تا بعد.
دستهها