ظهر5شنبه.
آخ خدای من الان2روزه میخوام بیام اینجا چیزمیز بنویسم هر دفعه تا نصفه مینویسم یه چی میشه بعدش بیخیالش میشم نصفه نوشته ی من شوت میشه میره.
آخجون تنظیمات جسمم دوباره داره فرمت میشه تاااا دفعه ی بعد که هنوز خیلی بهش مونده و دزد رو تا نگرفتن پادشاست و خلاصه آخجون.
ایول خدا سلامتی خیلی خوبه خدا از هرکسی داره نگیردش به هر کسی هم نداره بده از جمله برادر من.
این2روز کلی در تجربیات جدید تکنولوژی شنا کردم و کلی کیف کردم البته تمامش هم موفق نبود ولی من چندتا چیز جدید یاد گرفتم و بدجور خوشم میاد. خدایا چقدر چیز هست که دلم میخواد تمامش رو بلد بشم کاش میشد شبیه داستانهای تخیلی آسیموف تمامش یه جا مینشست توی کله ی من.
خب صدام کردن واسه ناهار بعدش هم پاکسازی آشپزخونه و موارد جانبیش که طول کشید اما این دفعه دیگه این نصفه رو شوت نکردم اومدم باقیش رو بنویسم.
آخجون وای خدا عاشق این موارد جدیدم من تونستم یه کانال توی تل بزنم تازه رباطه بابا خخخ رو هم پیدا کردم بلد شدم چه جوری ازش رباط بگیرم ولی هنوز تنظیم رباط رو بلد نیستم خدا رو چه دیدی شاید اونو هم همین روزها یاد گرفتم کی میدونه! نخند میدونم رباط ساختن آسونه واسه تو ولی من تا همینجا رو هم بلد نبودم الان واسش ذوق میکنم ای موجوده تنگ نظر که به ذوق کردنهای من زیرجلدی میخندی. اصلا دلم میخواد تو چی میگی؟ خل وضع هم خودتی!
واسه دومین بار همراه سوپر لیام توی جشن شکست اکس وان شرکت کردم و آتیشبازیش رو دوست داشتم.
وای از پریشب از بس قهوه خوردم دیشب یه سردرد ملویی داشتم که تهدیدم میکرد. وای دست خودم نیست قهوه دوست دارم. خلاصه که کافه حسابی فعاله.
به احتمال قریب به یقین فردا همراه مادر میرم به ارتفاعات و خدایا اونجا هم بد نیست اما من ترجیحم همینجاست همین4دیواریه امنه خودم. هی بیخیال اونجا هم چیزهای مثبت زیاد منتظرم هستن. بالکن و نسیم و صداهای متفاوت و تاب ایول تاااااب این یکی رو بدجوری عشقه تاب!
وای خدا کاش آدمها هم شبیه مار پوست اندازی داشتن وقتی کثیف میشدیم میتونستیم پوست کثیفمون رو بندازیم یه جدید و تمیزش اون زیر بود لازم نمیشد بریم2ساعت توی حموم بمونیم. حوصله ندارم برم اون داخل آخه! هر دفعه میرم کلی طول میکشه تا بیام بیرون دلم نمیخواد خیلی بمونم اونجا. چیکار کنم تقصیر من که نیست آب بازی کیف میده وقتی مشغول میشم زمان یادم میره. وای ولی باید برم کثیف شدم و آخ که اگر یه وان داشتم خدایا من وان میخوام وای خدا وان وااااااااااااااااااااان وان میخوام خدایا من چنان بدجوری وان میخوام که نمیدونم که چی ولی میخوام وان میخوام وای خداجون چه جوری میشه من اینو حلش کنم وان وان وان میخوام وای خدا وان میخوام وووییی خدا خیلی وان میخوام وای خداجون!
کاش یادم بمونه امشب یه سری سنگ و مروارید جدا کنم فردا ببرم ارتفاعات چندتا گل یقه درست کنم دلم لک زده واسه این موارد انگشتی هنری پس واسه چی انجامش نمیدم الان که زمانم بازه. هی! زمانم! چه عجیبه که زمانم بازه!
این روزها حسهای عجیبی دارم که بعضیهاشون مثبتن بعضیهاشون هم خیلی درست درمون نیستن. اما مثبتهاشون خیلی بیشتره. فقط گاهی یهخورده بعضیهاشون کدر میشن که اونها هم به نظرم به تدریج گرد و خاکشون میره یعنی من بلد میشم چه جوری تمیزشون کنم خخخ. روی هم رفته روزهای جالبی رو سپری میکنم که داخلش پر از حسهای جدید و تجربه های جالبیه که یا کلا جدیدن یا مدتهای خیلی زیادی بود که احساسشون نکرده بودم و الان از حضورشون یه مدل کیفداری تعجب میکنم خخخ. اما من همیشه زیاده خواهم و این روزها بیشتر میخوام میدونم عادت زشتیه ولی دست خودم نیست. مثلا اینکه دارم کیف میکنم واسم کافی نیست کیف بیشتر میخوام. بلد نیستم توضیح بدم ول کن خسته شدم ای بابا!
بدجوری دلم میخواد میشد میرفتم بازار یه میز بزرگ که فیت گوشه اتاقم باشه پیدا میکردم میخریدم ولی نمیشه. اولا قیمتها واقعا خیلی افتضاحن دوما این مدل خریدها انصافا بینایی میخواد میتونم کمک بگیرم ولی بازم اگر خودم ببینم خیلی اثربخشتره دیگه. وای ولی چنان بد این حس میز خواهی خخخ افتاده به وجودم که الان حس میکنم توی مغزم از شدت فشارش میخاره خخخخ. وووییی بدجوری میخاره! وای که اگر میشد من یه میزی که خودم میخوام رو پیدا کنم بخرم ووواااییی که اگر میشد!
روی هم رفته زندگی قشنگه البته منهای لکه های تاریکش از جمله بیماری برادرم و ترس از تلاقی داروهاش با همدیگه که آخ خدا اگر این مشکل نبود چه کیفی میکردم من! خب اگر این مشکل نبود الان خیلی چیزهای دیگه هم پیش نیومده بود که! اگر این مشکل نبود من الان… بسه. ول کن پریسا. تا کی میخواستی توی خواب بلولی؟ الان بیداری. بیخیال شو.
خب بیخیال. خدایا مصلحتت رو شکر به خاطر همه چی شکرت شاید لازم بود دیگه بیدار بشم خدایا دورت بگردم شکرت هرچی تو بگی. توکل به خودت. توکل به خودت!
دیگه چیچی میخواستم بگم یادم رفت؟ هی من باز چیز میخواستم بگم پس بقیهش کو؟ واسه چی یادم نیست؟ چیچی بود؟
بسه بذار یادم که اومد دوباره میام. ساعت به سیستم من14و15دقیقه. تا بعد.
دستهها