دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

من و امشب و فردا.

شنبه27تیر1405.
نوشته‌ی احساسی ندارم، شب‌نوشت ندارم، روز‌نوشت هم ندارم، ولی دلم خواست بیام اینجا حرف بزنم چون روز خوبی بود، چون خوشم میاد، و چون دلم می‌خواد اینجا حرف بزنم.
امروز یکی دیگه از6ضلعی‌های6گانه‌ای که واسه بافتن یه کیف مرواریدی‌تراشه‌ای لازمه رو بافتم، 2تا داستان انگلیسی گوش کردم و جفتش رو کامل کامل فهمیدم، توی دونه کردن غوره‌های ترشی مادر نقش به شدت اثر‌بخشی داشتم خخخ، و موفق شدم با کمک بارد یا به قول عموم جمینای حساب کپچای قدیمیم رو دوباره زنده کنم و افزونه‌ی مربوطه رو با هزار دردسر دانلود و روی کروم نصبش کنم و عملیات مربوطه رو هرچند با دردسر اما موفق تمومش کنم. وسط کار برق رفت اینترنت هم رفت و لازم شد متوقف بشم که تمام داستانم رو به هم ریخت ولی الان آخر شب شده و عاقبت موفق شدم! حالا باید منتظر بشم تا کارم گیر کنه و وارد یکی از این صفحات کددار بشم ببینم می‌تونم از کد امنیتیش عبور کنم یا نه. امیدوارم بتونم ولی به فرض اینکه نتونستم باکیم نیست من حالا اون افزونه رو دارم حسابم رو هم دارم اگر1درصد نشد از ادامه‌ی راه خیز برمی‌دارم و دوباره می‌پرم. من پریسام. از رو نمیرم. و در این لحظه چه حس مثبتی بهم میده این از رو نرفتنم.
بله از رو نمیرم. گرفتاری‌ها همچنان واسم شاخ و شونه می‌کشن، شب همچنان دندون نشون میده، و دلواپسی‌ها، نشدها، بنبست‌ها همچنان بخش بزرگی از واقعیت زندگی هستن. اما من همچنان پریسام و این روزها عجیب حس می‌کنم داره بهم خوش می‌گذره. کلا حس می‌کنم نه از همه چیز، ولی از اکثر موارد اطرافم خوشم میاد.
از اینکه داستان‌های لِوِل1انگلیسی رو خیلی ساده می‌فهمم خوشم میاد، از اینکه دوباره دستم در بافتن6ضلعی سریع شده خوشم میاد، از اینکه حالا می‌تونم خیلی از موارد مربوط به سیستم و اینترنت رو تقریبا بدون کمک گرفتن از آدم‌ها یا با چندتا پرسش شفاهی و کلی آزمایش و خطا واسه خودم حل کنم خوشم میاد، از انجام دادن یه سری موارد مزخرف اما لذت‌بخش که مدت‌ها بود دلم انجامشون رو می‌خواست ولی روی حساب نمی‌دونم روی چه حسابی ازشون پرهیز می‌کردم خوشم میاد، از اینکه فعلا کلاس زبان و مدرسه‌ای در کار نیست خوشم میاد، از اینکه واسه خرید یه میز کشودار واسه گوشه‌ی اتاقم نق می‌زنم تا جا واسه قهوه‌ساز و چایی‌ساز و پاپکورن‌پز و آب‌نما و سطل قهوه باطله و دستمال و خوراکی‌های کافه‌ی شخصیم باز بشه حتی اگر فعلا به خاطر وضعیت وحشتناک قیمت‌ها نتونم بخرمش خوشم میاد، از پیدا شدن یه بسته بزرگ شکلات جرقه‌ای ته کشوی یخچالِ توی اتاقم خوشم میاد، از اینکه بدون سیستمم و در نتیجه بدون چمدون و با کوله‌پشتیِ سبک3روز میرم گرگان خونه‌ی خاله و فقط با گوشی لمسی و یه کیبورد تا‌شوی کوچولو واسه خودم ول می‌گردم خوشم میاد، از تصور اینکه اگر پول داشتم و یه دستگاه بخور نو که گیرهای این یکی رو نداشته باشه می‌خریدم چه قدر باهاش کیف می‌کردم خوشم میاد، از سر به سر گذاشتن و درآوردن داد مادرم خوشم میاد، کلا از پریسا بودنم و شبیه گذشته‌های دور پریسا‌بازی درآوردنم خوشم میاد. سخت نگیر. باور کن دیوونگی عالم خوبی داره که خیال ندارم ازش دست بردارم. شبیه بهشته تو هم گاهی یواشکی امتحانش کن خیلی خوش می‌گذره.
خب مواردی که دوستشون ندارم هم کم نیستن. متأسفانه ازینا زیاد دارم. ولی کی نداره؟ هر کسی توی دفترش کلی از این لکه‌های تاریک داره، شبیه خود من. مال بعضی‌ها بیشتر و برای یه سری کمتره ولی هیچ دفتری بی‌لکه نیست. همونطور که پیش از این زیاد تکرارش کردم، زندگی ترکیبیه از همه چیز. شب و روز. سفید و سیاه. تلخ و شیرین. و من جرقه‌های کوچولویی که چندتاشون رو اون بالا نوشتم رو دوست دارم. ستاره‌های کوچیک اما رنگارنگی که بهم میگن اگر تمام زندگیم رو صرف عزای خورشیدی کنم که نیست بازنده‌ی بزرگی خواهم بود. و من نمی‌بازم!
دیر‌وقته. خوابم میاد. برم یه کتاب یا یه داستان صوتی انگلیسی گوش کنم و همراه لالایی‌های گوشیم دستم رو بذارم توی دست خواب تا ببینم امشب کجاها می‌بردم. امیدوارم امشب مهمون یه سری رویای خیلی قشنگ باشم! ساعت به سیستم من23و29دقیقه. ایول نیم ساعت دیگه وارد فردا میشیم. یعنی فردا چه رنگیه؟ خدایا قربون دستت میشه خوش‌رنگ باشه؟ دلم یه فردای رنگی با رنگ‌های شاد و جیغ می‌خواد. ساعت شد23و30دقیقه. بسه خوابم میاد. تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *